<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208</id><updated>2011-04-22T04:06:15.212+04:30</updated><title type='text'>kimeaya</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>29</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-113569714283818116</id><published>2005-12-27T18:51:00.000+03:30</published><updated>2005-12-27T18:55:42.866+03:30</updated><title type='text'>ایران فلسطین اسرائیل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://earanian.blogfa.com/post-733.aspx"&gt;ايران، فلسطين، اسرائيل&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شرق-ابراهيم يزدى: خلاصه مقاله1-بر روند منفى مهاجرت به اسرائيل مرتب افزوده مى گردد، نرخ رشد جمعيت ميان اعراب مقيم اسرائيل بيش از يهوديان است. ادامه اين وضعيت به زودى تركيب جمعيت را در اسرائيل به نفع اعراب تغيير خواهد داد.۲- ازدواج دختران يهودى با اعراب موجب مى شود كه فرزندان آنان يهودى و در نتيجه شهروند درجه يك محسوب شوند. اما اين فرزندان، با داشتن پدر عرب از جهت فرهنگى و سياسى به اعراب تمايل پيدا مى كنند.&lt;br /&gt;۱ - سخنان اخير آقاى احمدى نژاد مبنى بر ضرورت محو اسرائيل از روى نقشه جهان و انتقال اسرائيل از خاورميانه به اروپا (آلمان يا اتريش) و نفى يا ابراز ترديد در كشتار يهوديان در آلمان نازى، واكنش هايى را در مجامع بين المللى در پى داشت. واكنش در هر يك از موارد سه گانه بالا دلايل خاص خود را دارد.۲ - درباره شعار محو اسرائيل، به سخن بنيانگذار جمهورى اسلامى در سال ۱۳۵۸ يا ۱۳۵۹ استناد شده است. اما واكنش ها در آن زمان به شدت كنونى نبود. زيرا شرايط كنونى جهانى و منطقه در اين زمان به كلى با آن دوران متفاوت است. در خاورميانه، فلسطينى ها در بدترين شرايط قرار داشتند، از همه طرف، هم از جانب دولت هاى عربى، و هم از جانب دولت هاى غربى و به خصوص اسرائيل، تحت فشار قرار داشتند، در آن زمان، هنوز جنگ سرد در اوج خود بود. نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى سابق افغانستان را در اشغال خود داشتند. ايران و آمريكا، هر دو، اگر چه هر كدام جداگانه و با روش ها و اهداف خاص خود، از نبرد مجاهدين عليه شوروى حمايت مى كردند؛ سوريه و عراق، دو متحد نظامى شوروى در منطقه محسوب مى شدند. دولت هاى غربى و از جمله آمريكا مايل نبودند جبهه جديدى در تقابل با ايران باز شود. اگر چه دولت اسرائيل واكنش گفتارى و رفتارى عليه ايران را به صورت شديدى نشان داد. علاوه بر اين، بنيانگذار جمهورى اسلامى، از موضع رهبر يك انقلاب سخن مى گفت، نه از كرسى برجسته ترين مقام رسمى. مرحوم رجايى، يك بار سخنى گفته بود كه مورد اعتراض ايشان قرار گرفت. مرحوم رجايى به سخن خود ايشان استناد كرد. اما جواب داده شد كه شما به عنوان رئيس جمهور نبايد هر حرفى بزنيد. 3 - انتقال اسرائيل از خاورميانه، به يك سرزمين ديگر، ايده تازه اى نيست. قبل از تشكيل اسرائيل در منطقه خاورميانه، تشكيل آن در آفريقا يا در جاهاى ديگر مطرح شده بود. اما صهيونيست ها در تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين علاوه بر انگيزه هاى سياسى از ملاحظات و باورهاى مذهبى يهوديان نيز بهره بردارى كردند كه عبارت بودند از: اولاً - برخى از يهوديان با تفسير نادرستى از آيات تورات (در سفر پيدايش)، بخش بزرگى از خاورميانه، از نيل تا فرات را وعده الهى به فرزندان حضرت ابراهيم(ع) مى دانند. اما اين وراثت را منحصراً حق فرزندان اسحاق و يعقوب (اسرائيل) مى دانند، نه اسماعيل كه اعراب از نسل وى هستند. اسماعيل فرزند هاجر را كه يك كنيز بود از زمره فرزندان ابراهيم محسوب نمى كنند. ثانياً- يهوديان براساس باورهاى دينى، طى قرن ها در دعاهاى خود برگشت به اين سرزمين را طلب مى كرده اند. صهيونيست ها از همين باورهاى دينى براى توجيه اسكان يهوديان عالم در سرزمين فلسطين استفاده كرد ه اند. ثالثاً- يهوديان طى قرن ها آوار گى، هرگز در كشورهاى اسلامى مورد فشار و محروميت نبوده اند. نويسندگان تاريخ يهوديان، اوج تمدن اسلامى در عصر عباسيان را دوران طلايى تاريخ يهوديان ذكر كرده اند. هنگامى كه مسلمانان اندلس از مسيحيان شكست خوردند، مسيحيان حاكم سه راه در برابر يهوديان و مسلمانان قرار دادند: تغيير مذهب به مسيحيت يا مهاجرت از اندلس و يا قتل. بسيارى از يهوديان به كشورهاى اسلامى، در شمال آفريقا و تركيه مهاجرت كردند. تا آنجا كه تاريخ به ياد دارد، در مجموع مورد حمايت دولت و مردم مسلمان بوده اند.امروز هم مسلمانان جهان، هيچ كينه و نفرتى عليه يهوديان، به عنوان مومنين به كتاب تورات ندارند. اما ظلم و ستم به يهوديان در اروپا و به خصوص در آلمان، نبايد توجيه كننده ظلم و ستم به فلسطينيان باشد.۴ - درباره كشتار يهوديان در آلمان توسط نازى ها، ممكن است برخى از پژوهشگران، تعداد قربانيان اين فاجعه را اغراق آميز خوانده باشند، اما اين نبايد موجب نفى اصل فاجعه شود. كشتار انسان هاى بى گناه از هر مذهب و دين و نژادى محكوم است. اما يك مسلمان لاجرم بايد براساس موازين قرآنى و با استناد به آيه شريفه ۳۲ از سوره مائده قضاوت نمايد. در اين آيه شريفه خداوند قتل هر انسان بى گناهى را معادل نابودى كل بشريت و زنده كردن هر انسانى را معادل حيات بخشيدن به كل انسان ها تلقى كرده است. در اين آيه واژه هاى «نفس» و «ناس» به صورت عام و كلى به كار رفته است. هيچ قيد دينى، مذهبى، نژادى، جنسى به عنوان تمايز مطرح نيست و تعداد قربانيان هم در اصل پيام تغييرى نمى دهد. بر اساس اين آيه، قتل هر بى گناهى، خواه يهودى باشد يا مسيحى، فلسطينى، بوسنيايى، سودانى و... در تمام موارد محكوم است. بايد آن را محكوم كرد. آقاى احمدى نژاد كه به عنوان رئيس جمهور يك كشور اسلامى سخن مى گويد، براساس ارزش ها و آموزه هاى قرآنى، حتى اگر تعداد قربانيان فاجعه هولوكاست، مورد ترديد قرار گرفته باشد، بايد آن را محكوم مى كردند. هم به كشتار يهوديان توسط آلمان نازى اعتراض مى كردند و هم به كشتار بسيارى از بى گناهان فلسطينى در دير ياسين، درصبرا و شتيلا و هم در شهرهاى خليل و رفح و رام الله و ...۵ - بايد توجه داشت كه در حال حاضر، حق مردم فلسطين براى داشتن يك كشور مستقل به رسميت شناخته شده است. در اين مورد اتفاق نظر جهانى به وجود آمده است. زمانى بود كه قدرت هاى صاحب نفوذ در جهان اين حق را براى مردم فلسطين به رسميت نمى شناختند. از هنگامى كه براى اولين بار در اوايل دهه ،۱۹۷۰ طرح زمين به ازاى صلح و تشكيل يك دولت مستقل فلسطينى، در اراضى اشغال شده اعراب توسط اسرائيل در جنگ ۵روزه ،۱۹۶۷ در نوار غزه و غرب رودخانه اردن، در چارچوب قطعنامه ۲۴۲ مطرح شد، بحث هاى فراوانى درباره آن صورت گرفته و با عكس العمل هاى متفاوتى روبه رو شده است . در همان زمان مجلس ملى فلسطين تشكيل دولت مستقل فلسطينى را در هر مقدار از اراضى اشغالى كه ممكن و ميسر باشد، تصويب كرد. اما اسرائيل به شدت با آن به مخالفت برخاست و در برابر اين طرح، براى پايان دادن به آوارگى فلسطينى ها، پيشنهاد كرد كه آوارگان فلسطينى در يكى از كشورهاى عربى اسكان داده شوند. اما طى ۳۵ سال گذشته، فلسطينى ها با مبارزات و مقاومت ها و از خودگذشتگى هاى فراوان گام به گام به اين هدف، نزديك تر شده اند. هنگامى كه موافقت نامه ساف و اسرائيل به امضا رسيد، هم در ميان فلسطينى ها و هم اسرائيلى ها اعتراض هاى فراوانى را برانگيخت. در اسرائيل نخست وزير وقت توسط يهوديان افراطى به قتل رسيد، بسيارى از فلسطينى ها به شدت به رهبرى ساف و امضاى اين توافق نامه اعتراض كردند. ترديدى نيست كه اين توافق نامه تامين كننده تمامى نظرات و خواست هاى فلسطينى ها نيست و نمى تواند مبناى يك صلح عادلانه و پايدار، كه در مقدمه اين توافق نامه آمده است، قرار بگيرد. اما اكثريت فلسطينى ها، آن را با واقع بينى و دورنگرى پذيرفتند. اولين پيامد اين توافق نامه انتقال مركزيت رهبرى فلسطينى ها از كشورهاى عربى و از وضعيت آوارگى به داخل سرزمين هاى اشغالى بود. تا قبل از آن، رهبرى فلسطينى ها، در بيرون از مرزهاى فلسطين در كشورهاى عربى بود. هر زمان كه ضرورتى براى سركوب فلسطينى ها پيش مى آمد، توسط دولت هاى عربى و به هزينه آنها صورت مى گرفت. اما با انتقال رهبرى فلسطينى ها به داخل سرزمين هاى اشغالى و از آن پس هزينه سركوب فلسطينى ها در افكار عمومى مردم جهان را نه دولت هاى عربى، كه دولت اسرائيل پرداخت كرده است. شايد به همين علت باشد كه به تدريج افكار عمومى مردم، در بسيارى از كشورهاى جهان، به خصوص در غرب و متاثر از آن، مواضع احزاب و گروه هاى سياسى و دولت هاى غربى به نفع مردم فلسطين تغيير پيدا كرده است. به عنوان مثال، احزاب سوسياليست اروپا سابقه اى طولانى در حمايت يك جانبه از اسرائيل داشته اند. اما اين احزاب اينك هم از رفتار اسرائيل با فلسطينى ها به شدت انتقاد مى كنند و هم از تشكيل يك دولت فلسطينى حمايت مى كنند. با اطمينان مى توان گفت كه امروزه هيچ يك از احزاب سوسياليست اروپا از مواضع سرسختانه اسرائيل عليه فلسطينى ها حمايت نمى كنند. قطعنامه هاى اخير شوراى امنيت سازمان ملل متحد كه عليه اقدامات غيرقانونى اسرائيل تصويب شده اند و تنها آمريكا و اسرائيل به آنها راى منفى داده اند. براى توجه به جو جهانى به عنوان نمونه نگاه كنيد به گزارش اتحاديه اروپا درباره بيت المقدس. (شرق ۲۶/۹/۸۴) در اين گزارش انتقادات شديد عليه اسرائيل و اقدامات آن كشور در گسترش شهرك سازى و تخريب منازل فلسطينى ها در بيت المقدس آمده است. اين گزارش تاكيد مى كند كه سياست اتحاديه اروپا در قبال بيت المقدس براساس قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت است و اتحاديه اروپا هرگز بيت المقدس را پايتخت اسرائيل نمى داند.»تمام گروه هاى فلسطينى، حتى حماس و جهاد اسلامى، با اصل تاسيس يك دولت فلسطينى در غرب رودخانه اردن و نوار غزه موافقند. اگر مخالفت يا مقاومتى مى كنند از آن باب است كه اسرائيل تمامى شرايط تاسيس يك دولت مستقل فلسطينى را نپذيرفته است. به عنوان مثال، حاضر به توقف ساختن ديوار حائل، برچيدن شهرك هاى يهودى نشين، بازپس دادن بيت المقدس شرقى و قبول بازگشت تمامى فلسطينى هاى آواره نشده است. در چنين شرايطى سياست منطقى دولت ايران، در راستاى كمك به فلسطين مى بايستى اولاً - حمايت از تاسيس دولت مستقل فلسطينى باشد، دوماً - به عنوان يك عضو سازمان ملل متحد مطالبه و پيگيرى اجراى تمامى قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد فلسطين و اسرائيل باشد. اسرائيل تنها عضوى از سازمان ملل است كه تاكنون قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد خاورميانه را نپذيرفته است. به عنوان مثال قطعنامه ،۲۴۲ مقرر مى دارد كه اسرائيل از تمامى سرزمين هايى كه در جنگ ۱۹۶۷ اشغال كرده است عقب نشينى كند و آنها را به فلسطينى ها واگذار كند. يكى از آخرين قطعنامه هاى سازمان ملل غيرقانونى دانستن ديوار حايل ايجاد شهرك هاى يهودى نشين در اين منطقه است. معاهدات بين المللى جداسازى و ملحق كردن سرزمين ها از طريق جنگ را ممنوع اعلام كرده است. اما اسرائيل بخش هايى از سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ را نظير ارتفاعات جولان در سوريه، دره شبعا در لبنان و بيت المقدس شرقى و بخش هايى از غرب رودخانه اردن را حاضر به تخليه نيست. ۶ - اسرائيل، به خصوص احزاب و جناح هاى تندرو، اعم از سنت گرايان يهودى يا سكولارهاى راديكال هيچ آمادگى و يا تمايلى به حل مسئله فلسطين ندارند زيرا در شرايط فعلى هر نوع راه حلى مستلزم عقب نشينى از سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ است. گروه هاى افراطى با اصل فرمول مبادله زمين به ازاى صلح مخالفند. حتى بخش قابل توجهى از يهوديان آمريكا نيز با آن مخالفند و معتقدند، اين زمين ها به همه يهودى ها تعلق دارد. بسيارى از شهرك هاى يهودى نشين در غرب رودخانه اردن و نوار غزه، توسط يهوديان آمريكا حمايت مالى مى شوند. طلبه هاى جوان مدارس تلمود عموماً از آمريكا به اين مدارس رفته اند. آنها از مخالفين سرسخت تخليه شهرك هاى يهودى نشين و تخليه اين مناطق هستند. اما يك علت اساسى ترى براى مخالفت با صلح در ميان اسرائيلى ها وجود دارد كه به آينده اسرائيل مربوط مى شود. از نظر آگاهان، قبول قطعنامه هاى سازمان ملل متحد توسط اسرائيل، تشكيل دولت مستقل فلسطينى و تخليه در شبعا (لبنان) و سوريه (جولان) و عادى شدن روابط ديپلماسى با دولت هاى عربى، نهايتاً به برقرارى صلح و آرامش در خاورميانه منجر خواهد شد. براى برخى از يهوديان اين نگرانى وجود دارد كه با برقرارى صلح بسيارى از يهوديان به خصوص در آمريكا انگيزه خود را در كمك به اسرائيل از دست مى دهند؛ اختلافات درونى ريشه دار ميان يهوديان سنت گراى ارتدوكس با يهوديان سكولار فاقد انگيزه هاى دينى بروز بيرونى پيدا مى كند و علنى مى شود، نارضايتى از ظلم و ستم دولت اسرائيل بر فلسطينى ها رو به رشد است. يهوديان طى ۲۰۰۰ سال گذشته معمولاً مورد آزار و اذيت بوده اند. ريشه اين آزار و اذيت در اين باور غلط است كه چون يهوديان فريسى در دادگاه رم عليه عيسى مسيح گواهى دادند و او محكوم شد، پس همه يهوديان مجرم هستند و اتهاماتى نظير قتل كودكان مسيحى در فطير و يا ارتباط يهوديان با شيطان موجب لعن يهوديان در ادعيه كليساها شده بود. آنچه امروز دولت اسرائيل با فلسطينى ها انجام مى دهد در واقع در تعارض با اين نوع فرهنگ ريشه دار يهودى است. بنابراين كم نيستند يهوديانى كه از هر فرصتى براى اعتراض به عمل دولت اسرائيل استفاده كرده و مى كنند. شرايط كنونى مناسبات فلسطين و دولت هاى عربى با اسرائيل به گونه اى شده است كه دامنه اعتراض به روش هاى غيرانسانى دولت اسرائيل با فلسطينى ها رو به افزايش است. (به عنوان مثال نگاه كنيد به «تاريخ يهود - مذهب يهود - بار سنگين سه هزار ساله از اسرائيل شاهاك - نشر چابه نحش) كارشناس هسته اى و ناراضى معروف اسرائيلى به نام مردخاى وانونو اخيراً گفته است: «فلسطينى ها ده ها سال در سرزمين اشغال شده خود در واقع در يك زندان به سر مى برند و اقدام اسرائيل در قتل عام فلسطينيان و نابودى خانه و كاشانه آنها را جز تروريسم چيز ديگرى نمى توان ناميد». (اطلاعات ۲۷/۹/۸۴) بر روند منفى مهاجرت به اسرائيل مرتب افزوده مى گردد، نرخ رشد جمعيت ميان اعراب مقيم اسرائيل بيش از يهوديان است. ادامه اين وضعيت به زودى تركيب جمعيت را در اسرائيل به نفع اعراب تغيير خواهد داد. در حال حاضر اعراب ساكن اسرائيل شهروندان درجه دو محسوب مى شوند و از بسيارى حقوق محرومند. اما اين يك وضعيت ناپايدار است. با تحقق صلح و از بين رفتن بهانه هاى امنيتى، دولت اسرائيل مجبور خواهد شد دير يا زود در اين نوع قوانين - كه مصداق تبعيض نژادى - مذهبى است و عصر آنها گذشته است تجديد نظر كند. علاوه بر اين عادى شدن روابط اعراب با اسرائيل علاوه بر اين پديده ازدواج جوانان يهودى با جوانان عرب را گسترده مى كند. دختران يهودى، جوانان عرب را همسرانى بهتر از جوانان يهودى يافته اند كه موجب استحكام بيشتر خانواده مى گردد. هم اكنون در خود اسرائيل اين پديده مشكلات سياسى، اجتماعى و فرهنگى به وجود آورده است. به موجب قوانين اسرائيل يهودى كسى است كه مادرش يهودى باشد. «ازدواج دختران يهودى با اعراب موجب مى شود كه فرزندان آنان يهودى و در نتيجه شهروند درجه يك محسوب شوند. اما اين فرزندان، با داشتن پدر عرب از جهت فرهنگى و سياسى به اعراب تمايل پيدا مى كنند. خصوصاً وقتى محدوديت سياسى، اجتماعى و محروميت هاى اقتصادى شهروندان درجه دو يعنى اعراب و از جمله پدرانشان را مى بينند.و بالاخره در آغاز قرن بيست و يكم و در عصر انقلاب الكترونيك دولت هاى مذهبى افراطى نظير آنچه امروز در اسرائيل شاهد آن هستيم، موضوعيت خود را از دست داده اند و مى دهند. آنچه امروز در اسرائيل وجود دارد، با مبانى شناخته شده دموكراسى ناسازگارى هاى بنيادين دارد. در صورت تحقق صلح و تشكيل دولت مستقل فلسطين، مجموعه عوامل تاثيرگذار آينده اى ترسيم مى كند كه در نهايت منجر به تشكيل يك دولت واحد دموكراتيك، كه در آن مسلمان و مسيحى و يهودى، عرب و غيرعرب با حقوق برابر در صلح و صفا زندگى مى كنند، مى شود. بنابراين اسرائيل با يك تصميم گيرى جدى و سرنوشت ساز روبه رو است و اين موجب آن است كه جامعه اسرائيل دچار يك شكاف جدى بزرگى شده است.۷ - اما اظهارات آقاى احمدى نژاد از بعد ديگرى، ارتباط آن با مصالح، امنيت و منافع ملى كشورمان، نيز قابل توجه است و بايد مورد بحث قرار گيرد. هر چند هيچ توضيحى براى اعلام اين مواضع ابراز و ارائه نشده است. تكرار اعلام اين مواضع حاكى از آن است كه ابراز آنها تصادفى و از روى احساسات نيست. به نظر مى رسد اين اظهارات بخشى از برنامه حساب شده اى باشد. اين بيانات و موضع گيرى ها ممكن است جبهه جهانى عليه ايران را از محور فعاليت هاى هسته اى به محور ديگرى - ضديت با اسرائيل - منتقل سازد. احتمالاً اسرائيل، با توجه به مشكلاتى كه در رابطه با حل بحران خاورميانه در سطح داخلى و جهانى با آنها روبه رو است، بى ميل نيست كه چنين جابه جايى صورت گيرد. براى برخى جناح ها در دولت ايران نيز اين جابه جايى به معناى در اولويت دوم قرار گرفتن حساسيت فعاليت هاى هسته اى ايران و كمرنگ شدن مخالفت هاى جهانى با آن است و اين ممكن است فرصت خوبى براى پيگيرى برنامه هاى هسته اى باشد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00192_1.php"&gt;http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00192_1.php&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-113569714283818116?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://earanian.blogfa.com/' title='ایران فلسطین اسرائیل'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/113569714283818116/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=113569714283818116&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/113569714283818116'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/113569714283818116'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/12/blog-post.html' title='ایران فلسطین اسرائیل'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-113093985984327875</id><published>2005-11-02T17:17:00.000+03:30</published><updated>2005-11-02T17:27:39.873+03:30</updated><title type='text'>اگر امروز تصميمي شجاعانه گرفته نشود, ممكن است فردا خيلي دير باشد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ایلنا:اگر در زمان جنگ، فرماندهي مطلع مي‌‏شد كه دشمن در نقطه‌‏اي يك توان نظامي غير قابل رخنه ايجاد كرده است، مگر ما به جنگ او در آن نقطه مي‌‏رفتيم؟! مگر ما حاضر بوديم براي اينكه كوتاه نيامده باشيم در ميداني عمليات انجام دهيم كه همه نيروها قتل‌‏عام شوند؟ فرمانده چه مي‌‏كرد؟ آن صحنه را رها و از مسير ديگري تدبير مي‌‏كرد. سعي مي‌‏كرد راهي بيابد كه دشمن را در آن منطقه دور بزند. همه اين كارها را مي‌‏كرد ولي به جنگ با دشمن در صحنه تحت‌‏تسلط كامل حريف تن نمي‌‏داد.&lt;br /&gt;"محسن امين‌‏زاده" يكي از مسؤولان ارشد وزارت امور خارجه در دولت خاتمي بود كه امروز ديگر در اين وزارتخانه مهم جايگاهي ندارد.وي شوراي امنيت را يك منطقه غير قابل نفوذ آمريكا توصيف مي‌‏كند و معتقد است به هيچ وجه نبايد به اين منطقه نزديك شويم. امين‌‏زاده كه از نزديك در جريان بسياري از مسائل حوزه ديپلماتيك كشور در هشت سال گذشته بوده، به خوبي مي‌‏تواند موفقيت‌‏ها و ناكامي‌‏هاي مديران اين وزارتخانه را توضيح دهد.&lt;br /&gt;ـ ابتدا عملكرد تيم جديد شوراي‏عالي امنيت‏ملي و وزارت امورخارجه را بررسي كنيد. بررسي عملكرد همكاران جديد دبيرخانه شوراي‏عالي امنيت‏ملي و وزارت امورخارجه در فاصله كمي پس از شروع كار آنان، كار درستي نيست. طبعا زمان بيشتري لازم است تا عملكرد مديران جديد قابل ارزيابي جامع‏تري باشد. هم در وزارت امورخارجه و هم در دبيرخانه تغييرات زيادي صورت گرفته و بسياري از دست‏اندركاران جديد اصلاَ تجربه مديريت در اين سطح را نداشته‏اند؛ تجربه ديپلماسي هم ندارند. بايد منتظر ماند و ديد كه نتيجه كار آنان چه مي‏شود اما صرف‌‏نظر از دست‏اندركاران, مي‏توان نتايج كار و چشم‏انداز آن را ارزيابي كرد. اگر ملاك ارزيابي را روند كنوني مذاكرات هسته‏اي و قطعنامه اخير شوراي حكام قرار دهيم, من قبلاً هم گفته‏ام كه قطعنامه اخير شوراي‏حكام آژانس بين‏المللي انرژي‏اتمي را يك شكست براي ديپلماسي كشور مي‏دانم. البته با توجه به فراز و نشيب‏هاي گفت‏وگوهاي ما با آژانس و سه كشور اروپايي قبل از نشست، نگراني نسبت به نتايج آن وجود داشت اما حاصل كار بدتر و تندتر از حد انتظار بود. صرف‌‏نظر از اينكه چرا چنين شده و چه كسي مقصر است، اين نتيجه يك شكست ديپلماتيك مهم براي جمهوري اسلامي ايران و گام بزرگي به عقب در قياس با تجربه گذشته است كه جبران آن كار دشواري است. ـ عملكرد اخير شوراي حكام در مورد پرونده ايران چگونه بوده و چرا آن را يك شكست تلقي كرده‏ايد؟ادبيات قطعنامه شوراي حكام كاملاً متفاوت شده است. از ادبيات انتقادي در چارچوب اعتمادسازي خارج شده و حاوي ادبياتي اتهامي است. در اين قطعنامه شوراي حكام براي اولين بار رسماً از عملكرد ايران به عنوان" عدم پاي‏بندي" ياد كرده است. در بندي به قصور و تقصيرهاي ايران اشاره شده و تصريح كرده كه عدم پاي‏بندي ايران احراز شده است. درهمين بند به ماده‏اي اشاره مي‏كند كه بيان كننده ارجاع پرونده كشورهاي متهم به عدم پاي‏بندي به شوراي امنيت است. در بخش مقدماتي قطعنامه به صراحت گفته شده كه سياست پنهانكاري ايران منجر به نقض بسياري از مقررات مربوط به پيمان توسط ايران شده است. درجاي ديگري ضمن تأييد بازرسي‏هاي متعدد آژانس گفته شده كه هنوز آژانس در موقعيتي نيست كه جواب همه ابهامات مطرح شده در مورد ايران را داشته باشد. در چند بند به كوتاهي‏ها و قصورهاي مكرر ايران در اجراي پيمان منع اشاعه سلاح‏هاي هسته‏اي اشاره مي‏كند. در يك بند به قصورها و نقض‌‏هاي ايران نسبت به قرارداد و پادمان اشاره مي‌‏كند. فكر مي‌‏كنم اين اولين بار است كه از عبارت" نقض" به اين صراحت استفاده شده است. در واقع اين عبارات و كلمات, عبارات و كلمات اتهامي هستند و بار حقوقي كلمات ماهيت قطعنامه را كاملاً اتهامي كرده است. در بند ديگري به "تاريخچه مخفي‌‏كاري ايران" در زمينه هسته‌‏اي اشاره مي‌‏كند. به كار بردن اين عبارات خود مشكل‌‏آفرين است. به ويژه كه در ادامه همين عبارت در مورد "عدم وجود اعتماد" در مورد صلح‌‏آميز بودن برنامه هسته‌‏اي ايران اشاره كرده و مسأله را مرتبط با شوراي امنيت به عنوان ارگان مسؤول در صلح و امنيت جهان دانسته است. در بندهاي ديگر از ايران مي‌‏خواهد كه براي اقدامات شفاف‌‏كننده همكاري كند. از مديركل مي‌‏خواهد كه از عملكرد ايران گزارش دهد تا بعد درمورد ارجاع پرونده به شوراي امنيت تصميم بگيرد.آنچه قطعنامه از ايران براي شفاف‌‏سازي مطالبه مي‌‏كند، خواسته‌‏هاي بي‌‏سابقه و سنگيني است. دسترسي به افراد براي مصاحبه و بازجويي, دسترسي به اسناد مربوط به خريد كالاهاي دومنظوره, دسترسي به برخي مراكز نظامي هم مواردي است كه كار را براي ما بسيار دشوارتر از گذشته مي‌‏كند. از ما خواسته شده كه كارخانه UCF اصفهان را تعطيل كنيم. در بندهاي ديگري هم بر عدم ساخت رآكتور آب‌‏سنگين و تعليق كامل همه مراحل غني‌‏سازي و فرآوري به صورت پايدار و كامل تأكيد شده است. در مجموع و در مقام مقايسه مي‌‏توان گفت كه اين قطعنامه از قطعنامه‌‏اي كه در شرايط مشابه برضد عراق صادر شد، تندتر است؛ ضمن اينكه اين قطعنامه تنها با يك رأي مخالف, روايتي از عملكرد ما را بيان مي‌‏كند كه كاملاً با گذشته متفاوت است. مأموريت ديپلماسي كشور كه تبليغات و درگيري نيست, وظيفه ديپلماسي كشور اين است كه تلاش كند چنين قطعنامه‌‏اي بر ضد ايران تصويب نشود. اگر چاره‌‏اي نيست و قرار است قطعنامه‌‏اي بر ضد ايران تصويب شود، مانع از آن شود كه چنين تعابيري در آن درج شود. اگر در گذشته چنين قطعنامه‌‏اي تصويب نشده و چنين عبارات اتهامي بر ضد ما به كار نمي‌‏رفته و حالا به كار رفته است, نشانه آن است كه ما شكست مهمي در صحنه ديپلماسي خورده‌‏ايم. در ايران كسي مخالف داشتن انرژي صلح‌‏آميز هسته‌‏اي نيست. در وزارت امورخارجه تا من بودم هيچ كس مخالف دستيابي به اين صنعت و تكنولوژي و حفظ آن نبوده است اما همه بحث برسر شيوه دستيابي به انرژي صلح‌‏آميز هسته‌‏اي است.وظيفه ديپلماسي كشور اين است كه نسبت به برنامه‌‏هاي هسته‌‏اي ايران درسطح جهان ابهام‌‏زدايي و حمايت كشورهاي مؤثر عالم را جلب كند, از شكل‌‏گيري هرگونه اجماع عليه ايران جلوگيري كند, سازماندهي حريف را براي ايجاد اجماع در جهت مقاصدش خنثي كند, از همه روش‌‏هاي مذاكراتي و حقوقي براي رسيدن به مقصود بهره گيرد و براي كشور فرصت ايجاد كند تا انرژي صلح‌‏آميز هسته‌‏اي را توسعه دهد. اگر مرور كنيد به روشني درمي‌‏يابيد كه چرا من از تعبير" شكست" استفاده كردم. نتيجه كار نشان مي‌‏دهد كه ديپلماسي كشور در انجام اين وظايف ناموفق بوده است.&lt;br /&gt;ـ پيش بيني شما از مراحل بعدي كار چيست؟ آيا پرونده به شوراي امنيت ارجاع خواهد شد؟متاسفانه ما تا همين جا لطمه بدي خورده‌‏ايم. در سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي تصميمات به كندي صورت مي‌‏گيرد اما تصميمات گرفته شده هم به كندي اصلاح مي‌‏شود. ما با اين قطعنامه به عقب رفته‌‏ايم و بايد اين مسأله را با تلاش بيشتر جبران كنيم. اما مشكل بزرگ‌‏تر آن است كه اين قطعنامه مقدمه مشكلات زيادتري در آينده است. اگر ما چاره‌‏اي براي كار نينديشيم، با اين قطعنامه پرونده ما به شوراي امنيت ارجاع خواهد شد. با تلاشي كه كشورهاي دوست ما كرده‌‏اند يك مهلت سي تا چهل روزه به ما داده شده است كه خواسته‌‏هاي اين قطعنامه را اجرا كنيم و به ويژه فعاليت تأسيسات اصفهان را متوقف كنيم. از اين مهلت چيزي كمتر از سه هفته باقي است. اگر در اين مدت كاري از پيش برديم و با تدابير سنجيده و با كمك دوستان‌‏مان و با كمك همه آنان كه ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت به نفع آنها نيست, توانستيم كار را به روال قبل از قطعنامه برگردانيم و يا حداقل اين روند منفي را متوقف كنيم، طبعاً امكان بازسازي كار هست وگرنه پرونده به شوراي امنيت خواهد رفت. ـ منظورتان از مخالفان ارجاع پرونده به شوراي امنيت چه كشورهايي هستند؟من قبلاً هم گفته‌‏ام كه به عقيده من همه كشورهاي مؤثر غير از آمريكا و اسرائيل منافع‌‏شان ايجاب مي‌‏كند كه پرونده ايران به شوراي امنيت ارجاع نشود. اين شامل كشورهاي مؤثر اروپايي هم هست. شامل تقريباً تمام كشورهايي كه در شوراي حكام به قطعنامه بر ضد ما رأي مثبت و يا ممتنع داده‌‏اند غير از آمريكا نيز هست. البته هركدام از اين كشورها ممكن است نسبت به موضوع، تحفظ‌‏هاي خودشان را داشته باشند ولي دلايل زيادي براي مخالفت با ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت دارند. بسياري از كشورهايي كه به قطعنامه رأي موافق يا ممتنع داده‌‏اند، كشورهاي دوست ايران هستند, بسياري از آنان منافع اقتصادي قابل توجهي در ايران دارند و فكر مي‌‏كنند اگر مسائل ايران حل شود، منافع خيلي بيشتري هم خواهند داشت.كشورهايي كه براي حل مسأله تلاش كرده‌‏اند, مانند فرانسه, آلمان, انگليس و روسيه منافع‌‏شان ايجاب مي‌‏كند كه تلاش‌‏هاي سياسي آنان شكست نخورد و نتيجه كارشان كه نوعي ابتكار عمل در برابر آمريكا بوده، موفقيت‌‏آميز باشد. البته شايد بتوان گفت كه تمامي كشورهايي كه رأي ممتنع و يا حتي رأي بر ضد ما داده‌‏اند, از سياست‌‏هاي افراطي آمريكا و يك‌‏جانبه‌‏گرايي آمريكا ناخوشنودند. آنها نمي‌‏خواهند كه پرونده ايران به شوراي امنيت برود، چون در آنجا قدرت تحرك آمريكا خيلي بيشتر مي‌‏شود. آنها نمي‌‏خواهند كه در ماجراي ايران نيز مانند ساير مسائل منطقه ابتكار عمل به دست آمريكا بيفتد. آنها رفتن پرونده ايران را به شوراي امنيت دادن فرصت به آمريكا حتي به تعبيري واگذاري پرونده به آمريكا تلقي مي‌‏كنند. اگر ما اين تفاوت ديدگاه‌‏ها, اختلاف نظرهاي آشكار و پنهان و البته محذورات و محدويت‌‏هاي اين كشورها را درست درك و شرايط را درست مديريت كنيم، مي‌‏توانيم از اين تمايل آنها به حل مسأله از طريق گفت‌‏وگو و بدون ارجاع به شوراي امنيت, كمك بگيريم همچنانكه در سه سال گذشته چنين كرده‌‏ايم. ـ به نظر شما ايران در جلب دوست در عرصه ديپلماسي موفق بوده است؟ عدم همراهي كشورهايي مانند هند, روسيه و چين با ايران در شوراي حكام را چگونه تحليل مي‌‏كنيد؟ اين را قبلاً هم گفته‌‏ام. به نظرم ما شرايط اين كشورها را به درستي درك نكرديم. اگر تصورمان از دوستي آن باشد كه اين كشورها برخلاف منافع خودشان عمل كنند, من بدون ترديد مي‌‏گويم كه چنين دوستي در دنيا و جود ندارد و اگر منظورمان از دوستي اين است كه آنها ضمن توجه ويژه به منافع خودشان به مصالح ديگري هم توجه كنند و براساس آن به ما هم كمك كنند, در اين صورت بايد شرايط آنها را درك كنيم و انتظارات واقع‌‏بينانه‌‏اي از آنها داشته باشيم. اين كشورها مثل همه كشورهاي در حال توسعه براي پيشرفت به بازار آمريكا و اروپا نياز دارند, به فناوري پيشرفته اين كشورها نياز دارند, به سرمايه اين كشورها نياز دارند و به هيچ قيمتي فرصت دستيابي به اين امكانات را از دست نمي‌‏دهند و به هيچ قيمتي هم حاضر به انجام كاري كه اين فرصت‌‏ها را از آنان سلب كند، نيستند. تا وقتي اروپا در كنار ما بود كار اين كشورها ساده‌‏تر بود و مي‌‏توانستند با همين توجيه به آمريكا هم نه بگويند اما وقتي بين آمريكا و اروپا بر سر مسأله ما اجماع ايجاد شد, منافع اين كشورها اجازه مخالفت آنها با اين اجماع را نمي‌‏داد. از جنبه ديگر ما بايد توجه داشته باشيم كه اين كشورها و به ويژه روسيه ضمن دوستي با ما از توان هسته‌‏اي غيرصلح‌‏آميز ما واهمه دارند لذا از اقداماتي كه صلح‌‏آميز بودن فعاليت‌‏هاي هسته‌‏اي ما را تضمين كند, به صراحت يا به طور ضمني حمايت مي‌‏كنند. به اين زمينه‌‏ها،ترفندهاي آمريكا و ساير مخالفان ما را هم اضافه كنيد. آنها ابزار خودشان را براي توجيه و جذب اين كشورها دارند و به شدت هم فعالند. ديپلماسي وقتي موفق عمل مي‌‏كند كه با شناخت كافي نسبت به طرف مقابل خود، با او به گفت‌‏وگو بنشيند. نتيجه رأي‌‏گيري شوراي حكام نشان داد كه ما در تحليل‌‏هاي‌‏ خود نسبت به ديگران مبتني برعلائق خودمان پيش‌‏بيني كرده‌‏ايم تا واقعيت‌‏هاي صحنه عمل. دست‌‏اندركاران مذاكرات هسته‌‏اي با تحليلي از جنس دوران جنگ سرد تصور مي‌‏كردند كه اين كشورها در مقابل آمريكا قد علم مي‌‏كنند و به خاطر تعارضاتشان با آمريكا به نفع ما رأي مي‌‏دهند. حتي آنان تصور مي‌‏كردند كه اين كشورهاي دوست درشوراي امنيت مصوبات بر ضد ما را وتو خواهند كرد. رأي گيري اخير شوراي حكام اگر ضررهاي زيادي داشت و نشان داد كه ما به زور يك رأي داريم, حداقل اين فايده را داشت كه نشان داد روسيه و چين رأي منفي به قطعنامه بر ضد ما نمي‌‏دهند. معنايش اين است كه در شوراي امنيت هم قطعنامه‌‏هاي مشابه بر ضد ما را وتو نخواهند كرد. البته كارشناسان امر اين نتايج را كاملاً پيش‌‏بيني مي‌‏كردند و لازم نبود كه شوراي حكام را به رأي گيري بكشانيم تا از اين نتايج مطلع شويم ولي حالا كه هزينه رأي گيري را پرداخته‌‏ايم لااقل به واقعيات مهم حاصل از آن توجه داشته باشيم.ـ چرا سه كشور اروپايي چنين قطعنامه‌‏اي را پيشنهاد دادند؟جواب اين هم چيزي شبيه مورد قبلي است. از ابتدا كشورهاي اروپايي به دعوت ما تلاش كردند كه شرايط را كنترل كنند و نگذارند كه وضعيت بر ضد ما تند شود، چون اين كشورها بسيار علاقه‌‏مند بودند كه سرنوشت يك كشور مهم باقيمانده منطقه يعني ايران به دست آمريكا نيفتد و آنان ابتكارعمل حل يك بحران مهم در اين منطقه را به دست آورند. آنها به مذاكره با ما نشستند و ماه‌‏ها فشارهاي بي‌‏امان آمريكا را تحمل كردند و نقش كنترل‌‏كننده خودشان را از دست ندادند. آمريكا آن‌‏گونه كه از اظهارات مقامات اين كشور برمي‌‏آيد دائماً مدعي بود كه ايران قابل اعتماد نيست و مذاكره با ايران بي‌‏فايده است. اروپاييان نيز مدعي بودند كه اين مذاكرات نتيجه‌‏بخش است. ظاهراً در يك مقطع, آمريكا به معامله‌‏اي با اروپا دست زده است. پذيرفته است كه اندكي كوتاه بيايد و به اروپا وقت بدهد اما از اروپا خواسته است كه اگر حاصل مذاكراتش با ايران به نتيجه نرسيد اروپا در كنار آمريكا قرار گيرد. شرايط و روند كار به سمتي رفت كه نتيجه همان شد كه آمريكا مي‌‏خواست. مديريت اين بحران توسط ايران در مرحله اخير ناموفق بود. ما نتوانستيم از اين اختلاف جدي ميان اروپا و آمريكا به نفع خودمان بهره بگيريم, مسؤولان ذي‌‏ربط در تحليل‌‏هاي خود به شيوه دوران جنگ سرد, مسائل را سياه و سفيد مي‌‏ديدند و لذا توقعاتشان از اروپا خيلي بيش از توان اروپا بود. روش عمل ما باعث شد كه اروپا به عنوان طرفي كه در مقابل آمريكا كم آورده بود به سمت سياست‌‏هاي آمريكا برود. ـ به نظر شما برخورد مناسب با سه كشور اروپايي، هند، روسيه و چين چيست؟&lt;br /&gt;سياست اعتمادسازي فرصت‌‏هاي بزرگي براي ما ايجاد كرد. مبناي اين سياست اين بود كه دوستي‌‏هاي بيشتر، فرصت‌‏هاي ما را افزايش مي‌‏دهد و تهديدات بر ضد ما را كاهش مي‌‏دهد. ادامه اين سياست ايجاب مي‌‏كند كه ما به دوستان‌‏مان نزديك‌‏تر شويم و به دنبال دوستي‌‏هاي بيشتر باشيم و از افزايش مخالفان‌‏مان جلو گيري كنيم.حالا كه درشرايط بحراني قرار گرفته‌‏ايم به طور طبيعي بايد براي حفظ دوستي‌‏ها و جلب همراهي آنها بيشتر تلاش كنيم. گفتم كه در صحنه جهاني همه دوستي‌‏ها مشروط است و كشورها براي منافع خودشان اولويت قائل مي‌‏شوند. اين شرط ميزان دوستي‌‏ها را متفاوت مي‌‏كند اما ما به همه دوستي‌‏ها نياز داريم و بايد تلاش كنيم كه آمريكا در نهادينه كردن اجماع ايجاد شده بر ضد سياست‌‏هاي هسته‌‏اي ما موفق نشود. گفتم كه بر اساس منافع ملي, اين كشورها همچنان دلايل زيادي دارند كه به ما كمك كنند و همراه آمريكا نشوند. ـ عده اي بر اين عقيده هستند كه ارجاع پرونده به شوراي امنيت مسأله مهمي نيست و ما اگرچاره ديگري نداشته باشيم بايد به اين مسأله تن در دهيم و كوتاه نياييم. نظر شما چيست ؟ من كاملاً مخالفم. ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت يك شكست بزرگ و تاريخي براي كشور است. اگر ما آمريكا را كشور مخالف و حريف خودمان مي‌‏دانيم رفتن به شوراي امنيت به شكلي در واقع واگذار كردن صحنه به كشور مخالف وحريف‌‏مان است و اين طبعاً هيچ چيزي جز ناكامي عايد ما نمي‌‏كند.چون بسياري از مديران كشور تجربه نظامي دارند من مثال نظامي مي‌‏زنم. اگر در زمان جنگ فرماندهي مطلع مي‌‏شد كه دشمن در نقطه‌‏اي يك توان نظامي غير قابل رخنه ايجاد كرده است مگر ما به جنگ او در آن نقطه مي‌‏رفتيم؟ مگر ما حاضر بوديم براي اينكه كوتاه نيامده باشيم در ميداني عمليات انجام دهيم كه همه نيروها قتل‌‏عام شوند؟ فرمانده چه مي‌‏كرد ؟ آن صحنه را رها مي‌‏كرد. از مسير ديگري تدبير مي‌‏كرد. تلاش مي‌‏كرد كه قبل از حمله, توان دشمن را خنثي كند. سعي مي‌‏كرد راهي بيابد كه دشمن را در آن منطقه دور بزند و از اين طريق توان عملياتي حريف را خنثي كند. همه اين كارها را مي‌‏كرد ولي به جنگ با دشمن در صحنه تحت‌‏تسلط كامل حريف تن نمي‌‏داد. اگر فرماندهي حتي سهواً هم در صحنه‌‏اي جز اين كرده باشد و نيروهايش تارومار شده باشند, هرگز نمي‌‏تواند خاطره اين اشتباه بزرگ را از خودش دور كند و خودش را نمي‌‏بخشد. او امروز هم بعد از چندين سال فكر مي‌‏كند كه اگر آن اشتباه را مرتكب نمي‌‏شد شايد نتيجه كار چيز ديگري بود. اگر اين روايت از تاكتيك و استراتژي در جنگ درست است من مي‌‏خواهم بگويم شوراي امنيت صحنه‌‏اي است كه دشمن ما همه ابزارها را براي سركوب ما در اختيار دارد. چگونه ممكن است و با چه منطقي ممكن است ما بگوييم موضوع مهمي نيست. نه برعكس خيلي مهم است.همه دوستان ما به ما توصيه مي‌‏كنند كه تلاش كنيم كه پرونده ما به شوراي امنيت ارجاع نشود. متقابلاً تندروترين مخالفان ما در آمريكا و اسرائيل بيش از همه از اين مسأله استقبال مي‌‏كنند و معناي آن اين است كه رفتن پرونده ما به شوراي امنيت ايجاد فرصت بيشتر براي افراطي‌‏ترين جريان‌‏هاي مخالف ما در دنياست. همه اين شواهد تأييد مي‌‏كنند كه ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت براي مصالح كشور بسيار خطرناك است. درمورد سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي گفتم كه تصميم‌‏گيري‌‏ها كند است, اما وقتي چيزي تصويب مي‌‏شود, تغيير آن مصوبه هم تلاش و زمان زيادي مي‌‏طلبد. در شوراي امنيت مشكل مهم‌‏تري هم وجود دارد و آن حق وتوي آمريكاست. يعني اگر مصوبه‌‏اي بر ضد ايران تصويب شود, اصلاح آن مي‌‏تواند در معرض وتوي آمريكا قرار گيرد و در نتيجه آمريكا طرف بلامنازع ما در مسأله شود. تجربه‌‏اي كه ليبي را در برابر آمريكا به ذلت كشاند. معناي اين مطلب اين است كه هر آنچه كه در آنجا بر ضد ما تصويب شود ابزاري خواهد شد براي آمريكا كه براي هميشه عليه ما به كارگيرد. مثلاً اگر تحريمي عليه ما به تصويب برسد لغو آن نيازمند موافقت همه اعضاي دائمي از جمله آمريكا خواهد بود و در آن شرايط كار ما بسيار دشوار خواهد شد. ليبي مجبور شد براي لغو قطعنامه‌‏هاي بر ضد خودش در شوراي امنيت، همه را رها كند, سراغ آمريكا برود و براي اينكه لغو تحريم‌‏هايش همچون گذشته با وتوي آمريكا مواجه نشود, به همه خواسته‌‏هاي آمريكا تن دهد.ـ در شوراي امنيت به نظر شما چه اتفاقي خواهد افتاد ؟البته آنچه من مي‌‏توانم بگويم همه متكي به اخبار و اطلاعات رسانه‌‏هاست و طبعاً ارزيابي و تحليل من هم در همين محدوده است. از تحولات غيرعلني مطلع نيستم اما من فكر مي‌‏كنم كه اتفاقات مهمي روي مي‌‏دهد. البته در شوراي امنيت هم روند تصميمات كند خواهد بود و تا رسيدن ما به بحراني‌‏ترين مرحله مدتي طول خواهد كشيد. به ما مهلت داده خواهد شد. دوستان ما تلاش خواهند كرد كه ما مهلت بيشتري داشته باشيم اما نهايتاً تصميمات سرنوشت سازي عليه ما گرفته خواهد شد. من فكر مي‌‏كنم اولين اقدام شوراي امنيت كه زياد هم طول نخواهد كشيد, صدور قطعنامه‌‏اي مشابه قطعنامه شوراي حكام با خواسته‌‏هاي مشابه اين قطعنامه خواهد بود. آنها از ما خواهند خواست كه كليه مراحل غني‌‏سازي و فرآوري اورانيوم از جمله فعاليت كارخانه UCF اصفهان را متوقف كنيم و موارد ديگري كه در اين قطعنامه آمده، اجرا كنيم. اگر بخواهيم قطعنامه را اجرا كنيم كه طبعاً اقدام نابخردانه‌‏اي خواهد بود كه زير بار شوراي حكام و تقاضاي دوستانمان در دنيا نرويم و ذيل قطعنامه تحكمي شوراي امنيت همان‌‏ها را عمل كنيم. اگر بخواهيم چنين كنيم شرط عقل آن است كه تلاش كنيم پرونده به شوراي امنيت نرود و اگر بخواهيم بر سر چيزي كوتاه بياييم حالا و قبل از تحكم شوراي امنيت كوتاه بياييم و امتيازات اطمينان‌‏ساز هم بگيريم. با اين كوتاه آمدن اجماع ايجاد شده بر ضد خودمان را بشكنيم و مثل چند ماه قبل غالب كشورها را همراه خودمان كنيم.اگرقطعنامه را اجرا نكنيم طبعاً شوراي امنيت مصوباتي براي مجازات ما خواهد داشت و باز از مراحل مقدماتي‌‏تري شروع خواهد كرد و به تدريج ما را به بحراني‌‏ترين شرايط خواهد رساند و تا اجراي مصوبات توسط ايران فشارها و مجازات‌‏ها را ادامه خواهد داد. فكر مي‌‏كنم اولين گام براي مجازات ما, توقف كامل همه همكاري‌‏هاي هسته‌‏اي دنيا با ايران است. بر اين اساس روسيه كارش را در نيروگاه بوشهر متوقف خواهد كرد و ساخت نيروگاه بوشهر به شدت لطمه خواهد خورد و تا زمان پايان بحران و شايد براي هميشه متوقف خواهد شد. ما به هرحال هنوز به طور جدي در فناوري صلح‌‏آميز هسته‌‏اي وابسته به خارج هستيم. بدون روسيه و ديگران نمي‌‏توانيم نيروگاه اتمي بوشهر را هم پس از يك ربع قرن تمام كنيم. در نتيجه اولين حاصل تصميمات شوراي امنيت مي‌‏تواند از دست رفتن و يا تعليق نامحدود همان چيزي باشد كه ما به خاطرش مقاومت مي‌‏كنيم و به چنين بحراني تن مي‌‏دهيم. چنين مجازات‌‏هايي ممكن است محدود به صنايع هسته‌‏اي نباشد و براي بعضي صنايع ديگر هم اعمال شود. ممكن است به كالاي دو منظوره تسري يابد و به شكلي كالاهاي دومنظوره تعريف شوند كه فهرست خيلي وسيع‌‏تر از ممنوعيت‌‏هاي فعلي را به صنايع ما تحميل كنند كه چنين اتفاقاتي براي صنايع در حال توسعه ما بسيار لطمه زننده خواهد بود.آنگونه كه گفته‌‏اند, گام بعدي تحريم‌‏هاي هوشمند خواهد بود. منظور از تحريم‌‏هاي هوشمند شكل پيچيده‌‏تر بلايي است كه بر سر عراق آوردند و نامش را نفت در برابر غذا گذاشتند. اجازه صدور نفت و واردات غذا و دارو را به شكل بسيار تحقيركننده‌‏اي دادند. كشور ما يك كشور در حال توسعه با نرخ رشد بالاست. ما در يك مرحله جهش اقتصادي قرارداريم و طبق آنچه در دولت گذشته طراحي و اجرا شده است، مي‌‏توانيم به لحاظ ثروت و در آمد سرانه به سرعت خودمان را در جهان چندين پله بالاتر بكشيم. ما ديگر يك كشور جنگ‌‏زده يا منزوي نيستيم. ما رشد سريع را تجربه كرده‌‏ايم . ما اقتصاد مولد را تجربه كرده‌‏ايم. ما سرمايه‌‏گذاري‌‏هاي زيربنايي زيادي انجام داده‌‏ايم و صنايع مهمي مثل پتروشيمي را به باروري نسبي رسانده‌‏ايم. ما عراق يا كره‌‏شمالي يا ليبي نيستيم كه چيزي براي از دست دادن نداشته باشيم و تحريم‌‏هاي اقتصادي را سال‌‏هاي طولاني با گرسنگي و فلاكت تحمل كنيم. چنان وضعي شايسته ملت و كشور پرظرفيت ما نيست. با چنين فرصت‌‏ها وچشم‌‏اندازي از توسعه است كه مي‌‏گوييم تحريم مي‌‏تواند براي ما بسيار بسيار گران تمام شود و متأسفانه دنياي ارتباطات و الكترونيك و پيوندهاي اقتصادي جهان باعث مي‌‏شود كه حريف ما آمريكا كه در اين زمينه‌‏ها صاحب فناوري و علوم برتري است براي لطمه زدن به كشور پرتحركي به لحاظ اقتصادي مثل ما ابزار خيلي بيشتري از گذشته در اختيار داشته باشد. اين تحريم‌‏ها مي‌‏تواند در مراحل بعد تحريم‌‏هايي باشد كه ضمن داشتن خسارات سنگين اقتصادي، به لحاظ شئونات هم تحقيركننده است مثل تحريم‌‏هاي هوايي و .... يا دخالت در گردش‌‏هاي مالي ما مي‌‏تواند بسيار لطمه‌‏زننده باشد. چون گاهي سؤال پيش مي‌‏آيد كه اگر آمريكا چنين ابزارهايي بر ضد ما دارد چرا آنها را امروز به كار نمي‌‏گيرد. بايد اضافه كنم كه البته براي آمريكا به كارگيري ابزارهايش آسان نيست. همين ابزارهاست كه براي اقتصاد و فناوري آمريكا فرصت ايجاد مي‌‏كند لذا اين كشور نمي‌‏تواند در شرايط عادي همه ابزارهايش را بر ضد ديگران به كار گيرد و استفاده يا سوءاستفاده از هركدام از اين نوع ابزارها بر ضد ما يا ديگران، براي آمريكا هم مشكل‌‏آفرين است و هزينه‌‏هاي خود را دارد اما به هرحال به وجود آمدن اجماع عليه ما ميان كشورهاي مؤثر جهان و ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت امكان استفاده از اين ابزار با كمترين هزينه را به حريف ما مي‌‏دهد.&lt;br /&gt;ـ آيا ممكن است نفت ايران را تحريم كنند؟ نه فكر نمي‌‏كنم صدور نفت ايران را تحريم كنند. چون طرف‌‏هاي مقابل به ادامه صدور نفت ما احتياج دارند اما روش‌‏هايي كه اعمال مي‌‏كنند ممكن است به شدت دست ما را در هزينه كردن درآمد نفت ببندد. متقابلاً البته ما هم نمي‌‏توانيم صدور نفت را متوقف كنيم و از اين طريق به آنان فشار آوريم، چون اقتصاد ما وابسته به نفت است و بدون درآمد نفتي بسياري از مشكلات، عملاً بر ما تحميل خواهد شد و ما را از پاي در خواهد آورد. ـ آيا احتمال حمله نظامي وجود دارد؟ نه فكر نمي‌‏كنم، حمله نظامي هم صورت گيرد.حداقل انتخاب كنوني آمريكا نيست و آمريكا از هزينه‌‏هاي سنگين آن واهمه دارد و به علاوه فكر مي‌‏كند ابزار كافي براي يك جنگ نرم موفق با ما در اختياردارد. طبعاً آمريكا الان هم در حوزه‌‏هاي مورد حمله‌‏اش دچار مشكلات جدي است و بعيد است به فكر حمله به ما بيفتد. به ويژه كه اشاره كردم آمريكا متأسفانه ابزار بي‌‏نظيري براي موفقيت در يك جنگ نرم بر ضد ما در اختيار دارد. ـ ارزيابي شما از پيشنهادهاي مطرح شده توسط رئيس‌‏جمهور و رئيس شوراي‌‏عالي امنيت‌‏ملي درباره برنامه هسته‌‏اي كشورمان چيست؟تا آنجا كه مي‌‏دانم دو پيشنهاد مطرح شده است. يكي پيشنهاد داشتن چرخه كامل سوخت هسته‌‏اي با مشاركت كشورهاي ديگر است كه در آن از ساير كشورها دعوت شده كه در توسعه چرخه سوخت هسته‌‏اي با ما مشاركت كنند و عملا ً با حضورشان امكان نظارت و كنترل طبيعي هم داشته باشند. اين طرح البته طرح تازه‌‏اي نيست. قبلاً هم از طرف ايران و هم از طرف كشورهاي ديگر با روايت‌‏هاي متفاوت پيشنهاد شده است. فكر مي‌‏كنم كار خوبي است و در چارچوب اعتمادسازي هم مفيد است. به لحاظ اقتصادي و صنعتي نيز هم به نفع ماست و هم به نفع شركايمان. پيشنهاد ما براي اين مشاركت ايجاد چرخه سوخت در ايران بوده است و پيشنهاد ديگران مبتني بر يك چرخه سوخت ناقص در ايران و انجام باقي فرايند در خارج بوده است. يعني انجام فرآوري تا توليد كارخانه UCF اصفهان در ايران و تكميل فرايند يعني غني‌‏سازي در خارج. تفاوت اين پيشنهادها مبتني بر اختلاف‌‏نظر بر سر اجراي مرحله غني‌‏سازي با سانتريفيوژ در ايران و يا تعليق آن در مرحله كنوني بوده است. طبعاً مطلوب ما داشتن چرخه سوخت كامل و مطلوب آمريكا و اسرائيل، تعطيلي كامل چرخه سوخت ماست. پيشنهاد دوستان ما هم اين بوده است كه چرخه سوخت ناقص شامل UCF اصفهان را بپذيريم و داوطلبانه در مرحله كنوني، ساخت سانتريفيوژ را متوقف كنيم.به هرحال ابتدا بايد يك تصميم سياسي درباره ميزان انعطاف ما نسبت به موضوع توسط مسؤولان عالي كشور گرفته شود و در مرحله بعد بايد سراغ كشورهايي رفت كه آمادگي چنين مشاركتي را داشته باشند. اما مشكلي كه ما اكنون با آن مواجه شده‌‏ايم اين است كه روند اعتماد سازي و گفت‌‏وگو در جهت تفاهم بيشتر، متوقف شده و همه چيز منوط به اجراي قطعنامه اخير شوراي حكام شده است و براي اينكه بتوان بر سر اين پيشنهاد يا هر پيشنهاد ديگري به گفت‌‏وگو نشست, بايد ابتدا جريان مذاكرات با اروپا, با ساير كشورها و با شوراي حكام را به روند قبلي بازگرداند؛ يا قطعنامه شوراي حكام را اجرا كرد و يا براي آن راه‌‏حل پيدا كرد و درمرحله بعد اين بحث‌‏ها را دنبال كرد. اين پيشنهادها با توجه به موضع آژانس و اجماعي كه بر ضد ما شكل گرفته تأثيري در فضاي فعلي كار ندارد. اگر فضاي سنگيني كه بين ما و شوراي حكام ايجاد شده تلطيف نشود اين راه‌‏حل‌‏ها جواب نخواهد داد و اگر پرونده ما به شوراي امنيت برود ديگر جاي اين بحث‌‏ها نخواهد بود.&lt;br /&gt;پيشنهاد دومي همه مطرح شده مبني براينكه ما خودمان را به مذاكره با اروپا محدود نمي‌‏كنيم و آمادگي داريم كه با ديگران هم گفت‌‏وگو كنيم. اگر منظور از اين پيشنهاد الگويي مشابه مذاكرات شش جانبه كره شمالي است يا چيزي شبيه مذاكرات كشورهاي گروه "شش به اضافه دو"ي افغانستان كه ما و آمريكا هم عضوش بوديم، مورد نظر است؛ پيشنهاد قابل توجهي است. يعني اگر در پس اين موضع راديكال در پي يافتن راه‌‏حلي هستند كه آمريكا را وارد مذاكرات هسته‌‏اي ايران كنند به نظر من ابتكار خوبي است. چون خواه ناخواه آمريكا در روند كار نقشي مؤثر و حتي تعيين‌‏كننده ايفا مي‌‏كند و نقشش در پس صحنه كاملاً تخريبي است و با ايجاد فشار به ديگران مانع نيل به نتايج بهتر شده است. عملاً تجربه نشان داده كه بر عكس شوراي امنيت كه در آن آمريكا حق وتو دارد و ابتكار عمل را به دست مي‌‏گيرد, در چنين اشكالي از نشست‌‏هاي چندجانبه كه ما و آمريكا دو عضو برابر يك جلسه جمعي مي‌‏شويم قدرت تحرك ما افزايش مي‌‏يابد و قدرت تخريب آمريكا كمتر مي‌‏شود اما اگر منظور از اين پيشنهاد اين است كه چون فرضاً به اروپايي‌‏ها هم نمي‌‏شود اعتماد كرد لذا از خير اروپايي‌‏ها هم بگذريم و سراغ مثلاً غيرمتعهدها برويم و تصور كنيم كه با كمك آنها مي‌‏توانيم كاري از پيش ببريم, اين اقدام به معني نهادينه كردن اجماع نظر ميان اروپا و آمريكا و دور كردن اروپا از خودمان است كه اصلاً به مصلحت نيست. به علاوه نه غيرمتعهدها حاضرند و نه قادرند كه در مقابل چنين اجماعي بايستند همچنانكه در شوراي حكام نايستادند.ـ از نظر شما راه‌‏حل چيست؟ آيا بايد مصوبه شوراي حكام را اجرا كنيم؟ استنباط من اين است كه در اين مرحله, ما چاره‌‏اي جز اجراي مصوبه شوراي حكام نداريم. مشكل كار اين است كه دوستان ما التماس كرده‌‏اند كه ما كارخانه UCF اصفهان را راه نيندازيم و يا حتي راه‌‏اندازي آن را چند روز به تأخير بيندازيم اما به دليلي كه من مطلع نيستم ما آن را نپذيرفته‌‏ايم و تأسيسات اصفهان را راه انداخته‌‏ايم. حالا يك قطعنامه محكم و تند ما را ملزم به اجراي كاري كرده كه به خواهش دوستان‌‏مان در دنيا, انجامش نداده‌‏ايم و طبعاً انجام آن براي ما مشكل است اما به هرحال تصميم سرنوشت‌‏سازي است كه مسؤولان عالي كشور مي‌‏گيرند. شايد چاره ديگري براي خروج از اين بحران و حفظ صنايع صلح‌‏آميز هسته‌‏اي در گسترده‌‏ترين ابعاد ممكن نباشد. ممكن است معناي اين كار در افكار عمومي عقب‌‏نشيني تلقي شود اما اگر امروز تصميمي شجاعانه گرفته نشود, ممكن است فردا خيلي دير باشد و ما به اتخاذ تصميمات بسيار تلخ‌‏تر و گران‌‏تري تحت فشارهاي شوراي امنيت سازمان‌‏ملل‌‏متحد ملزم شويم. يكي از امامان جمعه تهران فرمودند مبادا كاري كنيم كه در آينده پشيمان شويم و نتوانيم از كرده خودمان دفاع كنيم. سخن درستي است. وقتي امروز نمي‌‏توان از عملكردي كه حاصلش قطعنامه شوراي حكام است دفاع كرد, فردا پاسخگويي خسارات جبران‌‏ناپذير، عدم تصميم‌‏گيري درست در اين مقطع را بسيار سخت‌‏تر خواهد بود.ـ عده‌‏اي مي‌‏گويند دشمني آمريكا حد و حدود ندارد. اگر ما را به بهانه پرونده هسته‌‏اي به شوراي امنيت نبرند فردا به بهانه واهي ديگري خواهند برد مانند بهانه تروريسم يا حقوق بشر يا هر چيز ديگر. لذا چرا بر سر اين مسأله كه بسيار به نفع كشور است و همه از آن حمايت مي‌‏كنند,كوتاه بياييم. بگذاريم كه يكبار براي هميشه تابوي رفتن به شوراي امنيت فرو بريزد تا دائم ما را با اين مسأله تهديد نكنند. در اينكه ما با آمريكا درصحنه جهاني اختلافات جدي داريم و اين اختلافات فعلاً تداوم خواهد يافت و آمريكا و البته اسرائيل دائم درصدد ايجاد مانع و مشكل براي ما خواهند بود, شكي نيست اما تفاوت اساسي بحث هسته‌‏اي با هر بحث ديگري اين است كه آمريكا با روش كار خود توانسته به نوعي يك اجماع بر ضد ايران ايجاد كند. مصوبه شوراي حكام هم حاصل آن است. با چنين وضعيتي عدم انعطاف ما اگر به معناي رودررويي ما با همه كشورهاي مؤثر دنيا باشد, اين عين خسارت براي ما و عين پيروزي براي حريق قدر ماست. ما بايد راهي را دنبال كنيم كه چنين اجماعي بر ضد ما حاصل نشود و اگر ايجاد شده هر چه زودتر شكسته شود. ما در تمامي سال‌‏هاي گذشته توانسته‌‏ايم از اجماع بر ضد خودمان جلوگيري كنيم و به ويژه در هشت سال گذشته آمريكا كاملاً از چنين اجماعي نااميد بوده است. در آينده هم اگر درست عمل كنيم مي‌‏توانيم ترفندهاي مخالفان‌‏مان را خنثي كنيم و از اجماع بر ضد خودمان جلوگيري كنيم. بحث هسته‌‏اي ما در اين مقطع زماني با هر پديده ديگري كاملاً متفاوت است. نه ربطي به اتهامات ديگر بر ضد ما دارد و نه شباهتي با مشكلاتي كه در گذشته تجربه كرده‌‏ايم. نه آمريكا قادر است بر سر مسأله ديگري بر ضد ما چنين اجماعي ايجاد كند و نه در گذشته چنين شرايطي عليه ما شكل گرفته است. ضمناً يك جنبه ديگر مسأله هم اين است كه متأسفانه وقتي پرونده ايران در شوراي امنيت باز مي‌‏شود اين امكان فراهم مي‌‏شود كه آمريكا و كشورهاي ديگر هر روز برگ تازه‌‏اي به آن پرونده اضافه كنند. يعني اگر ما متهم شوراي امنيت سازمان ملل‌‏متحد بشويم, دليلي ندارد كه ماجرا به بحث هسته‌‏اي ختم شود و در واقع ما صحنه را براي آمريكا و هر مخالف ديگري فراهم كرده‌‏ايم كه هر روز قصه بي‌‏ربط و با ربط تازه‌‏اي را در همه زمينه‌‏ها عليه ما باز كند. اگر نگران توطئه‌‏هاي آمريكا هستيم بايد با كمك دوستان‌‏مان بهترين راه‌‏حل و پرمنفعت‌‏ترين راه‌‏حل را پيدا كنيم و كشور را از بحران ارجاع موضوع به شوراي امنيت كه همانند سپردن پرونده ايران به دست آمريكاست، برهانيم. مرتكب اين اشتباه هم نشويم كه دوستان خوبمان در شوراي امنيت هم هستند. توانايي همان دوستان ما هم براي كمك به ما, قبل از ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت كاملاً با بعد از ارجاع پرونده به شوراي امنيت متفاوت است. ـ در چند روز اخير بحث جديدي در مورد موضع رياست‌‏جمهوري در صحنه بين‌‏المللي در مورد نابودي اسرائيل هم مطرح شده است و تبليغات گسترده‌‏اي بر ضد ما به راه افتاده است. آيا اين ماجرا نيز در مسأله هسته‌‏اي ما مؤثر است ؟البته اين موضوع خود نياز به بحث مستقل و مفصل‌‏تري دارد كه اميدوارم در فرصت ديگري به آن بپردازم اما در پاسخ شما مي‌‏توانم بگويم كه بله حتماً مي‌‏تواند تأثير داشته باشد. علت هم روشن است. حريف ما در پي آن است كه يك اجماع بر ضد ما شكل دهد و همه را درمخالفت با صنايع هسته‌‏اي ما با خودش همنوا كند. آمريكا توسعه صنايع هسته‌‏اي در كشورهاي مخالف خود را خطري براي همه جهانيان تعريف مي‌‏كند و به طور مداوم در اثبات اين عقيده و تعيين مصاديق آن تلاش مي‌‏كند. بعد از يازده سپتامبر نيز توانسته است ارتباط محكمي ميان تروريسم و سلاح هسته‌‏اي ترسيم كند و آن را به عنوان بزرگ‌‏ترين تهديد صلح جهاني جا بيندازد. ايجاد اجماع نظر در مورد خطر توسعه سلاح‌‏هاي هسته‌‏اي در كشورهاي ماجراجو, به ويژه نزد كشورهاي غربي و پيشرفته كار دشواري نيست و عملاً تحقق‌‏يافته است؛ اما تعيين مصاديق آن محل اختلاف است.حريف ما از جمله تلاش دارد كه در مورد ايران ديگران را قانع كند كه جمهوري اسلامي ايران قابل اعتماد نيست. مدعي است كه ايران به دنبال سلاح هسته‌‏اي است و كشوري ماجراجوست و مخالف صلح و امنيت درجهان است. متقابلاً ما به ويژه در سال‌‏هاي اخير تلاش كرده‌‏ايم كه به خوبي نشان دهيم كه عميقاً دغدغه صلح جهاني داريم و به علاوه در پي سلاح هسته‌‏اي نيستيم. طبعاً تغيير ادبيات رسمي ما و تند شدن لحن ما در باره موضوعي كه بتواند در اين صحنه حساس به حريف ما درجا انداختن ادعاي نادرستش بر ضد ما كمك كند, شايسته نيست. بحث من دراين سطح حتي بر سر تأييد يا نفي موضع اتخاذ شده هم نيست, بحث بر سر شيوه بيان و ادبيات رسمي ماست. چيزي كه همواره مي‌‏تواند تأثير زيادي بگذارد و براي ما فرصت و تهديد در پي داشته باشد. ما طرفدار مردم و حقوق مردم فلسطين هستيم. در اين زمينه شهرت جهاني داريم و بابت آن هزينه هم مي‌‏پردازيم. بنا هم نداريم از حقوق مردم فلسطين كوتاه بياييم. در تمام سال‌‏هاي پس از انقلاب چنين بوده و در هشت سال گذشته هم كه در سياست‌‏خارجي با تدبير بيشتر عمل كرده‌‏ايم و ادبيات رسمي ما در سياست‌‏خارجي اعتمادساز و صلح‌‏مدارانه شده, چنين بوده است. طبعاً حالا هم در پي حفظ اصولمان هستيم و درعين حال باور من اين است كه اتفاق جديدي هم نيفتاده و بنا هم نداريم رويه جديدي در پيش گيريم و به ستيزه برخيزيم و ديگران را به ستيز با خودمان تشويق كنيم. نه كوتاه مي‌‏آييم و نه ظاهراً قرار است در عمل مشي ماجراجويانه‌‏اي در پيش گيريم. اگر چنين است, نمي‌‏دانم بيان مواضعي كه منجر به محكوم كردن آن توسط رهبران همه كشورهاي مؤثر جهان مي‌‏شود و به حريف ما در ميانه ماجراي خطير هسته‌‏اي, امكان تهاجم سياسي جديدي بر ضد ما را مي‌‏دهد به چه منظور انجام مي‌‏شود. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-113093985984327875?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.emrouz.info/archives/2005/11/00341.php' title='اگر امروز تصميمي شجاعانه گرفته نشود, ممكن است فردا خيلي دير باشد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/113093985984327875/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=113093985984327875&amp;isPopup=true' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/113093985984327875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/113093985984327875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='اگر امروز تصميمي شجاعانه گرفته نشود, ممكن است فردا خيلي دير باشد'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333715808307021</id><published>2005-08-06T18:33:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:38:04.936+04:30</updated><title type='text'>The Water Resources Working Group</title><content type='html'>The Working Group on Water Resources (WGWR), for which the United States serves as Gavelholder and Japan and the European Union serve as co-organizers, established the following four broad agenda items to address some of the critical water issues.&lt;br /&gt;Enhancement of water data availability&lt;br /&gt;Water management practices, including conservation&lt;br /&gt;Enhancement of water supply&lt;br /&gt;Concepts of regional water management and cooperation&lt;br /&gt;Taking into consideration that the water resources of the region are already fully exploited and demand for water is rising rapidly, the issue of water has become one of the most urgent. Given its importance to sustaining the quality of life and future economic development, emphasis is being placed on enhancing existing resources and developing new, additional resources, including desalination and sewage treatment.&lt;br /&gt;Since its inception, the WGWR has been implementing a variety of projects under its four agenda items. Each project enjoys the support, both technical and financial, of one or more of the WGWR's extra-regional donor delegations. The multilateral framework has been a successful mechanism for addressing regional problems. The WGWR in particular has been successful in developing a cadre of high-level water decision-makers that now can effectively work together on regional water issues.&lt;br /&gt;Following are several projects carried out to date:&lt;br /&gt;The Regional Water Data Banks Project is organized to improve the availability and applicability of water data information. The project goal is to enable the exchange of consistent, compatible, and reliable water data and information to support decision making at both local and regional scales. As a result of continuous collaborative work since January 1995, the Regional Water Data Banks Project has achieved some remarkable successes. Water data collection, storage, and retrieval capabilities have been established within the Palestinian Water Authority and those of the Israeli Hydrological Service and the Jordanian Ministry of Water and Irrigation were improved and enhanced. Among the donor countries taking part in the initiative are Canada, France, the Netherlands, and Australia. The Water Data Banks Project has a web site located at: &lt;a href="http://www.exact-me.org/"&gt;http://www.exact-me.org/&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;The &lt;a href="http://www.medrc.org/" target="_blank"&gt;Middle East Desalination Research Center&lt;/a&gt; (MEDRC) - The Center, established in Oman in December 1996, coordinates and sponsors basic and applied research in the area of desalination. The U.S., Israel, Japan, Oman, the E.U. and Korea are the founding members of this first regional center, and comprise its board of directors. A number of training courses have been held for regional participants.&lt;br /&gt;The objectives of MEDRC are:&lt;br /&gt;Discovering, developing, and improving methods of desalination through basic and applied research;&lt;br /&gt;Initiating training programs in the field of desalination to develop expertise as well as technical and scientific skills;&lt;br /&gt;Promoting electronic networking communications to improve the dissemination of technical information on desalination;&lt;br /&gt;Establishing regional cooperation and work to foster progress in the development, improvement, and use of water desalination and related technical areas.&lt;br /&gt;The Public Awareness and Water Conservation Project, established in 1996, is managed by the United States. The first activity completed by the regional participants was the design and preparation of a video aimed at youth that highlights the importance of water issues from a regional perspective. The second major activity underway, WaterCare, is the preparation of a Student Resource Book, Teacher's Guide, and complimentary Web Page focused on regional water conservation issues that are regional. The materials are being prepared jointly by educational writers from each of the regional participants and are being written for students between 12 and 15 years old. The major topics addressed by the materials include water resources, water use, water pollution and life/health, water management for conservation, and water care for the future, all from a regional perspective. The materials are scheduled for implementation in schools throughout the region in January 2001.&lt;br /&gt;The Middle East Regional Study on Water Supply and Demand Development - The German Government undertook a study of the long-term strategic development of water resources in the region. The objectives of the study were to elaborate specific proposals for the provision of additional water resources on the basis of a comprehensive demand forecast, and develop a concept for coordinated future management of all regional water resources. The study was completed in 1998.&lt;br /&gt;The data show a significant gap between water supply and demand throughout the region, even when using conservative estimates of future population growth and water use. In addition, deteriorating water quality already is a serious issue in some parts of the region, and increasing pollution and salinization threaten to make more and more regional water resources nonutilizable in the future. The five activities considered to be the highest priority are:&lt;br /&gt;Joint development of prototype desalination plant(s) at the Mediterranean and/or the Red Sea;&lt;br /&gt;Prefeasibility study of large-scale coastal desalination plants;&lt;br /&gt;Comparative study of intersea schemes (Med-Dead; Red-Dead);&lt;br /&gt;Prefeasibility study of intraregional conveyance systems;&lt;br /&gt;Study on regional institutional setups.&lt;br /&gt;Comparative Survey of regulatory and legal frameworks of water laws, pricing and management - A comparative study outlining these issues has been conducted by the Norwegian government through CESAR. In June 1996, the Israeli, Jordanian, and Palestinian (Core Party) participants adopted a &lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Declaration%20on%20Principles%20for%20Cooperation%20on%20Water"&gt;Declaration of Principles for Cooperation on Water-Related Matters and New and Additional Water Resources&lt;/a&gt; identifying principles for regional cooperation&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;The first result of this survey was the establishment of the Waternet project, designed to develop a computerized information system for water related issues to serve as a tool for researchers in the region and to enhance regional cooperation. The project has three main parts: Waternet-Local assists the Core Parties to develop a computerized water information system to display relevant local water information. Waternet-Regional assists the participating parties to link local nodes to form a shared regional computer information network. The third part is the establishment of a Regional Waternet and Research Center in Amman, Jordan, to begin operation in 2000.&lt;br /&gt;Optimization of Intensive Agriculture under Varying Water Quality Conditions - This project, established in 1996, is managed by the Government of Luxembourg. The primary focus of the project is to demonstrate how brackish and saline water can be used to support sustainable farming. A demonstration farm, established in Gaza at Beit-Hanoun, is used to support technology transfer in the field of water use. Project implementation is led by Al-Azhar University of Gaza.&lt;br /&gt;Water Sector Training Program - The importance of the water issues in the region led the Working Group on Water Resources in April 1994 to accept a joint United States/European Union proposal for a Regional Training Program in the water sector. The program consisted of 14 courses, although some were offered twice so 20 sessions were presented. The topics covered included water related aspects of planning, management, administration, technical, legal, financial, and institutional subjects. A total of 275 people participated in the program, including: Palestinians (91), Jordanians (70), Egyptians (47), Israelis (38), Omanis (14), Yemenis (8), Tunisians (4), Moroccans (2), and Saudi Arabians (1). Participants ranged from scientists, planners, and managers, to policy level decision makers.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333715808307021?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Water%20Resources%20Working%20Group' title='The Water Resources Working Group'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333715808307021/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333715808307021&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333715808307021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333715808307021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/water-resources-working-group_06.html' title='The Water Resources Working Group'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333683301286378</id><published>2005-08-06T18:29:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:30:47.503+04:30</updated><title type='text'>The Water Resources Working Group</title><content type='html'>The Working Group on Water Resources (WGWR), for which the United States serves as Gavelholder and Japan and the European Union serve as co-organizers, established the following four broad agenda items to address some of the critical water issues.&lt;br /&gt;Enhancement of water data availability&lt;br /&gt;Water management practices, including conservation&lt;br /&gt;Enhancement of water supply&lt;br /&gt;Concepts of regional water management and cooperation&lt;br /&gt;Taking into consideration that the water resources of the region are already fully exploited and demand for water is rising rapidly, the issue of water has become one of the most urgent. Given its importance to sustaining the quality of life and future economic development, emphasis is being placed on enhancing existing resources and developing new, additional resources, including desalination and sewage treatment.&lt;br /&gt;Since its inception, the WGWR has been implementing a variety of projects under its four agenda items. Each project enjoys the support, both technical and financial, of one or more of the WGWR's extra-regional donor delegations. The multilateral framework has been a successful mechanism for addressing regional problems. The WGWR in particular has been successful in developing a cadre of high-level water decision-makers that now can effectively work together on regional water issues.&lt;br /&gt;Following are several projects carried out to date:&lt;br /&gt;The Regional Water Data Banks Project is organized to improve the availability and applicability of water data information. The project goal is to enable the exchange of consistent, compatible, and reliable water data and information to support decision making at both local and regional scales. As a result of continuous collaborative work since January 1995, the Regional Water Data Banks Project has achieved some remarkable successes. Water data collection, storage, and retrieval capabilities have been established within the Palestinian Water Authority and those of the Israeli Hydrological Service and the Jordanian Ministry of Water and Irrigation were improved and enhanced. Among the donor countries taking part in the initiative are Canada, France, the Netherlands, and Australia. The Water Data Banks Project has a web site located at: &lt;a href="http://www.exact-me.org/"&gt;http://www.exact-me.org/&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;The &lt;a href="http://www.medrc.org/" target="_blank"&gt;Middle East Desalination Research Center&lt;/a&gt; (MEDRC) - The Center, established in Oman in December 1996, coordinates and sponsors basic and applied research in the area of desalination. The U.S., Israel, Japan, Oman, the E.U. and Korea are the founding members of this first regional center, and comprise its board of directors. A number of training courses have been held for regional participants.&lt;br /&gt;The objectives of MEDRC are:&lt;br /&gt;Discovering, developing, and improving methods of desalination through basic and applied research;&lt;br /&gt;Initiating training programs in the field of desalination to develop expertise as well as technical and scientific skills;&lt;br /&gt;Promoting electronic networking communications to improve the dissemination of technical information on desalination;&lt;br /&gt;Establishing regional cooperation and work to foster progress in the development, improvement, and use of water desalination and related technical areas.&lt;br /&gt;The Public Awareness and Water Conservation Project, established in 1996, is managed by the United States. The first activity completed by the regional participants was the design and preparation of a video aimed at youth that highlights the importance of water issues from a regional perspective. The second major activity underway, WaterCare, is the preparation of a Student Resource Book, Teacher's Guide, and complimentary Web Page focused on regional water conservation issues that are regional. The materials are being prepared jointly by educational writers from each of the regional participants and are being written for students between 12 and 15 years old. The major topics addressed by the materials include water resources, water use, water pollution and life/health, water management for conservation, and water care for the future, all from a regional perspective. The materials are scheduled for implementation in schools throughout the region in January 2001.&lt;br /&gt;The Middle East Regional Study on Water Supply and Demand Development - The German Government undertook a study of the long-term strategic development of water resources in the region. The objectives of the study were to elaborate specific proposals for the provision of additional water resources on the basis of a comprehensive demand forecast, and develop a concept for coordinated future management of all regional water resources. The study was completed in 1998.&lt;br /&gt;The data show a significant gap between water supply and demand throughout the region, even when using conservative estimates of future population growth and water use. In addition, deteriorating water quality already is a serious issue in some parts of the region, and increasing pollution and salinization threaten to make more and more regional water resources nonutilizable in the future. The five activities considered to be the highest priority are:&lt;br /&gt;Joint development of prototype desalination plant(s) at the Mediterranean and/or the Red Sea;&lt;br /&gt;Prefeasibility study of large-scale coastal desalination plants;&lt;br /&gt;Comparative study of intersea schemes (Med-Dead; Red-Dead);&lt;br /&gt;Prefeasibility study of intraregional conveyance systems;&lt;br /&gt;Study on regional institutional setups.&lt;br /&gt;Comparative Survey of regulatory and legal frameworks of water laws, pricing and management - A comparative study outlining these issues has been conducted by the Norwegian government through CESAR. In June 1996, the Israeli, Jordanian, and Palestinian (Core Party) participants adopted a &lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Declaration%20on%20Principles%20for%20Cooperation%20on%20Water"&gt;Declaration of Principles for Cooperation on Water-Related Matters and New and Additional Water Resources&lt;/a&gt; identifying principles for regional cooperation&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;The first result of this survey was the establishment of the Waternet project, designed to develop a computerized information system for water related issues to serve as a tool for researchers in the region and to enhance regional cooperation. The project has three main parts: Waternet-Local assists the Core Parties to develop a computerized water information system to display relevant local water information. Waternet-Regional assists the participating parties to link local nodes to form a shared regional computer information network. The third part is the establishment of a Regional Waternet and Research Center in Amman, Jordan, to begin operation in 2000.&lt;br /&gt;Optimization of Intensive Agriculture under Varying Water Quality Conditions - This project, established in 1996, is managed by the Government of Luxembourg. The primary focus of the project is to demonstrate how brackish and saline water can be used to support sustainable farming. A demonstration farm, established in Gaza at Beit-Hanoun, is used to support technology transfer in the field of water use. Project implementation is led by Al-Azhar University of Gaza.&lt;br /&gt;Water Sector Training Program - The importance of the water issues in the region led the Working Group on Water Resources in April 1994 to accept a joint United States/European Union proposal for a Regional Training Program in the water sector. The program consisted of 14 courses, although some were offered twice so 20 sessions were presented. The topics covered included water related aspects of planning, management, administration, technical, legal, financial, and institutional subjects. A total of 275 people participated in the program, including: Palestinians (91), Jordanians (70), Egyptians (47), Israelis (38), Omanis (14), Yemenis (8), Tunisians (4), Moroccans (2), and Saudi Arabians (1). Participants ranged from scientists, planners, and managers, to policy level decision makers.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333683301286378?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Water%20Resources%20Working%20Group' title='The Water Resources Working Group'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333683301286378/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333683301286378&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333683301286378'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333683301286378'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/water-resources-working-group.html' title='The Water Resources Working Group'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333677175127577</id><published>2005-08-06T18:28:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:29:31.753+04:30</updated><title type='text'>The Refugee Working Group</title><content type='html'>This working group focuses on the sensitive issue of Middle East refugees. Family reunification, training and job creation, public health, child welfare and social and economic infrastructure are among the subjects addressed by this forum. The underlying principle of this group is to improve the living conditions for refugees in their present location. The members of the refugee working group have reached an understanding on the appropriate frameworks for discussing various aspects of the Palestinian refugee problem, in accordance with the terms of the Israel-PLO Declaration of Principles and the Israel-Jordan Common Agenda signed in September 1993, as follows:&lt;br /&gt;The question of the 1948 refugees will be discussed within the framework of the permanent status negotiations between Israel and the Palestinians.&lt;br /&gt;Modalities for the admission of persons displaced from the West Bank and Gaza in 1967 will be decided by an &lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/2000_2009/2000/2/Displaced%20Persons%20-%201967"&gt;Israeli-Palestinian-Jordanian-Egyptian committee&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;The re-admission of former Palestinian residents of the West Bank and Gaza who had overstayed their permits abroad will be discussed in the bilateral negotiations with Jordan.&lt;br /&gt;The above understanding, achieved in Tunis at the fourth round of talks, enabled the working group to focus on the humanitarian aspects of the refugee issue -- family reunification and improving living conditions. In this context, Israel agreed to approve 2,000 family reunification requests annually, thus according permanent resident status to an additional 6,000 persons who had entered the territories as visitors. In a further humanitarian act, Israel has permitted a number of individuals deported in the early 1970's due to prior terrorist activities, to return to the territories, together with their families.&lt;br /&gt;In the round of talks which took place in Cairo (May 1994), more concrete plans were developed to ensure a real and positive impact on the lives of the refugees. A substantial portion of the World Bank's emergency assistance program will be directed toward this effort. The following activities were agreed upon:&lt;br /&gt;Human Resources and Development: Several countries including Israel, the US, the Netherlands, Germany, Turkey and China will be conducting courses for the refugees as follows: paramedic training, a drylands agricultural seminar, a public sector management training course, an animal health workshop, 'employment guaranteed' skills training program (to develop small and medium scale enterprises in Gaza and the West Bank), agricultural training, public health, community planning and education.&lt;br /&gt;Child Welfare: Sweden has agreed to make available $2 million for child welfare programs. A conference on assistance to Palestinian children in the West Bank, Gaza and neighboring countries will also be convened.&lt;br /&gt;Social and Economic Infrastructure: The U.S. is providing aid to develop housing facilities and rehabilitation for refugees in Syria and Lebanon.&lt;br /&gt;Public Health: A regional laboratory is to be established in one of the West Bank cities in order to compliment a Medical center already in place.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333677175127577?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Refugee%20Working%20Group' title='The Refugee Working Group'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333677175127577/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333677175127577&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333677175127577'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333677175127577'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/refugee-working-group.html' title='The Refugee Working Group'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333671180876327</id><published>2005-08-06T18:27:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:28:31.810+04:30</updated><title type='text'>The Arms Control and Regional Security Working Group</title><content type='html'>This group focuses on operational and conceptual issues pertaining to confidence- and security-building measures, as well as regional security and arms control issues. The last plenary meeting was held in Tunis on December 13-15, 1994, with 43 participants, 15 of them from the region.&lt;br /&gt;Since the last plenary session, the working group has held three intersessional meetings on both operational and conceptual issues, in preparation for the next plenary session:&lt;br /&gt;A meeting on operational issues held in Antalya, Turkey on April 4-6, 1995 discussed the following CBM's:&lt;br /&gt;A Working Group Communications Network:&lt;br /&gt;The temporary communications network began operation in the Hague in March 1995. A discussion was held on the elements of the permanent center to be established in Egypt. In order to expand the data base and subsequently the use of the network, a list of topics was distributed (administrative issues, working group papers, CBM's and general information on arms control). It was agreed to continue the discussion at the next plenary meeting.&lt;br /&gt;Maritime CBM's:&lt;br /&gt;The drafting of the agreement on the prevention of incidents at sea (INCSEA) has been completed.&lt;br /&gt;A series of activities within the agreement in principle to cooperate in search and rescue (SAR) were discussed.&lt;br /&gt;An agenda was agreed upon for a meeting of senior naval officers from the region.&lt;br /&gt;Tunisia reiterated its consent to conduct a naval exercise.&lt;br /&gt;Information Exchange and Prenotification of Military Exercises:&lt;br /&gt;Agreement was reached on several issues and activities whose implementation can begin within one month after the next plenary session:&lt;br /&gt;prenotification of certain military exercises;&lt;br /&gt;Exchange of curriculum vitae of senior military officers;&lt;br /&gt;Exchange of unclassified military publications, and military training and education; and&lt;br /&gt;Voluntary invitations to visit defense installations.&lt;br /&gt;Conceptual issues were discussed in Helsinki on May 29-June 1, 1995, with the participation of delegations from all the states in the region participating in the working group, the gavel holders, the host country Finland, as well as experts from Australia, India, France and the United Nations.&lt;br /&gt;During the meeting, the following issues were discussed:&lt;br /&gt;A statement on arms control and regional security.&lt;br /&gt;The definition of long-term goals in arms control and regional security.&lt;br /&gt;The delineation of the Middle East region for purposes of regional security and arms control.&lt;br /&gt;Elements needed to begin negotiations on arms control.&lt;br /&gt;It was decided to hold a seminar on military doctrines, to be organized by the French, to take place in Amman at the end of December 1995.&lt;br /&gt;An experts meeting was held in Amman on September 20-21, 1995 to discuss the establishment of a Regional Security Center (RSC). The discussion followed the decision taken at the plenary meeting in Tunis to establish a Regional Security Center in Jordan, with secondary centers in Qatar and Tunisia.&lt;br /&gt;It was agreed that the primary objective of the RSC will be to enhance security and stability in the Middle East. The centers will engaged in a range of activities, including:&lt;br /&gt;the organization of seminars on arms control and regional security;&lt;br /&gt;the encouragement of education and training on issues related to the peace process;&lt;br /&gt;the support of issues relating to arms control and regional security arrangements; and&lt;br /&gt;the functioning of the three centers as an integral part of the regional communications network which began operation in March 1995.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333671180876327?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Arms%20Control%20and%20Regional%20Security%20Working%20Group' title='The Arms Control and Regional Security Working Group'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333671180876327/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333671180876327&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333671180876327'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333671180876327'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/arms-control-and-regional-security.html' title='The Arms Control and Regional Security Working Group'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333663780040068</id><published>2005-08-06T18:25:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:27:17.803+04:30</updated><title type='text'>The Environment Working Group</title><content type='html'>The Environment Working Group endeavors to enhance the ability of the regional parties to deal with maritime pollution, wastewater treatment, environmental management and desertification. The seventh meeting met in Amman, Jordan on June 19-21, 1995, in conjunction with the Water Working Group. Forty-seven delegations participated and continued discussion on the following projects initiated in previous meetings:&lt;br /&gt;Upper Gulf of Aqaba Oil Spill Contingency Project: Significant progress has been made in implementing the project on fighting pollution in the Gulf of Eilat/Aqaba. In the framework of this project, three stations have been set up in Aqaba, Eilat and Nuweiba, to be linked by a joint communications network. The project is being financed by the European Union and the Japanese government. Joint teams from Israel, Egypt and Jordan will go to Norway for intensive training.&lt;br /&gt;Desertification: The World Bank is overseeing a project to address natural resource degradation of arid lands in the Middle East, which was discussed and launched at the working group meeting in Cairo. This project includes the establishment of grazing lands, wildlife, forestation and planting of orchards, introducing varieties of vegetation appropriate for arid climates, and the purification of brackish water, to be implemented through five regional centers, each dealing with a specific aspect.&lt;br /&gt;Environmental Management: At the informal consultation meeting held in Oman in June 1996, it was agreed to establish a regional training center on environmental management in Amman, Jordan. In November 1998 the regional parties convened there to establish an agreed-upon work plan for the center, which included the formulation of a cooperative training program to meet regional human resource requirements. The parties have called upon the international donor community to support the implementation of the training program in the framework of the regional training center.&lt;br /&gt;Effective Use of Pesticides Project: The object of this project is to reduce the hazards to the population as a result of the use of pesticides. The projects deals with monitoring levels of pesticides being used in identified areas and checking the effects on the health of the communities in the vicinity. In addition, it aims at improving techniques for administering pesticides by reducing the quantity of pesticides used, supplementing them with environmentally friendly methods. The project is led by the U.S.D.A. with the participation of Jordan, Israel, and the PA.&lt;br /&gt;The Bahrain Environmental Code of Conduct for the Middle East:&lt;br /&gt;This document was endorsed by the Middle East Peace Process Environmental Working Group on October 25th, 1994 in Bahrain. In the &lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Bahrain%20Environmental%20Code%20of%20Conduct%20for%20Middle%20E"&gt;Bahrain Code of Conduct&lt;/a&gt;, the following principles were agreed upon by all the regional parties:&lt;br /&gt;Natural resources of region must be preserved and all activities that would have an adverse effect must be avoided.&lt;br /&gt;A comprehensive peace in the region and environment protection are interdependent, and the regional parties will cooperate on environmental issues.&lt;br /&gt;The parties will facilitate and encourage public awareness and participation by training and education&lt;br /&gt;The regional parties will join forces for environmental protection and conservation and begin working in the following fields: water, marine and coastal environment, air, waste management, and desertification.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333663780040068?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Environment%20Working%20Group' title='The Environment Working Group'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333663780040068/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333663780040068&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333663780040068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333663780040068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/environment-working-group.html' title='The Environment Working Group'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333643550886333</id><published>2005-08-06T18:22:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:23:55.510+04:30</updated><title type='text'>Introduction</title><content type='html'>The multilateral peace process was born at the Madrid Conference in October 1991, as a parallel track to the bilateral negotiations. While the bilateral track is meant to solve the conflicts of the past, the multilateral track focuses on the future shape of the Middle East, addressing problems on a regional level in a variety of areas which transcend boundaries, so as to promote long-term regional development and security.&lt;br /&gt;The goal of the multilateral framework is twofold -- to find solutions for key regional problems, while serving as a confidence building measure (CBM) to promote the development of normalized relations among the nations of the Middle East. Issues of regional concern are discussed in a forum which can foster cooperation and build confidence between the parties. Shared infrastructure such as highways and water pipelines, shared development bringing about growth in tourism and trade, and cooperation in preserving the quality of natural resources and environment are among the realities envisioned for the region. Open borders and economic partnership will bring about prosperity, which will, in turn, produce a peace that constitutes more than merely an end to war.&lt;br /&gt;The multilateral negotiations commenced on January 28-29, 1992 at the Moscow Multilateral Middle-East Conference. Opening presentations were made by the co-sponsors and the participants -- thirty-six parties in all -- with former &lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Address%20by%20FM%20Levy%20at%20Opening%20of%20Multilateral%20Talk"&gt;Foreign Minister David Levy&lt;/a&gt; representing Israel.&lt;br /&gt;The Steering Committee, comprised of representatives of the key delegations, coordinates the multilateral talks and sets dates and venues for the various working groups. The committee hears reports of the working groups, confirms their decisions and sets priorities for the allocation of resources. The Steering Committee also discusses such broader issues as the overall vision of the future of the Middle East, integrating the work of the individual working groups.&lt;br /&gt;The five working groups deal with different areas of common regional concern:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Environment%20Working%20Group"&gt;environment&lt;/a&gt;,&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Arms%20Control%20and%20Regional%20Security%20Working%20Group"&gt;arms control and regional security,&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Refugee%20Working%20Group"&gt;refugees&lt;/a&gt;,&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Water%20Resources%20Working%20Group"&gt;water&lt;/a&gt;, and&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/Regional%20Economic%20Development%20Working%20Group"&gt;economic development.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;Formal talks in the multilateral track, frozen for several years, resumed on January 31, 2000 with a meeting of the Steering Committee in Moscow, to be followed in the coming months by meetings of the working groups.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333643550886333?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Guide%20to%20the%20Peace%20Process/The%20Multilateral%20Negotiations' title='Introduction'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333643550886333/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333643550886333&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333643550886333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333643550886333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/introduction.html' title='Introduction'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333570280562529</id><published>2005-08-06T18:09:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:11:42.816+04:30</updated><title type='text'>Documents</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/The+Balfour+Declaration.htm"&gt;The Balfour Declaration,&lt;/a&gt; November 2, 1917&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/The+Mandate+for+Palestine.htm"&gt;The Mandate for Palestine&lt;/a&gt;, July 24, 1922&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/UN+General+Assembly+Resolution+181.htm"&gt;U.N. General Assembly Resolution 181 (Partition Plan)&lt;/a&gt; November 29, 1947&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Declaration+of+Establishment+of+State+of+Israel.htm"&gt;The Declaration of the Establishment of the State of Israel,&lt;/a&gt; May 14, 1948&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign+Relations/Israels+Foreign+Relations+since+1947/1947-1974/Creation+of+a+Conciliation+Commission-+General+Ass.htm"&gt;U.N. General Assembly Resolution 194&lt;/a&gt;, December 11, 1948&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign+Relations/Israels+Foreign+Relations+since+1947/1947-1974/Israel-Egypt+Armistice+Agreement.htm"&gt;Israel-Egypt Armistice Agreement&lt;/a&gt;, February 24, 1949&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign+Relations/Israels+Foreign+Relations+since+1947/1947-1974/Israel-Lebanon+Armistice+Agreement.htm"&gt;Israel-Lebanon Armistice Agreement&lt;/a&gt;, March 23, 1949&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign+Relations/Israels+Foreign+Relations+since+1947/1947-1974/Israel-Jordan+Armistice+Agreement.htm"&gt;Israel-Jordan Armistice Agreement&lt;/a&gt;, April 3, 1949&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign+Relations/Israels+Foreign+Relations+since+1947/1947-1974/Israel-Syria+Armistice+Agreement.htm"&gt;Israel-Syria Armistice Agreement&lt;/a&gt;, July 20, 1949&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Protection+of+Holy+Places+Law.htm"&gt;Protection of Holy Places Law,&lt;/a&gt; June 27, 1967&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/The+Khartoum+Resolutions.htm"&gt;The Khartoum Resolutions,&lt;/a&gt; September 1, 1967&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/UN+Security+Council+Resolution+242.htm"&gt;U.N. Security Council Resolution 242,&lt;/a&gt; November 22, 1967&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/The+Palestinian+National+Charter.htm"&gt;Palestinian National Charter&lt;/a&gt;, July 17, 1968&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/UN+Security+Council+Resolution+338.htm"&gt;U.N. Security Council Resolution 338,&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Egypt+Separation+of+Forces+Agreement+-+1974.htm"&gt;Separation of Forces Agreement between Israel and Egypt&lt;/a&gt;, January 18, 1974&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Syria+Separation+of+Forces+Agreement+-+1974.htm"&gt;Separation of Forces Agreement between Israel and Syria,&lt;/a&gt; May 31, 1974&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Interim+Agreement+between+Israel+and+Egypt.htm"&gt;Interim Agreement between Israel and Egypt&lt;/a&gt;, September 4, 1975&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/UN+Security+Council+Resolution+425.htm"&gt;U.N. Security Council Resolution 425&lt;/a&gt; (Withdrawal from Lebanon), March 19, 1978&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Camp+David+Accords.htm"&gt;Camp David Accords,&lt;/a&gt; September 17, 1978&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Egypt+Peace+Treaty.htm"&gt;Peace Treaty between Israel and Egypt,&lt;/a&gt; March 26, 1979&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/1980_1989/1980/Basic%20Law-%20Jerusalem-%20Capital%20of%20Israel"&gt;Basic Law: Jerusalem, Capital of Israel,&lt;/a&gt; July 30, 1980&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/US-Israel+Memorandum+of+Understanding.htm"&gt;US-Israel Memorandum of Understanding on Strategic Cooperation,&lt;/a&gt; November 30, 1981&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Golan+Heights+Law.htm"&gt;The Golan Heights Law,&lt;/a&gt; December 14, 1981&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-s+Peace+Initiative+-+May+14-+1989.htm"&gt;Israel's Peace Initiative,&lt;/a&gt; May 14, 1989&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Madrid+Letter+of+Invitation.htm"&gt;Invitation to Madrid Peace Conference,&lt;/a&gt; October 30, 1991&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-PLO+Recognition+-+Exchange+of+Letters+betwe.htm"&gt;Israel-PLO Recognition,&lt;/a&gt; September 9-10, 1993&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Declaration+of+Principles.htm"&gt;Israel-Palestinian Declaration of Principles,&lt;/a&gt; September 13, 1993&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Common+Agenda.htm"&gt;Israel-Jordan Common Agenda,&lt;/a&gt; September 14, 1993&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Agreement+on+Gaza+Strip+and+Jericho+Area.htm"&gt;Agreement on the Gaza Strip and the Jericho Area,&lt;/a&gt; May 4, 1994 - Preamble and Articles&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agremeent+Annex+I.htm"&gt;Annex I - Security Arrangements&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agreement+Annex+II.htm"&gt;Annex II - Civil Affairs&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agremeent+Annex+III.htm"&gt;Annex III - Legal Matters&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agreement+Annex+IV+-+Economic+Protoco.htm"&gt;Annex IV - Protocol on Economic Relations,&lt;/a&gt; April 29, 1994&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agremeent+Maps.htm"&gt;Maps&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Gaza-Jericho+Agreement+-+Letters.htm"&gt;Rabin-Arafat - Exchange of Letters&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/The+Washington+Declaration.htm"&gt;The Washington Declaration&lt;/a&gt; (Israel-Jordan-US), July 25, 1994&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Agreement+on+Preparatory+Transfer+of+Powers+and+Re.htm"&gt;Agreement on the Preparatory Transfer of Powers and Responsibilities&lt;/a&gt; (Israel-PLO), August 29, 1994&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty.htm"&gt;Treaty of Peace between Israel and Jordan,&lt;/a&gt; October 26, 1994 - Preamble and Articles&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty+Annex+I.htm"&gt;Annex I:&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;International Boundary&lt;br /&gt;Naharayim/Baqura Area&lt;br /&gt;Zofar Area&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty+Annex+II.htm"&gt;Annex II: Water&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty+Annex+III.htm"&gt;Annex II: Crime and Drugs&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty+Annex+IV.htm"&gt;Annex IV: Environment&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty+Annex+V.htm"&gt;Annex V: Interim Measures&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Jordan+Peace+Treaty-+Agreed+Minutes.htm"&gt;Agreed Minutes&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT.htm"&gt;Interim Agreement between Israel and the Palestinians&lt;/a&gt;, September 28, 1995&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+I.htm"&gt;Annex 1&lt;/a&gt; - Redeployment and Security Arrangements&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+II.htm"&gt;Annex 2&lt;/a&gt; - Elections Protocol&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+III.htm"&gt;Annex 3&lt;/a&gt; - Civil Affairs&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+IV.htm"&gt;Annex 4&lt;/a&gt; - Legal Matters&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+V.htm"&gt;Annex 5&lt;/a&gt; - Economic Relations&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+VI.htm"&gt;Annex 6&lt;/a&gt; - Israeli-Palestinian Cooperation&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/THE+ISRAELI-PALESTINIAN+INTERIM+AGREEMENT+-+Annex+VII.htm"&gt;Annex 7&lt;/a&gt; - Release of Palestinian Prisoners&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Palestinian+Interim+Agremeent+Maps.htm"&gt;Maps&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Summit+of+Peacemakers+-+Sharm+el-Sheikh-+March+13-.htm"&gt;Summit of Peacemakers - Final Statement&lt;/a&gt; (Sharm el-Sheikh, March 13, 1996)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Israel-Lebanon+Ceasefire+Understanding.htm"&gt;Israel-Lebanon Ceasefire Understanding&lt;/a&gt;, April 26, 1996&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/NR/exeres/CE8DE4D5-C645-418F-AE5D-1C7C079B42A5.htm"&gt;Agreement on Temporary International Presence in Hebron&lt;/a&gt;, May 9, 1996&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Protocol+Concerning+the+Redeployment+in+Hebron.htm"&gt;Protocol Concerning the Redeployment in Hebron&lt;/a&gt;, January 17, 1997&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Note+for+the+Record.htm"&gt;Note for the Record&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Agreed+Minute+-Hebron+Protocol-.htm"&gt;Agreed Minute&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Letter+from+Secretary+of+State+Christopher.htm"&gt;Letter to be presented by US Secretary of State Christopher&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/NR/rdonlyres/47A2FEBB-27E6-4339-89EC-D06C2435361A/0/MFAJ00hl0.jpg"&gt;Hebron Redeployment Map&lt;/a&gt; (Appendix 1) 469 KB&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/NR/exeres/CE8DE4D5-C645-418F-AE5D-1C7C079B42A5.htm"&gt;Agreement on Temporary International Presence in Hebron&lt;/a&gt;, January 21, 1997&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Irbid+Qualifying+Industrial+Zone+Agreement.htm"&gt;Agreement between Israel and Jordan on the Irbid Qualifying Industrial Zone&lt;/a&gt; - November 16, 1997&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/NR/exeres/EE54A289-8F0A-4CDC-93C9-71BD631109AB.htm"&gt;The Wye River Memorandum&lt;/a&gt;, October 23, 1998&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/1990_1999/1999/9/Sharm+el-Sheikh+Memorandum+on+Implementation+Timel.htm"&gt;The Sharm el-Sheikh Memorandum&lt;/a&gt; on Implementation Timeline of Outstanding Commitments of Agreements Signed and the Resumption of Permanent Status Negotiations - September 4, 1999&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Protocol+Concerning+Safe+Passage+between+the+West.htm"&gt;Protocol Concerning Safe Passage between the West Bank and the Gaza Strip&lt;/a&gt; - Oct 5, 1999&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/2000_2009/2000/7/Trilateral+Statement+on+the+Middle+East+Peace+Summ.htm"&gt;Trilateral Statement on the Middle East Peace Summit at Camp David&lt;/a&gt; - July 25, 2000&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/2000_2009/2001/1/Israeli-Palestinian+Joint+Statement+-+27-Jan-2001.htm"&gt;Israeli-Palestinian Joint Statement (Taba)&lt;/a&gt; - January 27, 2001&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Palestinian-Israeli+Security+Implementation+Work+P.htm"&gt;The Tenet cease-fire&lt;/a&gt; - unofficial text, Ha'aretz, June 14, 2001&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/MFAArchive/2000_2009/2001/4/Report+of+the+Sharm+el-Sheikh+Fact-Finding+Committ.htm"&gt;Report of the Sharm el-Sheikh Fact-Finding Committee&lt;/a&gt; - Summary of Recommendations - April 30, 2001&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/UN+Security+Council+Resolution+1397.htm"&gt;U.N. Security Council Resolution 1397&lt;/a&gt; - March 12, 2002&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/Beirut+Declaration+on+Saudi+Peace+Initiative+-+28-.htm"&gt;Beirut Declaration on Saudi Peace Initiative&lt;/a&gt; - March 28, 2002&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Guide+to+the+Peace+Process/A+Performance-Based+Roadmap+to+a+Permanent+Two-Sta.htm"&gt;A Performance-Based Roadmap to a Permanent Two-State Solution to the Israeli-Palestinian Conflict&lt;/a&gt; - April 30, 2003&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Reference+Documents/Exchange+of+letters+Sharon-Bush+14-Apr-2004.htm"&gt;Exchange of letters between PM Sharon and President Bush&lt;/a&gt; - Apr 14, 2004&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Reference+Documents/Disengagement+Plan+-+General+Outline.htm"&gt;Disengagement Plan - General Outline&lt;/a&gt; - Apr 18, 2004 &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace+Process/Reference+Documents/Revised+Disengagement+Plan+6-June-2004.htm"&gt;Revised Disengagement Plan - Main Principles&lt;/a&gt; - June 6, 2004&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333570280562529?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.mfa.gov.il/MFA/Peace%20Process/Reference%20Documents/Selected%20Reference%20Documents' title='Documents'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333570280562529/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333570280562529&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333570280562529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333570280562529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/documents.html' title='Documents'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112333535200337868</id><published>2005-08-06T18:00:00.000+04:30</published><updated>2005-08-06T18:05:52.030+04:30</updated><title type='text'>The Reagan Plan</title><content type='html'>The Reagan Plan&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(September 1, 1982)&lt;br /&gt;Unknown to &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/israel.html"&gt;Israel&lt;/a&gt;, the Reagan administration was preparing a new diplomatic initiative for the Middle East, designed to renew the peace process, deal with the &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Peace/palstoc.html"&gt;Palestinian issue&lt;/a&gt;, improve &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Peace/egtoc.html"&gt;Israel-Egypt relations&lt;/a&gt; and provide impetus for &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Peace/jortoc.html"&gt;Jordan&lt;/a&gt; to join the peace process. It was also aimed at pleasing those Arab states who had accepted &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Terrorism/plotoc.html"&gt;P. L. 0.&lt;/a&gt; evacuees from &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/History/lebtoc.html"&gt;Beirut&lt;/a&gt; and signaling them that the U.S. was not satisfied solely with their departure from Beirut, but was seeking an overall solution. Israel alone was not involved in the new American thinking, and learned of the plan when Ambassador Lewis showed it to Prime Minister &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/biography/begin.html"&gt;Begin&lt;/a&gt; who was vacationing in Nahariya. Begin's reaction was: "It is the saddest day of my life" He was determined to reject the plan as not being even a basis for negotiations. Text of the Reagan address follows:&lt;br /&gt;Today has been a day that should make all of us proud. It marked the end of the successful evacuation of the P.L.O. from Beirut, Lebanon. This peaceful step could never have been taken without the good offices of the United States and, especially, the truly heroic work of a great American diplomat, Philip Habib. Thanks to his efforts I am happy to announce that the U.S. Marine contingent helping to supervise the evacuation has accomplished its mission.&lt;br /&gt;Our young men should be out of Lebanon within two weeks. They, too, have served the cause of peace with distinction and we can all be very proud of them.&lt;br /&gt;But the situation in Lebanon is only part of the overall problem of the conflict in the Middle East. So, over the past two weeks, while events in Beirut dominated the front page, America was engaged in a quiet, behind-the-scenes effort to lay the groundwork for a broader peace in the region.&lt;br /&gt;For once, there were no premature leaks as U.S. diplomatic missions traveled to Mid-East capitals and I met here at home with a wide range of experts to map out an American peace initiative for the long-suffering peoples of the Middle East, Arab and Israeli alike.&lt;br /&gt;It seemed to me that, with the agreement in Lebanon, we had an opportunity for a more far-reaching peace effort in the region - and I was determined to seize that moment. In the words of the scripture, the time had come to "follow after the things which make for peace."&lt;br /&gt;Tonight, I want to report to you on the steps we have taken, and the prospects they can open up for a just and lasting peace in the Middle East.&lt;br /&gt;America has long been committed to bringing peace to this troubled region. For more than a generation, successive U.S. administrations have endeavoured to develop a fair and workable process that could lead to a true and lasting Arab-Israeli peace. Our involvement in the search for Mid-East peace is not a matter of preference; it is a moral imperative. The- strategic importance of the region to the U.S. is well known.&lt;br /&gt;But our policy is motivated by more than strategic interests. We also have an irreversible commitment to the survival and territorial integrity of friendly states. Nor can we ignore the fact that the wellbeing of much of the world's economy is tied to stability in the strife-torn Middle East. Finally, our traditional humanitarian concerns dictate a continuing effort to peacefully resolve conflicts.&lt;br /&gt;When our administration assumed office in January 1981, 1 decided that the general framework for our Middle East policy should follow the broad guidelines laid down by my predecessors.&lt;br /&gt;There were two basic issues we had to address: First, there was the strategic threat Lebanese to rebuild their war-torn country. We owe it to ourselves and to posterity, to move quickly, to build upon this achievement. A stable and revived Lebanon is essential to all our hopes for peace in the region. The people of Lebanon deserve the best efforts of the international community to turn the nightmares of the past several years into a new dawn of hope.&lt;br /&gt;But the opportunities for peace in the Middle East do not begin and end in Lebanon. As we help Lebanon rebuild, we must also move to resolve the root causes of conflict between the Arabs and Israelis.&lt;br /&gt;This war in Lebanon has demonstrated many things, but two consequences are key to the peace process:&lt;br /&gt;First, the military losses of the P.L.O. have not diminished the yearning of the Palestinian people for a just solution of their claims; and second, while Israel's military success in Lebanon have demonstrated that its armed forces are second to none in the region, they alone cannot bring just and lasting peace to Israel and her neighbours.&lt;br /&gt;The question now is how to reconcile Israel's legitimate security concerns with the legitimate rights of the Palestinians. And that answer can only come at the negotiating table. Each party must recognize that the outcome must be acceptable to all and that true peace will require compromises by all.&lt;br /&gt;So, tonight, I am calling for a fresh start. This is the moment for all those directly concerned to get involved in - or lend their support to - a workable basis for peace. The Camp David agreement remains the foundation of our policy. Its language provides all parties with the leeway they need for successful negotiations.&lt;br /&gt;I call on Israel to make clear that the security for which she yearns can only be achieved through genuine peace, a peace requiring magnanimity, vision and courage.&lt;br /&gt;I call on the Palestinian people to recognize that their own political aspirations are inextricably bound to recognition of Israel's right to a secure future.&lt;br /&gt;And I call on the Arab states to accept the reality of Israel -- and the reality that peace and justice are to be gained only through hard, fair, direct negotiations.&lt;br /&gt;In making these calls upon others, I recognize that the United States has a special responsibility. No other nation is in a position to deal with the key parties to the conflict on the basis of trust and reliability.&lt;br /&gt;The time has come for a new realism on the part of all the peoples of the Middle East. The State of Israel is an accomplished fact; it deserves unchallenged legitimacy within the community of nations. But Israel's legitimacy has thus far been recognized by too few countries, and has been denied by every Arab state except Egypt. Israel exists; it has a right to exist in peace behind secure and defensible borders, and it has a right to demand of its neighbours that they recognize those facts.&lt;br /&gt;I have personally followed and supported Israel's heroic struggle for survival, ever since the founding of the State of Israel 34 years ago. In the pre-1967 borders Israel was barely 10 miles wide at its narrowest point. The bulk of Israel's population lived within artillery range of hostile Arab armies. I am not about to ask Israel to live that way again.&lt;br /&gt;The war in Lebanon has demonstrated another reality in the region. The departure of the Palestinians from Beirut dramatizes more than ever the homelessness of the Palestinian people. Palestinians feel strongly that their cause is more than a question of refugees. I agree.&lt;br /&gt;The Camp David agreement recognized that fact when it spoke of "the legitimate rights of the Palestinian people and their just requirements." For peace to endure, it must involve all those who have been most deeply affected by the conflict. Only through broader participation in the peace process - most immediately by Jordan and by the Palestinians - will Israel be able to rest confident in the knowledge that its security and integrity will be respected by its neighbours. Only through the process of negotiation can all the nations of the Middle East achieve a secure peace.&lt;br /&gt;These, then, are our general goals. What are the specific new American positions and why are we taking them?&lt;br /&gt;In the Camp David talks thus far, both Israel and Egypt have felt free to express openly their views as to what the outcome should be. Understandably, their views have differed on many points.&lt;br /&gt;The United States has thus far sought to play the role of mediator; we have avoided public comment on the key issues. We have always recognized - and continue to recognize - that only the voluntary agreement of those parties most directly involved in the conflict can provide an enduring solution. But it has become evident to me that some clearer sense of America's position on the key issues is necessary to encourage wider support for the peace process.&lt;br /&gt;First, as outlined in the Camp David accords, there must be a period of time during which the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza will have full autonomy over their ' r own affairs. Due consideration must be given to the principle of self-government by the inhabitants of the territories and to the legitimate security concerns of the parties involved.&lt;br /&gt;The purpose of the five-year period of transition which would begin after free elections for a self-governing Palestinian authority is to prove to the Palestinians that they can run their own affairs, and that such Palestinian autonomy poses no threat to Israel's security.&lt;br /&gt;The United States will not support the use of any additional land for the purpose of settlements during the transition period. Indeed, the immediate adoption of a settlement freeze by Israel, more than any other action, could create the confidence needed for wider participation in these talks. Further settlement activity is in no way necessary for the security of Israel and only diminishes the confidence of the Arabs and a final outcome can be freely and fairly negotiated.&lt;br /&gt;I want to make the American position clearly understood: the purpose of this transition period is the peaceful and orderly transfer of domestic authority from Israel to the Palestinian inhabitants of the West Bank and Gaza. At the same time, such a transfer must not interfere with Israel's security requirements.&lt;br /&gt;Beyond the transition period, as we look to the future of the West Bank and Gaza, it is clear to me that peace cannot be achieved by the formation of an independent Palestinian state in those territories. Nor is it achievable on the basis of Israeli sovereignty or permanent control over the West Bank and Gaza.&lt;br /&gt;So the United States will not support the establishment of an independent Palestinian state in the West Bank and Gaza, and we will not support annexation or permanent control by Israel.&lt;br /&gt;There is, however, another way to peace. The final status of these lands must, of course, be reached through the give-and-take of negotiations; but it is the firm view of the United States that self-government by the Palestinians of the West Bank and Gaza in association with Jordan offers the best chance for a durable, just and lasting peace.&lt;br /&gt;We base our approach squarely on the principle that the Arab-Israeli conflict should be resolved through the negotiations involving an exchange of territory for peace. This exchange is enshrined in United Nations Security Council Resolution 242, which is, in turn, incorporated in all its parts in the Camp David agreements. U.N. Resolution 242 remains wholly valid as the foundation-stone of America's Middle East peace effort.&lt;br /&gt;It is the United States' position that - in return for peace - the withdrawal provision of Resolution 242 applies to all fronts, including the West Bank and Gaza.&lt;br /&gt;When the border is negotiated between Jordan and Israel, our view on the extent to which Israel should be asked to give up territory will be heavily affected by the extent of true peace and normalization and the security arrangements offered in return.&lt;br /&gt;Finally, we remain convinced that Jerusalem must remain undivided, but its final status should be decided through negotiations.&lt;br /&gt;In the course of the negotiations to come, the United States will support positions that seem to us fair and reasonable compromises and likely to promote a sound agreement. We will also put forward our own detailed proposals when we believe they can be helpful. And, make no mistake, the United States will oppose any proposal -from any party and at any point in the negotiating process - that threatens the security of Israel. America's commitment to the security of Israel is ironclad. And I might add, so is mine.&lt;br /&gt;During the past few days, our ambassadors in Israel, Egypt, Jordan and Saudi Arabia have presented to their host countries the proposal in full detail that I have outlined here tonight.&lt;br /&gt;I am convinced that these proposals can bring justice, bring security and bring durability to an Arab-Israeli peace.&lt;br /&gt;The United States will stand by these principles with total dedication. They are fully consistent with Israel's security requirements and the aspirations of the Palestinians. We will work hard to broaden participation at the peace table as envisaged by the Camp David Accords. And I fervently hope that the Palestinians and Jordan, with the support of their Arab colleagues, will accept this opportunity.&lt;br /&gt;Tragic turmoil in the Middle East runs back to the dawn of history. In our modern day, conflict after conflict has taken its brutal toll there. In an age of nuclear challenge and economic interdependence, such conflicts are a threat to all the people of the world, not just the Middle East itself. It is time for us all - in the Middle East and around the world -to call a halt to conflict, hatred and prejudice; it is time for us all to launch a common effort for reconstruction, peace and progress,&lt;br /&gt;It has often been said - and regrettably too often been true - that the story of the search for peace and justice in the Middle East is a tragedy of opportunities missed.&lt;br /&gt;In the aftermath of the settlement in Lebanon we now face an opportunity for a broader peace. This time we must not let it slip from our grasp. We must look beyond the difficulties and obstacles of the present and move with fairness and resolve toward a brighter future. We owe it to ourselves - and to posterity - to do no less. For if we miss this chance to make a fresh start, we may look back on this moment from some later vantage point and realize how much that failure cost us all.&lt;br /&gt;These, then, are the principles upon which American policy toward the Arab-Israeli conflict will be based. I have made a personal commitment to see that they endure and, God willing, that they will come to be seen by all reasonable, compassionate people as fair, achievable and in the interests of all who wish to see peace in the Middle East.&lt;br /&gt;Tonight, on the eve of what can be the dawning of new hope for the people of the troubled Middle East - and for all the world's people who dream of a just and peaceful future - I ask you, my fellow Americans, for your support and your prayers in this great undertaking.&lt;br /&gt;&lt;a class="bul" href="http://cultur.blogfa.com/post-344.aspx"&gt;2&lt;/a&gt; نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط حمید   &lt;br /&gt;GetBC(344);&lt;br /&gt;&lt;a onclick="javascript:window.open('http://www.blogfa.com/Comments.aspx?blogid=cultur&amp;postid=344&amp;amp;timezone=12642','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')" href="javascript:void(0)"&gt;نظر بدهید &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="343"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;Baker peace plan&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In a key speech delivered in May 1989 to AIPAC, US Secretary of State James Baker III placed the blame on Israel for the Arab-Israel conflict, and seemed to echo Arab propaganda, urging Israeli leaders to abandon the "unrealistic vision of a Greater Israel" that includes the West Bank and Gaza Strip. He then laid out the American position on what is now called the Arab-Israeli peace process. He urged self-government for Palestinians in the West Bank and Gaza in a manner acceptable to Palestinians, Israel, and Jordan, a formula designed to provide ample scope for Palestinians to achieve their full political rights while also providing ample protection for Israel's security. This utopian vision has failed to materialize.&lt;br /&gt;Following up on Israel's &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_israel_peace_1989.php"&gt;Four Point Plan of May 1989&lt;/a&gt; in September 1989, Egypt and Israel discussed several peace proposals that foundered over the issue of participation by the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1948to1967_plo_backgd.php"&gt;Palestine Liberation Organization (PLO)&lt;/a&gt;. At that time, it was the firm policy of Israel not to deal with the PLO, believing that 1988 PLO statements about a &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_plo_israel_exist_1988.php"&gt;change of policy toward Israel&lt;/a&gt; were not sincere. In an attempt to help break the deadlock, the US became more actively involved.&lt;br /&gt;On November 1, 1989, US Secretary of State Baker formally submitted his Five-Point Election Plan to Israel and Egypt, although they had reviewed drafts beforehand. It was based on Israel's &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_israel_peace_1989.php"&gt;Four Point Plan of May 1989&lt;/a&gt; and did not go into detail. It was intended as a framework under which Egypt would facilitate bringing Palestinian Arabs (but not the PLO) into a process of discussion about elections to establish proper representation for the Palestinians, and potentially other issues.&lt;br /&gt;Israel agreed in principle in November but attached two reservations: that the PLO not be involved in the naming of Palestinian delegates and that the discussions be limited to preparations for the elections. The Israel National Unity government fell in March 1990 in a vote of no confidence precipitated by disagreement over the government's response to the Baker initiative. Prime Minister Shamir formed a new government in June 1990 and rejected the Baker Plan. Baker attempted to work with Shamir who continued to reject Baker's five point plan, even after most of the Israeli demands had been accepted. Shamir's government took the view that the plan was too risky and the US was willing to sacrifice Israel and the Jewish people for their own interests. Frustrated by this process, Baker sarcastically provided the White House telephone number suggesting that Shamir call when he was "serious about peace".&lt;br /&gt;Baker's reputation was as a deal maker, and an artful mediator. However, he is known as more pro-Arab than pro-Israel and has been quoted as making anti-Semitic remarks&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_baker_plan_1989.php"&gt;http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_baker_plan_1989.php&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a class="bul" href="http://cultur.blogfa.com/post-343.aspx"&gt;2&lt;/a&gt; نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط حمید   &lt;br /&gt;GetBC(343);&lt;br /&gt;&lt;a onclick="javascript:window.open('http://www.blogfa.com/Comments.aspx?blogid=cultur&amp;postid=343&amp;amp;timezone=12642','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')" href="javascript:void(0)"&gt;نظر بدهید &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="342"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;Five-Point Election Plan of Secretary of State Baker&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(November 1, 1989)&lt;br /&gt;On 15 September, &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/arabs/egypt.html"&gt;Egypt's&lt;/a&gt; ambassador to Israel formally submitted to the Israel Government &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Peace/mubplan.html"&gt;Mubarak's Ten-Point Plan&lt;/a&gt;. It was discussed in the cabinet, which decided to send Defense Minister &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/biography/rabin.html"&gt;Rabin&lt;/a&gt; to Cairo for talks with President Mubarak. This took place on 18 September. Mr. Mubarak said he had Arafat's approval for his elections plan. Israel feared that Egypt was trying to introduce the &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Terrorism/plotoc.html"&gt;PLO&lt;/a&gt; into the peace process through the back door. In separate meetings with President Bush in New York (25 September), Vice Premier &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/biography/peres.html"&gt;Peres&lt;/a&gt; urged the U.S. to take a more active role in the process. Mr. &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/biography/Arens.html"&gt;Arens&lt;/a&gt; suggested a &lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/biography/shamir.html"&gt;Shamir&lt;/a&gt;-Mubarak meeting. On 26 September, Prime Minister Shamir said that the Egyptian proposal was still unacceptable to Israel. Secretary of State Baker then embarked on an effort to break the deadlock. While supporting the Egyptian initiative, Mr. Baker sought to narrow the differences between Israel and Egypt in a positive spirit. On 6 October, the Israel cabinet once again rejected the Egyptian plan by a vote of 6 in favour (&lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Politics/labor.html"&gt;Labour&lt;/a&gt;) and 6 against (&lt;a href="http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/Politics/LikudParty.html"&gt;Likud&lt;/a&gt;). The U.S. expressed its disappointment but Mr. Baker began to draw up his own plan for the elections. Reports of such a plan started circulating on 10 October. Both Israel and the PLO were opposed to outside intervention. The U.S. threatened that it would disengage from the process if there would be no compromise. Israel was shown the document in late October and agreed to consider it in principle, while expressing reservations on two points. Israel wanted to ensure that the PLO will not be part of the process in any way and that at the initial stage, the final resolution of the Palestinian issue not be discussed. Text of the Baker plan follows:&lt;br /&gt;1. The United States understands that (because) Egypt and Israel have been working hard (on the peace process) [and that] there is [now] agreement that an Israeli delegation will conduct a dialogue with a Palestinian delegation in Cairo.&lt;br /&gt;2. The United States understands that Egypt cannot substitute (itself) for the Palestinians [in that dialogue] and [that] Egypt will consult with the Palestinians on all aspects of that dialogue. Egypt will also consult with Israel and the United States.&lt;br /&gt;3. The United States understands that Israel will attend the dialogue (only) after a satisfactory list of Palestinians has been worked out. Israel will also consult with Egypt and the United States [on this matter.]&lt;br /&gt;4. The United States understands that the government of Israel will come to the dialogue on the basis of the Israeli government's May 14 initiative.&lt;br /&gt;The United States further understands that (the Palestinians will come to the dialogue prepared to discuss) elections and negotiations [will be] in accordance with the Israeli initiative. The United States understands, therefore, that the Palestinians will be free to raise issues that relate to their opinion on how to make elections and negotiations succeed.&lt;br /&gt;5. In order to facilitate the process, the United States proposes that the foreign ministers of Israel, Egypt and the United States meet in Washington within two weeks.&lt;br /&gt;&lt;a class="bul" href="http://cultur.blogfa.com/post-342.aspx"&gt;2&lt;/a&gt; نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط حمید   &lt;br /&gt;GetBC(342);&lt;br /&gt;&lt;a onclick="javascript:window.open('http://www.blogfa.com/Comments.aspx?blogid=cultur&amp;postid=342&amp;amp;timezone=12642','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')" href="javascript:void(0)"&gt;نظر بدهید &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="341"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;Shultz Plan&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In the 1980s, US policy in the Middle East was cautious. Failure in Lebanon during the period of the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_lebanon_198x_backgd.php"&gt;Israeli operations there starting in 1982&lt;/a&gt;, led to a policy of staying out of the area unless and until the local parties to the conflict were ready to negotiate. Negative experiences with the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_lebanon_198x_idf_course.php"&gt;Marines in Lebanon&lt;/a&gt; and with the peace process in particular, including the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_reagan_1982.php"&gt;failure of the 1982 Reagan Plan&lt;/a&gt; made the White House consider the area very unpromising. And US efforts to bring the PLO into a diplomatic process, directly or through Jordan, were frustrated by the PLO's continued policy of terrorism and its policy that the only end-result that they would accept was the destruction of Israel. In October 1987, Secretary of State Shultz said:&lt;br /&gt;The Palestinians must be involved in the peace process if it is to mean anything. There isn't any question about that. [But] it's also true there isn't a role in the peace process for people whose tactics are violent and refuse to renounce violence, who refuse to recognize that Israel is there as a state[. Instead they must be] ready to talk and try to make peace.&lt;br /&gt;The outbreak of Arab violence during the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_intifada_1987.php"&gt;first intifada in December of 1987&lt;/a&gt; brought new urgency to US efforts to broker some kind of solution. To respond to the situation and show US engagement, Shultz produced a new plan, presented in January 1988, which combined elements of the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_egypt_campdavid_1978.php"&gt;Camp David accords&lt;/a&gt;, the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_reagan_1982.php"&gt;Reagan plan&lt;/a&gt;, King Hussein's proposals, and Israeli Foreign Minister Peres' ideas for an international conference. Between February and June 1988, Shultz used the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_ykwar_agreements.php"&gt;Kissinger technique of "shuttle diplomacy"&lt;/a&gt; to promote his plan by travelling three times to the Middle East in the five months.&lt;br /&gt;The basic elements of the Shultz plan called for:&lt;br /&gt;Begin negotiations hosted by the five permanent UN Security Council members, attended by all parties accepting UN Resolutions 242 and 338 and renouncing violence and terrorism.&lt;br /&gt;The Palestinians would be represented by a joint Jordan-Palestinian delegation who would negotiate the terms of a three-year transitional period for the territories&lt;br /&gt;The international meetings would facilitate separate bi-lateral negotiations for a final settlement, but have no veto or enforcement power.&lt;br /&gt;Egypt, Jordan, and Foreign Minister Peres supported the plan. Israeli Prime Minister Yitzhak Shamir questioned the timetable, international forum, and territory-for-peace formula. the PLO and Syria were very critical and West Bank/Gaza Palestinians refused to meet with Shultz, apparently on orders from the PLO. Shultz was able to maintain that no party had said "no" to his proposal but, by the same token, none took it up enthusiastically.&lt;br /&gt;The election of George H.W. Bush in November 1988 was the end of the Reagan Administration and any remaining momentum on the Schultz Plan was lost. But, by stating the conditions under which the US would begin to deal directly with the PLO, Schultz had caused a debate within the PLO. In November 1988 the PLO announced publically (the &lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_algiers_declr.php"&gt;Algiers Declaration&lt;/a&gt;) that they would take the minimal steps needed to fulfill US preconditions for holding meetings with it. Arafat finally recognized the importance of the US as a regional power broker, but he also overestimated the ability of the US to bring Israel to the table to impose a settlement&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_shultz_plan.php"&gt;http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_shultz_plan.php&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a class="bul" href="http://cultur.blogfa.com/post-341.aspx"&gt;2&lt;/a&gt; نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط حمید   &lt;br /&gt;GetBC(341);&lt;br /&gt;&lt;a onclick="javascript:window.open('http://www.blogfa.com/Comments.aspx?blogid=cultur&amp;postid=341&amp;amp;timezone=12642','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')" href="javascript:void(0)"&gt;نظر بدهید &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="340"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;An American View&lt;br /&gt;Address By Secretary of state William Rogers, 'A Lasting Peace in the Middle East: An American View’&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 9 December 1969&lt;br /&gt;    In an effort to broaden the scope of discussion we have recently resumed four-power negotiations at the United Nations.     Let me outline our policy on various elements of the Security Council resolution. The basic and related issues might be described as peace, security, withdrawal, and territory.&lt;br /&gt;PEACE BETWEEN THE PARTIES     The resolution of the Security Council makes clear that the goal is the establishment of a state of peace between the parties instead of the state of belligerency which has characterized relations for over 20 years.  We believe the conditions and obligations of peace must be defined in specific terms.  For example, navigation rights in the Suez Canal and in the Straits of Tiran should be spelled out.  Respect for sovereignty and obligations of the parties to each other must be made specific.     But peace, of course, involves much more than this.  It is also a matter of the attitudes and intentions of the parties.  Are they ready to coexist with one another?  Can a live-and-let-live attitude replace suspicion, mistrust, and hate?  A peace agreement between the parties must be based on clear and stated intentions and a willingness to bring about basic changes in the attitudes and conditions which are characteristic of the Middle East today.&lt;br /&gt;SECURITY     A lasting peace must be sustained by a sense of security on both sides. To this end, as envisaged in the Security Council resolution, there should be demilitarized zones and related security arrangements more reliable than those which existed in the area in the past. The parties themselves, with Ambassador Jarring's help, are in the best position to work out the nature and the details of such security arrangements.  It is, after all, their interests which are at stake and their territory which is involved.  They must live with the results.&lt;br /&gt;WITHDRAWAL AND TERRITORY     The Security Council resolution endorses the principle of the nonacquisition of territory by war and calls for withdrawal of Israeli armed forces from territories occupied in the 1967 war. We support this part of the resolution, including withdrawal, just as we do its other elements. The boundaries from which the 1967 war began were established in the 1949 armistice agreements and have defined the areas of national jurisdiction in the Middle East for 20 years.  These boundaries were armistice lines, not final political borders. The rights, claims, and positions of the parties in an ultimate peaceful settlement were reserved by the armistice agreements.     The Security Council resolution neither endorses nor precludes these armistice lines as the definitive political boundaries. However, it calls for withdrawal from occupied territories, the nonacquisition of territory by war, and the establishment of secure and recognized boundaries. We believe that while recognized political boundaries must be established, and agreed upon by the parties, any changes in the preexisting lines should not reflect the weight of conquest and should be confined to insubstantial alterations required for mutual security.  We do not support expansionism. We believe troops must be withdrawn as the resolution provides. We support Israel's security and the security of the Arab states as well.  We are for a lasting peace that requires security for both.&lt;br /&gt;ISSUES OF REFUGEES AND JERUSALEM     By emphasizing the key issues of peace, security, withdrawal, and territory, I do not want to leave the impression that other issues are not equally important. Two in particular deserve special mention: the questions of refugees and of Jerusalem. There can be no lasting peace without a just settlement of the problem of those Palestinians whom the wars of 1948 and 1967 have made homeless. This human dimension of the Arab-Israeli conflict has been of special concern to the United States for over 20 years. During this period the United States has contributed about $500 million for the support and education of the Palestine refugees.  We are prepared to contribute generously along with others to solve this problem.  We believe its just settlement must take into account the desires and aspirations of the refugees and the legitimate concerns of the governments in the area.     The problem posed by the refugees will become increasingly serious if their future is not resolved.  There is a new consciousness among the young Palestinians who have grown up since 1948 which needs to be channelled away from bitterness and frustration toward hope and justice. The question of the future status of Jerusalem, because it touches deep emotional, historical, and religious wellsprings, is particularly complicated.  We have made clear repeatedly in the past two and a half years that we cannot accept unilateral actions by any party to the final statues of the city. We believe its statues can be determined only through the agreement of the parties concerned, which in practical terms means primarily the Governments of Israel and Jordan, taking into account the interests of other countries in the area and the international community.  We do, however, support certain principles which we believe would provide an equitable framework for a Jerusalem settlement.     Specifically, we believe Jerusalem should be a unified city within which there would no longer be restrictions on the movement of persons and goods. There should be open access to the unified city for persons of all faiths and nationalities.  Arrangements for the administration of the unified city should take into account the interests of all its inhabitants and of the Jewish, Islamic, and Christian communities. And there should be roles for both Israel and Jordan in the civic, economic, and religious life of the city.     It is our hope that agreement on the key issues of peace, security, withdrawal and territory, will create a climate in which these questions of refugees and of Jerusalem, as well as other aspects of the conflict, can be resolved as part of the overall settlement.  &lt;br /&gt;DSB, vol.  LXII, no. 1593, 4 January 1970 Source: Fraser, T. G. (ed), 1980. The Middle East, 1914-1979, Edward Arnold, London.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112333535200337868?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_baker_plan_1989.php' title='The Reagan Plan'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112333535200337868/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112333535200337868&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333535200337868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112333535200337868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/08/reagan-plan.html' title='The Reagan Plan'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112030391583627936</id><published>2005-07-02T16:00:00.000+04:30</published><updated>2005-07-02T16:01:55.843+04:30</updated><title type='text'>پرنسس دايانا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گردآورى و ترجمه: فرهاد كاوه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;•۱۹۶۱در اول جولاى ۱۹۶۱ «دايانا فرنسس اسپنسر» در «نورفولك» به دنيا آمد. پس از مرگ پدربزرگش در سال ،۱۹۷۵ پدرش مفتخر به دريافت هشتمين لقب «كنت» در خاندان «اسپنسر» شد و «دايانا» هم به «بانو دايانا اسپنسر» ملقب شد. مادرش «شندكيد» هم دختر چهارمين «بارون فرموى» بود. دايانا دو خواهر به نام هاى «سارا» و «جين» داشت كه هر دو از او بزرگتر بودند و يك برادر كوچكتر به نام «چارلز». والدين اش كه در سال ۱۹۵۴ زندگى مشترك خود را آغاز كرده بودند، از سال ۱۹۶۷ به صورت جدا از هم زندگى مى كردند و در سال ۱۹۶۹ هم رسماً از هم جدا شدند. پدرش كنت اسپنسر بعدها در سال ۱۹۷۶ با كنتس دارتموث ازدواج كرد. زندگى سست و ناموفق والدين دايانا دليلى شد تا او مصمم شود كه اولين ازدواج او، آخرين ازدواجش باشد.پس از جدايى پدر و مادرش، دايانا به همراه خواهر و برادرش به زندگى در كنار پدر در «پارك هاوس» منطقه «سندرينگهام» ادامه دادند تا اينكه در سال ۱۹۷۵ به خانه اجدادى «اسپنسر»ها در «آلثورپ» كه قدمتى ۴۶۷ ساله داشت نقل مكان كردند. دايانا تحصيلات دبستان خود را در مدرسه اى در «نورفولك» آغاز كرد و در سال ۱۹۷۴ به مدرسه اى شبانه روزى در «وست هيث» در نزديكى منطقه «كنت» رفت. با اينكه دايانا هرگز نتوانست از تحصيلات دانشگاهى برخوردار شود اما استعداد خارق العاده اى در زمينه علم و موسيقى بومى داشت تا آنجا كه به پاس خدماتى كه براى مدرسه و همكلاسى هايش انجام داده بود موفق به دريافت جايزه شد. در سال ۱۹۷۷ و با ترك «وست هيث» براى تكميل تحصيلات مقدماتى اش به موسسه آموزشى «آلپين» در سوئيس رفت و سال بعد به آپارتمانى در لندن نقل مكان كرد و به صورت پاره وقت به عنوان پرستار بچه و معلم كودكستان مشغول به كار شد.رابطه عاشقانه دايانا و چارلز در سال ۱۹۸۰ آغاز شد، گو اينكه هر دوى آنها به واسطه همسايگى در «سندرينگهام» از يكديگر و خانواده هايشان شناخت كاملى داشتند.در ۶ فوريه ،۱۹۸۱ «پرنس چارلز» از «دايانا اسپنسر» براى ازدواج، خواستگارى كرد و در ۲۴ فوريه خبر نامزدى شان رسماً اعلام شد. تمام انگلستان براى شركت در چنان روز بزرگى لحظه شمارى مى كرد و در ۲۹ جولاى ۱۹۸۱ روز بزرگ فرا رسيد و «چارلز» و «دايانا» در كليساى جامع «سنت پاول» در لندن به عقد يكديگر درآمدند. مراسم ازدواج به صورت زنده از شبكه هاى جهانى تلويزيونى و راديويى پخش شد و نزديك به يك ميليون نفر فقط از طريق راديو مراسم را پيگيرى كردند. هزاران تن از مردم هم با ازدحام در خيابان هاى لندن براى ديدن اين زوج رويايى به انتظار ايستادند. دايانا لباسى از ابريشم پوشيده بود كه دنباله اى به طول ۸ متر داشت و «امانوئلز» طراحى آن را انجام داده بود و دسته گلى از ياسمن، رزطلايى، اركيده سفيد و سوسن سفيد در دست داشت.زوج جوان خيلى زود تصميم به بچه دار شدن گرفتند و در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۲ اولين فرزندشان «آرتور فيليپ لوئيس» و دومين فرزندشان «هنرى چارلز آلبرت ديويد» در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۴ هر دو در يك بيمارستان، «سنت مرى» در لندن به دنيا آمدند.ده سال پس از تولد اولين فرزندشان اعلام شد كه دو شاهزاده ولز تصميم گرفته اند كه جدا از هم زندگى كنند و در عين حال هر دو به رويه تربيتى بچه هايشان نظارت داشته باشند. «دايانا» به زندگى در كاخ «كنسينگون» ادامه داد و «چارلز» در كاخ «سنت جيمز» به زندگى خود ادامه داد. در سال ۱۹۹۵ «دايانا» در مصاحبه اى عجيب و غريب با شبكه تلويزيونى «بى بى سى» به ابتلا به بيمارى جوع و همچنين خيانت به چارلز اعتراف كرد و اعلام كرد كه خانواده سلطنتى بسيار بى مبالاتند. سال بعد «دايانا» و «چارلز» از هم جدا شدند و موافقت شد كه لقب «دايانا، شاهزاده ولز» با سلب تمامى اختيارات قانونى از «دايانا» پس گرفته نشود.«دايانا» توجه شديدى به آسيب هاى اجتماعى داشت و فعاليت هاى خيرخواهانه اش، او را به شخصيتى محبوب بدل كرد و بسيارى از موسسات خيريه كه مراقبت از بى خانمان ها، مساكين و مخصوصاً مبتلايان به بيمارى ايدز را بر عهده داشتند «دايانا» را به عنوان نماينده تام الاختيار خود مى پذيرفتند. او در سفرى كه به آنگولا داشت توجه جامعه جهانى را براى منع استفاده از مين هاى زمينى جلب كرد.شهرت و محبوبيت حاصل از حس خيرخواهانه او سبب شد تا كانون توجه رسانه هاى جمعى دنيا شود و ديگر حتى زندگى خصوصى و روابط شخصى وى هم زير ذره بين خبرنگاران بود.در آگوست سال ۱۹۹۷در پاريس «دايانا» كه در حال فرار از دست چند خبرنگار پاپاراتزى بود كه در تعقيبش بودند، دچار سانحه تصادف شد و جان سپرد.هزاران نفر براى شركت در مراسم ترحيم «دايانا» راهى لندن شدند و در سال ۱۹۹۸ نمايشگاهى از شرح وقايع زندگى دايانا در لندن افتتاح شد كه در سال ۲۰۰۴ به دليل تعداد كم بازديدكنندگان بسته شد.&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/840411/html/hist.htm"&gt;http://www.sharghnewspaper.com/840411/html/hist.htm&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112030391583627936?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://friendlymessenger.blogfa.com/' title='پرنسس دايانا'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112030391583627936/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112030391583627936&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112030391583627936'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112030391583627936'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/07/blog-post_02.html' title='پرنسس دايانا'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-112028817492062987</id><published>2005-07-02T11:36:00.000+04:30</published><updated>2005-07-02T11:39:34.930+04:30</updated><title type='text'>مريم حيدرزاده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;درباره دوستى با مريم حيدرزاده&lt;br /&gt;آبانبه دنبال ارديبهشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تأثيرگذاران بر مريم حيدرزادهپاييزمن عاشق پاييز هستم. پاييز پادشاه فصل هاست. اول پاييز كه مى شود، دوستان من به من زنگ مى زنند و مى گويند، عيدت مبارك.بهانه«او» قشنگ ترين بهانه زندگى من است. او باعث خلق تمامى آثارم شده است. با «او» زندگى ام معناى ديگرى پيدا كرده است.حافظبا خط به خط شعرهايش زندگى مى كنم. ساده ترين كارهاى زندگى ام را با تفأل به حافظ انجام مى دهم. او هميشه جوابم مى دهد.موسيقى گاهى يك قطعه موسيقى دو سه سال مرا مشغول مى كند. يكى از اين قطعه ها لالايى است كه لورينا مك كنت خوانده. يك ملودى يونانى.راستش من شعرهاى مريم حيدرزاده را دوست ندارم و اين حق من است. اما اين حق من نيست كه تأثير او را بر بسيارى از جوان هاى علاقه مندش انكار كنم. بدون شك خيلى ها شعرهاى او را دوست دارند و زيرلب زمزمه مى كنند. از همين رو بود كه به احترام دوستانى كه ميل زدند و او را براى گفت وگو پيشنهاد دادند، اين هفته به سراغ او رفته ام.او دخترى صادق و مهربان است و در مدت كوتاهى كه با هم گفت وگو مى كرديم از اين مصاحبت احساس خوشايندى داشتم. اميدوارم او نيز چنين بينديشد.\ معمولاً شاعران به ماجراى دوستى يه جور ديگه نگاه مى كنن. اين يه جور ديگه، براى شما چه جوريه؟&gt; من دوستان زيادى ندارم، منتها كيميا هستند. يعنى ترجيح مى دهم تعدادشان كم باشد اما خب، سرمايه هايى باشند كه هميشه بشود روى آنها حساب كرد.\ چرا دوستان زيادى نداريد؟&gt; دوستان «صميمى» زيادى ندارم. وگرنه به نوعى همه كسانى كه مخاطب شعر من هستند، دوست من به شمار مى آيند. ولى دوستان صميمى كه در جريان سطر به سطر زندگى من باشند، شايد از تعداد انگشتان دست تجاوز نكند.\ صميمى ترين آنها كيست؟&gt; دوستى دارم به اسم الهام كه ۱۴ـ۱۳ سال است با هم دوستيم. او تنها كسى است كه از هيچى از كتاب زندگى من بى خبر نيست.\ هيچى؟&gt; هيچى.\ واقعاً هيچى؟&gt; واقعاً هيچى.\ يعنى من مى توانستم به جاى شما با الهام گفت وگو كنم.&gt; بله، مى توانستيد.\ و بعد گفت وگوها شبيه هم مى شد؟&gt; اختلاف زيادى پيدا نمى كرد. شايد كلماتش كمى تغيير مى كرد ولى مضمون يكى بود.\ با الهام همسن هستيد؟&gt; نه، او سه سال از من كوچكتر است و يك ماه ديگر هم ازدواج مى كند و من خيلى تبريك مى گويم و خيلى ....\ حسرت مى خوريد!!!&gt; نه حسرت نمى خورم. اما ناراحتم.\ چرا؟&gt; ناراحتم چون عرف و عادت سال ها اين جورى بوده كه ازدواج يك دوست بين رابطه هاى صميمانه فاصله مى اندازد.\ اگر اين اتفاق براى شما افتاده بود، باز هم همين قدر ناراحت بوديد؟&gt; اين را بايد از الهام بپرسيد.\ ظاهراً شما و الهام كه با هم فرقى نداريد!&gt; از خودم مطمئن هستم.\ آهان! پس از الهام مطمئن نيستيد.&gt; چرا از اون هم مطمئنم.\ نمى فهمم، پس از آقاى خاتمى مطمئن نيستيد؟&gt; نه، از شوهر الهام مطمئن نيستم.\ اينكه يك نفر از سطر به سطر زندگى آدم خبر داشته باشد، ايجاد نگرانى نمى كند؟&gt; چرا نگرانى؟\ نگرانى از اينكه مبادا او يك روز به نحو ديگرى از اين اطلاعات استفاده كند.&gt; به نظر من قبل از اينكه در جريان سطر به سطر زندگى آدم قرار بگيرد بايد به يك اعتماد مشترك با او رسيد. وقتى اين اعتماد حاكم باشد، حس خوبى به آدم دست مى دهد. يعنى وقتى خوشحاليد احساس مى كنيد كه يك نفر ديگر هم با شما خوشحال است و وقتى ناراحتيد هم همين طور.\ دوست شاعر هم داريد؟&gt; نه، ندارم.\ چرا؟&gt; نمى دانم.\ شايد چون شاعران با هم كنار نمى آيند.&gt; نمى دانم. من شاعرها را خيلى دوست دارم ولى نمى دانم چرا با هيچكدام دوست نيستم.\ دوستانى هم داريد كه شعر شما را به شدت نقد كنند؟&gt; نه، متأسفانه. هرچى براى آنها مى خوانم مى گويند قشنگ است.\ پس لابد اصلاً گوش نمى دهند.&gt; چرا گوش مى دهند. البته يكى شان مى گويد چرا تو هميشه اينقدر غمگين شعر مى گويى و نمى شود كاست هايت را تا آخر گوش كرد.\ راست مى گويد. چرا نمى شود كاست هاى شما را تا آخر گوش كرد؟&gt; زيرا «زندگى رسم خوشايندى نيست».\ خب وقتى به نظر شما «زندگى رسم خوشايندى نيست»، چطور مى توانيد در شعرهايتان از مهتاب و گل و پاكى و اين جور چيزها بگوييد؟&gt; مى نويسم براى آن كسى كه دوستش دارم، شايد معجزه اى شود.\ آن كسى كه دوستش داريد يك معشوق مجازى است يا واقعيت دارد؟&gt; نه... كاملاً واقعيت دارد. يك ارديبهشت ماهى رعناى دوست داشتنى و نازنين.\ پس بگذاريد حدس بزنم چه كسى است؟ ارديبهشت ماهى و رعنا... رعنا... ببينم! يك قهرمان بدنسازى نيست؟&gt; تو را خدا واردش نشويد.\ بسيار خب، اما بگوييد بدانم چطور وقتى آدم يك نفر را دوست دارد، بعد مى تواند احساس كند كه زندگى رسم خوشايندى نيست.&gt; تنها در يك صورت، وقتى كه آن طرف، آدم را دوست نداشته باشد.\ آهان! پس ماجرا، عشق يك سره است.&gt; دقيقاً.\ و اگر دو سره مى شد، زندگى رسم خوشايندى بود؟&gt; مسلماً.\ ولى شايد در اين دنيا چيزهاى ديگرى هم براى دلبستن وجود داشته باشد.&gt; درست است. اصلاً خيلى ها مى گويند عشق يعنى «نرسيدن»، از جمله آن كسى كه من خيلى دوستش دارم.\ يعنى او مى خواهد به هم نرسيد كه عاشق بمانيد؟!!&gt; دقيقاً.\ خب، اين آدم كه بيمار است.&gt; جداً؟! ولى خيلى ها اين طور فكر مى كنند.\ خب، همه شان بيمارند.&gt; نمى دانم. شايد فكر مى كنند كه در كنار هم بودن از گرما و حرارت عشق مى كاهد.\ نظر خود شما چيست؟&gt; من از خودم مطمئنم.\ شما چقدر از خودتان مطمئنيد!&gt; اين اعتماد به نفس آبان ماهى من هميشه به كمكم مى آيد.\ مثل اينكه شما به ماجرا ماه ها اعتقاد زيادى داريد.&gt; خيلى... خيلى... باور مى كنيد كه من ۱۲ـ۱۰ مجله را فقط به خاطر طالع بينى مى گيرم؟\ و بعد زندگى تان را بر اساس اين طالع بينى ها تنظيم مى كنيد؟&gt; نه، بر اساسش بنيان گذارى نمى كنم ولى بعضى چيزهايش كه درست در مى آيد برايم جالب است.\ مثلاً آخرين چيزى كه در طالع بينى به شما گفته شد و درست درآمد چه بوده؟&gt; يك خبر غيرمنتظره كه دو سه روز پيش به من رسيد. قبل از آن با ذكر روز و تاريخ گفته شده بود كه اين خبر مى رسد.\ پس لابد به فال هم اعتقاد داريد.&gt; فال را هم دوست دارم.\ دوست داريد يا اعتقاد داريد؟&gt; دوست دارم ولى فال را زياد جدى نمى گيرم. اما چند روز قبل رفتم پيش يك آقاى ستاره شناس كه او خيلى درست پيشگويى مى كرد.\ خداى بزرگ! شما پيش ستاره شناس مى رويد؟ من فكر مى كردم از زمان خيام به اين طرف ما ديگر ستاره شناس نداريم.&gt; نه، او بسيار به كارش وارد است.\ يعنى چه كار مى كند كه به كارش وارد است؟&gt; ساعت و روز و ماه دقيق تولد را مى پرسد و بر اساس آن آينده تان را مى گويد. ساعت خيلى برايشان مهم است. البته به نظرم حس ششم ايشان هم خيلى قوى است.\ دوستان تان هم به اين چيزها معتقدند؟&gt; همه شان. اصلاً من با كسانى دوستم كه همه شان به طالع بينى معتقدند، همه شان پرسپوليسى هستند، همه شان هنردوستند...\ و لابد همه شان از شعرهاى شما خوششان مى آيد.&gt; از شعر خوششان مى آيد، نه از شعرهاى من. در حقيقت مى توانم بگويم كه دوستى كه با من اختلاف نظر داشته باشد، ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;\ اولين دوستى كه داشتيد را يادتان مى آيد؟&gt; اولين دوستم عروسكم بود كه هنوز هم شب ها كنار هم مى خوابيم. اسمش نيناست.\ آخى، چند سالشه اين نيناخانوم؟&gt; دو سال از من كوچكتر است.\ شما چند سال داريد؟&gt; من متولد بيست و نه آبان ۵۶ هستم.\ ممكن است ساعتش را هم بگوييد. البته فقط براى استفاده خوانندگان ستاره شناس...&gt; بله. ساعت يك ربع به دو بعدازظهر.\ غير از نينا چى؟ دوستى كه نفس بكشد.&gt; تا قبل از دوستى با الهام يك دوست ديگر داشتم كه دختر همسايه مان بود. او اسمش «الهه» بود. مثل اينكه هر كس در سرنوشت من پيدايش مى شود بايد اول اسمش «الف» باشد.\ آن «ارديبهشتى رعنا» اسمش «اكبر» نيست؟&gt; (مى خندد)... الهه اولين دوست من بود كه با او جاهايى رفتيم كه هنوز خدشه بزرگسالى روى آن وارد نشده بود. با كارت هاى شاگرد اولى مان مى رفتيم شهر بازى، توى باغ از درخت گيلاس و آلبالو چيديم و...\ شما در كدام محله بزرگ شديد؟&gt; توى خيابان پيروزى، پدرم ارتشى بودند و ما در خانه هاى نيروى هوايى زندگى مى كرديم.\ كدام مدرسه مى رفتيد؟&gt; من مدرسه نابينايان مى رفتم. توى خيابان پاسداران.\ دوستان آن دوره را به ياد داريد؟&gt; بله. اولين دوستم، دوست دوره آمادگى ام بود به اسم شهرزاد. مامان او از مامان من ساعت را پرسيدم و ما با هم دوست شديم. با او هنوز هم دوستم. در رشته علوم اجتماعى تحصيل كرده و الآن كار مى كند.. توى مدرسه من با معلمهايم رابطه ام بهتر بود. توى آمادگى معلمى داشتم به اسم خانم مرادپور كه خيلى به من محبت داشت و در عالم كودكى هر وقت مرا نوازش مى كردند، مى گفتند تو آخرش يك چيزى مى شى!\ ستاره شناس كه نبودند!&gt; نه، نه... ولى بسيار محترم بودند. نمى دانم الآن كجا هستند، خيلى خيلى دوست دارم ببينمشان.\ برايم جالب است كه از واژه «ديدن» استفاده مى كنيد. اين ديدن براى شما چه مفهومى دارد؟&gt; من سه سال و نيم داشتم كه بينايى ام را در اثر آب مرواريد از دست دادم، اما اثر بعضى رنگها و تصويرها توى ناخودآگاهم مانده. يك كمى پلنگ صورتى، يك كمى نينا، يك كمى عينك ذره بينى سنگينى كه هميشه گريه مى كردم و مى زدم، يادم است. وقتى اين اتفاق حالا يا در اثر اشتباه پزشك يا عفونى بودن دستگاهها (چون اوايل جنگ بود) يا هر حكمت طلايى ديگرى افتاد، من به خانه آمدم.همه اقوام به ديدن من آمده بودند كه با چشمهاى بانداژ شده روى تخت استراحت مى كردم. مادرم آن روز حرف قشنگى زد. او فكر مى كرد من خوابم، اما بيدار بودم و شنيدم كه به بقيه گفت: «از امروز نبينم كه با اين بچه جور ديگرى رفتار كنيد. مريم هيچ فرقى با روزهاى قبل ندارد. نه محبت بيشترى مى خواهد و نه ترحم.» من آن جمله را اگرچه آن موقع نفهميدم، ولى در ذهنم حك شد تا امروز اطرافيانم چنين رفتارى با من نداشته باشند. من هيچ تفاوتى با ديگران احساس نمى كنم. استفاده از واژه ديگرى به جاى «ديدن» باعث ايجاد اين تفاوتها مى شود.\ شما مى توانيد شكل آدمها را تشخيص دهيد؟&gt; دقيقاً. حتى وقتى فيلم مى بينم، مى توانم بگويم الآن صحنه چه شكلى است.\ و درست مى گوييد؟&gt; بله، درست مى گويم. شايد هم اين حس ششم من است كه به كمكم مى آيد.\ يعنى وقتى براى اولين بار با يك نفر برخورد مى كنيد، مى توانيد بگوييد چه شكلى است؟&gt; تقريباً. حداقل مى توانم بگويم كه چشمش روشن است يا تيره. چون من عاشق چشم روشنم.\ براى يك دوست حاضريد چه چيزهايى را از دست بدهيد؟&gt; براى كسى كه با او دوست صميمى هستم، خيلى چيزها، ولى براى آن كسى كه برايتان گفتم، همه چيز را.\ فاصله اين «خيلى چيزها» تا «همه چيز» چيست؟&gt; الگوى من در عشق مجنون است. وقتى مى گويم هر چيز، يعنى حاضرم از خانواده، بهترين امكانات، شهرت و هرچه كه فكر كنيد، بگذرم. فقط به خاطر او.\ اين «فقط به خاطر تو» را هم براى او سروده ايد؟&gt; همه نه تا كتابم را براى او سروده ام.\ ببينم، «اكبر» هم چشمهايش روشن است؟&gt; چه روشنى.\ خب اگر تيره بود، رابطه تان اين شكلى نمى شد؟&gt; شايد نمى شد.\ ولى براى شما چه فرقى مى كند؟ مى توانيد تخيل كنيد كه چشمهايش روشن است.&gt; ولى من دوست دارم توى «حقيقت» زندگى كنم نه توى «خيال». براى همين در شعرهايم عنصر تخيل كمتر ديده مى شود.\ چقدر توانايى بخشش داريد؟&gt; در مورد كى؟ من رفتارم با هيچ دو نفرى مثل هم نيست. به طرز وحشتناكى هم انتقامجو هستم و فقط همان يك نفر است كه هر كارى در دنيا بكند، حتى خيانت كه وحشتناك ترين چيز در زندگى است، من او را مى بخشم.\ خانم! شما بياييد پيشنهاد مرا قبول كنيد؟&gt; چه پيشنهادى؟!\ اين بار به جاى اينكه برويد پيش ستاره شناس، برويد پيش يك روانشناس!&gt; چرا؟\ آخر اين عشق شما به «اكبر» ديگر از حد مجنون هم گذشته.&gt; بابا، اسمش «اكبر» نيست.\ خب مثلا« امين» چه فرقى مى كند؟&gt; امين؟!!\ اسمش امين است؟&gt; نه، ولى حروف اسمش همينهاست.\ دشمن هم داريد؟&gt; فكر مى كنم استقلالى ها با من دشمن باشند.\ نه، دشمن واقعى. از اينهايى كه بخواهند خرخره تان را بجوند.&gt; بله دارم.\ شما هم چنين كارى را با آنها مى كنيد؟&gt; تصميمش را در ذهنم دارم. گفتم كه من به شدت انتقامجو هستم. اصلاً اين خصوصيت آبانى هاست.\ واژه هاى كليدى زندگى شما چيست .... غير از «امين»!&gt; آرزوهايم برايم بسيار مهم است.\ اين آرزوهايتان چيست؟&gt; اولينش را نمى توانم بگويم اما دومينش اين است كه «نوبل» بگيرم.\ نوبل؟! درست شنيدم؟ منظورتان همين جايزه نوبل معروف است؟&gt; بله، آرزو دارم نوبل ادبيات بگيرم. كار سختى است ولى غيرممكن نيست. براى پرسپوليس هم آرزوهاى خوب دارم. پرسپوليس را به اندازه عشقم دوست دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;\ ريشه اين عشق در كجاست؟&gt; من دو سال و نيم داشتم كه گلهاى سرخ دسته گل عروسى خاله ام را چيدم و بعد از آن هم هر وقت يادم مى آيد هميشه گل هاى سرخ را مى چيدم.\ خب، اين چه ربطى دارد؟&gt;من عاشق رنگ سرخم. از بچگى همه چيز رابرايم قرمز انتخاب مى كردند. \ مثلاً اگر پرسپوليس رنگش يشمى بود شما دوستش نداشتيد؟&gt; نه، من هرچى پرسپوليسى ديده ام آدم هاى بسيار با احساس و مهربانى بوده اند.\شوخى نكنيد! اصلاً نمى توانم تصور كنم على پروين خيلى با احساس باشد.&gt; شما اصلاً مى دانيد كه آقاى پروين تمام ماه رمضان را به يك عده خانواده بى بضاعت افطارى مى دهد، آن هم بدون آنكه كسى بفهمد؟\ پس شما از كجا فهميده ايد؟&gt; يك منبع خاصى به من گفته.\ حتماً عكس بازيكن هاى پرسپوليس را هم به ديوار اتاقتان زده ايد.&gt; نه، عكس تيم را زده ام كه فرقى بين شان نباشد.\ هيچ وقت فرقى بين شان نبوده؟&gt; (كمى فكر مى كند) چرا يك زمانى بود. ولى الآن فرقى بين شان نيست ... شما باهوشيد!\ اصلاً باهوش نيستم. فقط جواب هاى شما را كنار هم گذاشتم ... راستى اگر سوسمار بوديد چه كسى را مى خورديد؟&gt; سرسخت ترين رقيبم را.\ رقيب كارى؟&gt; نه، رقيب عشقى.\ مگر رقيب هم داريد؟&gt; حتماً دارم. چون دست روى كسى گذاشته ام كه يك قشون طرفدار دارد. \ به آن پيشنهاد من فكر كنيد.&gt; مى خندد...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-112028817492062987?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://friendlymessenger.blogfa.com/' title='مريم حيدرزاده'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/112028817492062987/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=112028817492062987&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112028817492062987'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/112028817492062987'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='مريم حيدرزاده'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-111692978810799030</id><published>2005-05-24T14:44:00.000+04:30</published><updated>2005-05-24T14:46:28.126+04:30</updated><title type='text'>دکتر صادق طباطبايي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت‌وگوي «بازتاب» با صادق طباطبايي ـ 1&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازتاب: اساسا اختلافات بين نيروهاي انقلاب در جمهوري اسلامي از كجا آغاز شد؟طباطبايي: ابتداي اين اختلاف به اولين سال‌هاي انقلاب برمي‌گردد، بحث «تعهد» و «تخصص» را ماركسيست‌ها مطرح كردند. آنها مخالف تخصص بودند و مي‌گفتند، اگر شما دكتر يا مهندس بشويد، طبعا بايد جايي كار كنيد و در خدمت نظام سرمايه‌داري خواهيد بود، لذا اين پديده‌اي «ضدانقلابي» است و باعث مي‌شود، عقل و فكر و شعورتان را در خدمت نظامي دربياوريد كه داريد با آن مبارزه مي‌كنيد. پس فقط بايد به دنبال بيدار كردن مردم و تشكيل حزب «طبقه كارگر» رفت تا پيشرو باشد و بتواند آرمان‌هاي «خلق» را پيش ببرد. خب، براي كشوري چون ايران با 96 درصد مسلمان چه بايد كرد؟ بايد برنامه‌هاي خاصي داشت. لذا از اين ديدگاه ما هرچه زودتر به نتيجه برسيم، مخالف مصالح آينده است و اساسا انقلاب 57 چون سريع به نتيجه رسيد، مسير انقلاب جهاني كمونيسم را بر هم زد. حالا وقتي انقلاب شده و حكومت دست مردم افتاده، بايد چند تكنوكرات حكومت را اداره كنند. در همين زمان، «بابك زهرايي» از سران چپ‌هاي ايران گفت: «ما اقتصاد را يك شبه درست مي‌كنيم».از سوي ديگر، نيروهاي مسلمان چه در داخل و چه در خارج، خود را براي اين روزها آماده كرده و درس خوانده بودند؛ يكي از شرايطي كه ما در انجمن اسلامي براي اعضا، ضروري اعلام كرده بوديم، موفقيت درسي بود. حتي ما به بچه‌ها كمك مالي مي‌كرديم تا در درس موفق شوند. به همين دليل، شمار زيادي از نيروهاي مسلمان و درس‌خوانده در آن مقطع وجود داشتند، اما ماركسيست‌ها با همان توجيه كه نبايد در خدمت سرمايه‌داري بود، سراغ خودسازي و درس خواندن نرفته بودند و يك عده نيروي بيكار و علاف بودند. اينجا بود كه شعار «تعهد» و «تخصص» را مطرح و تخصص را نفي كردند.در آن مقطع، مهندس چمران ـ كه الان رئيس شوراي شهر تهران است ـ گزارشي به من داد كه حزب توده، كلاس‌هاي تفسير قرآن ترتيب داده و عده‌اي از نيروهاي خود را به قم فرستاده تا اصول اوليه، نظير «جامع‌المقدمات» را بخوانند و سريع عمامه بگذارند و به شهرستان‌ها اعزام شوند و كار كنند.با اين شعارها، اولين زمينه‌هاي تفرقه را ايجاد كردند. آنان مي‌گفتند، بايد انقلابي بود و انقلابي‌گري هم يك‌سري شرايط ظاهري و باطني داشت. باطن را كه نمي‌شد ديد، اما در ظاهر بايد ريشي داشت و چند آيه قرآن خواند و دم از مستضعف زد و عليه سرمايه‌داري و بورژوازي سخن گفت و از اين قبيل حرف‌ها.هم‌زمان با اين روند، «حزب جمهوري» هم تأسيس شد. حزب جمهوري اسلامي در يك خلأ به وجود آمد. روزي كه اعلام موجوديت كرد، من خيلي خوشحال شدم، چراكه بنيانگذاران آن همه آرمان‌هاي ما بودند و خوشحال شديم در زماني كه همه جوان‌ها روي هوا هستند، يك حزب اسلامي مي‌آيد و آنان را جذب مي‌كند؛ اما اين به كجا رسيد؟امام(ره) تا مدتها مخالف تشكيل حزبي با نام «جمهوري اسلامي» بودند و ديگر اين‌كه ايشان درباره همين بنيانگذاران حزب جمهوري مخالف بودند كه اين آقايان حزبي بشوند و معتقد بودند، حيف است كه اينها با ورود به يك حزب، تا حدي از بقيه جامعه جدا شوند، اما استدلال آقايان به ويژه آقاي هاشمي و آقاي بهشتي، اين بود كه ما پشتوانه عظيمي در جامعه داريم، اما چون تشكيلات نداريم، حرفمان به جايي نمي‌رسد، در حالي كه بقيه با وجود عده كمي چون تشكيلات و روزنامه و... دارند، گاه موفق‌ترند.در سال 58، حزب در مقطعي تأسيس شد كه روحانيت نه ادعاي قدرت اجرايي داشت، نه طالب آن بود و نه مردم اين را مي‌پذيرفتند. در هر شهري، يك روحاني شعبه‌اي از حزب جمهوري اسلامي را تأسيس كرد. شوراي مركزي هم از اين گسترش خوشحال بود. آقاي خامنه‌اي گفتند، الان ما آمار داريم كه ده هزار نفر منتظرند، حزب اعلام موجوديت كند تا به آن بپيوندند.وقتي حزب با اين شرايط ايجاد مي‌شود و تشكيلات پيدا مي‌كند، كم‌كم اين سؤال به وجود مي‌آيد چراكه با اين قدرت عظيم، ما قدرت را مطالبه نكنيم؟دوستي براي من، اين را نقل مي‌كرد كه در اواخر فروردين سال 58، من خيلي انقلابي و تند بودم و رفتم پيش يكي از بزرگان حزب و گفتم كه چرا بايد دولت ليبرالي مثل دولت بازرگان سر كار باشد؟ ايشان در جواب گفتند: ما اگر قدرت اجرايي داشتيم، پنج دقيقه هم دولت بازرگان را تحمل نمي‌كرديم.اين خلاف حرفي بود كه در شوراي انقلاب به آن رسيده بودند كه كسي را كه چهل سال سابقه مبارزه با نظام پهلوي و تفكر سيستماتيك دارد و تكنوكرات هم هست، براي حاكميت انتخاب كنند.بازتاب: پس چرا امام(ره) گفتند، من از اول با انتخاب بازرگان مخالف بودم؟طباطبايي: آن، تحليل ديگري را مي‌طلبد. وقتي امام(ره) آن حرف را زدند، باورشان هم همان بود، اما بايد سخنراني را كه امام در زمان انتصاب دولت موقت داشتند، هم ديد. البته شرايط و جريانات، بعدا مسير ديگري را به وجود آورد. اولا؛ تصوري كه امام(ره) پس از هفت، هشت سال از نهضت آزادي داشتند، بر همان مبنا نبود كه پس از پيروزي انقلاب داشتند.ثانيا؛ بي‌انصافي است كه دولت موقت را دولت نهضت آزادي بدانيم. در اين دولت، تنها دو يا سه نفر از نهضت آزادي بودند و علت آن هم توصيه امام به مهندس بازرگان بود كه از همه گروه‌ها و گرايش‌هاي حاضر در مبارزه در دولت استفاده كند، البته به غير از گروه‌هاي غيراسلامي.لذا در اين دولت، شما عزت‌الله سحابي را در كنار سنجابي مي‌بنييد، مقدم مراغه‌اي، ‌نزيه و اميرانتظام را مي‌بينيد و از آن سو آقاي رجايي و باهنر را نيز مشاهده مي‌كنيد.اين دولت هم عناصر روحاني، هم روشنفكر و هم ملي‌گرا را در خود داشت و بعد از انتصاب بازرگان، تظاهرات بزرگي هم برگزار شد، اما جدايي كه نتيجه خرابكاري حزب توده و ورود زودهنگام حزب جمهوري به حاكميت به وجود آمده بود و نيز شعارهايشان، كار را خراب كرد.بازتاب: به نظر شما، در اين روند جدايي، خود دولت موقت و مهندس بازرگان تقصيري نداشتند؟طباطبايي: ببينيد، قرار بود دولت موقت، برنامه مشخصي اجرا كند و بر اين مبنا، آقاي بازرگان مهره‌هايش را چيد. دولت موقت سه وظيفه مشخص داشت كه بر اساس آن كمتر از يك سال كارش تمام مي‌شد. در عين حال، اين دولت كميسيوني در نخست‌وزيري با حضور دويست تن از اساتيد دانشگاه و پيمانكاران تشكيل داد، تا يك برنامه دوازده ساله با نام «سه برنامه چهار ساله» براي جمهوري اسلامي از وضع موجود تا وضع مطلوب آماده كنند.بعد از شش ماه مطالعه، ‌روزي كه مي‌خواستيم اين مجموعه را به صورت يك كتاب منتشر كنيم، روز استعفاي مهندس بازرگان بود. البته من هم همه را دعوت كردم و اين كتاب را دادم و در مجلس اول هم اين كتاب را به عنوان برنامه دوازده ساله به همه نمايندگان داديم.اين كتاب اصلا جزو مسئوليت دولت موقت نبود، چراكه اين دولت، تنها سه مسئوليت مشخص داشت.بازتاب: آيا در همين سه مسئوليت، نيروهاي دولت موقت، موجب بروز شكاف نشدند و به نوعي عمل نكردند كه انقلابيون احساس كنند، جرياني كه با مشاركت مردم و همه گروه‌ها و البته با نقش پررنگ روحانيت تحت پوشش امام به نتيجه رسيده، به مسير ديگري مي‌رود؟ البته مهندس بازرگان هم روش مبارزاتي خاص خود را داشت، پانزده، بيست سال مبارزه كرده بود، دادگاه رفته بود و به زندان محكوم شده بود، اما ايده او، سرنگوني سلطنت نبود، بلكه مي‌خواست به عنوان اپوزيسيون نظام سلطنتي فعاليت كند. با اين حال، امام با خط‌مشي ديگري، توده‌هاي مردم را به ميانه ميدان كشيد و حركت او به نتيجه رسيد. درواقع، به رغم مبارزات مسلحانه‌اي كه حتي مجاهدين خلق كردند، نمي‌توانيم بگوييم كه انقلاب، نتيجه مبارزات مجاهدين خلق يا طيف مهندس بازرگان است، بلكه نتيجه رويكرد امام و روش ايشان در اتكا به مردم بود.حال، آيا پس از گذشت چند هفته از آغاز كار دولت موقت، اين احساس به وجود نيامد كه عملكرد ظاهري و عملي اينها با مشي انقلاب متناقض است؟ و اين‌كه احساس شكاف يا انحراف كنند؟طباطبايي: اين تصور، غيرمنصفانه است كه آقاي بازرگان و دوستانش، خواهان بقاي نظام سلطنت و وجود خود به عنوان اپوزيسيون بودند. بازتاب: البته شايد اميد به براندازي حكومت شاه نداشتند، همان‌گونه امام هم در سال‌هاي اول چنين اميدي نداشتند.طباطبايي: البته امام در خارج از كشور، شرايط ديگري داشتند و در داخل كشور نمي‌شد حرفي از براندازي زد، اما بحث تأسيس حكومت بر مبناي اسلام، حتي قبل از اين‌كه روحانيت دنبال اين ايده باشد، در مطالعات و نوشته‌هاي آقاي بازرگان و دوستانش هست. نخستين بار، اين مطلب كه اسلام و ايدئولوژي اسلامي پايه‌گذار حكومت باشد، در كتاب‌ها و نوشته‌هاي آقاي بازرگان و آقاي طالقاني منتشر شد. سخنراني‌هاي اينها در انجمن اسلامي مهندسين موجود است.بازتاب: يعني شما قبول نداريد كه انقلاب بهمن 57، معلول حركت امام بود؟طباطبايي: يقينا هيچ كس ترديدي در اين‌باره ندارد. امام نيروهاي سياسي را جمع‌آوري كرد و درواقع به مجموعه اينها وحدت بخشيد و البته در بين اينها مسلمانان اكثريت داشتند. در سال 56، امام از روحانيت گلايه مي‌كرد كه چرا در صحنه حضور ندارند؛ در آن مقطع، ‌مجموعه پيروان امام كه در زندان بودند، به صد نفر هم نمي‌رسيد.بازتاب: منظور ما، مقصر دانستن دولت موقت و نهضت آزادي نيست. بحث اين است كه در جريان سقوط دولت موقت، دو طيف مقابل هم، حركتي واگرا را به انجام رساندند و موجب اختلاف و تنش شدند. ممكن است دولت موقت بگويد، روحانيون سياسي ما را به استعفا وادار كردند يا حزب جمهوري بگويد كه عناصر دولت موقت، غربگرا و جاسوس بودند و با آمريكايي‌ها توافق كرده بودند و مي‌خواستند سران رژيم شاه اعدام نشوند. اما به هر حال، نمي‌توان همه تقصيرات را به گردن يك گروه انداخت.طباطبايي: اين دو جريان، مباني فكري مشترك زيادي داشتند. عنصري كه وارد كار و موجب اختلاف شد، دنبال كردن قدرت اجرايي است.وقتي روحانيت، قانون كار را در شوراي انقلاب تصويب مي‌كند و بعد براي آرام كردن كارگران، شعارهايي تندتر از چپ‌ها مي‌دهد و دولت هم بايد اين قانون را اجرا كند، مشكل ايجاد مي‌شود.وقتي نهادهاي انقلاب راه افتاد، دست نيروهاي روحاني بود. اشكال مهندس بازرگان به اين نهادها و كميته‌ها اين نبود كه چرا اينها تأسيس شده‌اند، چراكه اگر كميته‌‌ها نبودند، همه چيز از دست مي‌رفت. انتقاد به اين بود كه گاه، عملكردشان مخالف ضوابط اسلامي است و يا دادگاه‌هاي انقلاب خلاف مصالح عمل مي‌كنند و دنيا را عليه ما مي‌شورانند. در حالي كه با حفظ ظاهر، مي‌شد جلوي دشمن‌تراشي را گرفت.اين نهادها هم در خدمت قدرت‌طلبي حزب جمهوري روحانيت قرار گرفت. روحانيت هم كه فقط آقاي بهشتي و خامنه‌اي و هاشمي و موسوي اردبيلي نبودند كه منصفانه عمل كنند، بلكه يك سري جوان طلبه هم در سراسر كشور بودند كه براي اثبات خود به نفي ديگران روي آورده بودند، اگرنه، اختلافات اين قدر شديد نبود.بازتاب: يعني شما مي‌گوييد، دولت موقت هيچ اشتباه استراتژيكي مرتكب نشد؟ طباطبايي: هيچ‌كس بدون اشتباه نيست.بازتاب: مثلا بحث لغو قراردادهاي تسليحاتي خارجي كه براي زمان جنگ مشكل ايجاد كرد؟طباطبايي: اين لغو در زمان بختيار صورت گرفت و دولت موقت چيزي را لغو نكرد. البته يك عده مي‌گفتند، ارتش را منحل و حتي بالگردهاي نظامي را تبديل به سمپاش كشاورزي كنيد، چون ما با كسي جنگ نداريم و امام ارتش را نگه داشت. در آن برهه، حتي لغو قرارداد زيردريايي با آلمان‌ها به پيشنهاد خود اينها بود.البته علاوه بر قدرت‌طلبي‌ها، آتش‌افروزي حزب توده هم به وحدت ضربه زد. بعد هم تقسيم‌بندي جامعه به انقلابي و ضدانقلاب و راه‌اندازي فراكسيون خط امام، مشكل آفريد.من از اين تعبير فراكسيون خط امام خيلي ناراحت شدم. چه كسي گمان مي‌كند كه چهار ماه پس از انقلاب، ارتش مجبور شود، گلوله شليك كند و آجودان نظامي مهاباد، خلع سلاح شود؟ تيمسار قرني مجبور به بمباران شود؟ و... تصوري كه هرگز پيش‌بيني نمي‌شد، به وجود آمدن يك ضدانقلاب داخلي بود. نخستين كسي كه در داخل ايران، شعار «شاه بايد برود» را داد، مهندس بازرگان بود. او گفته بود، شاه بر سر دوراهي است؛ يا مردم بايد بروند و يا شاه. البته من قصد دفاع از مهندس بازرگان و دولت موقت را ندارم، بلكه بايد در اين‌باره منصفانه مطالعه كرد و نوشت. بعد هم كه جنگ پيش آمد و مجاهدت‌هاي جنگ، راه را بر اختلافات بست.بررسي نيروهاي مخالف دولت موقت هم جالب است؛ يعني آقاي بهزاد نبوي در كنار آقاي عسگراولادي و مهدوي كني كنار هم هستند و همه يك دشمن دارند و در كنار آنها، دفتر تحكيم وحدت هم كه جوانان دوآتشه بودند، حضور دارند. آيا الان هم اينها با هم هستند؟هرچه كه ما خواستيم جامعه را متمركز كنيم، يك شاخه جديدتر به وجود آمد كه حالا كشيده به اصولگرا و آبادگران و...بازتاب: علت شكاف نهضت آزادي با امام كه منجر به نامه معروف امام هم شد، چه بود؟ برخي علت آن را همان طرح بحث ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مي‌دانند. آيا درست است؟طباطبايي: اين اختلاف به بعد از فتح خرمشهر مربوط مي‌شود. تا آنجا كه من در جريان هستم، پس از فتح خرمشهر، امام ده روز تا دو هفته براي ادامه جنگ مقاومت مي‌كند. امام خواهان پايان جنگ بود. البته پايان جنگ، به شرطي كه ديپلماسي ما بتواند فعالانه منافع ما را تأمين كند و اين امر هم ممكن بود.در اظهاراتي كه آقاي ولايتي در مصاحبه با شما مطرح كرده است، چند ابهام ناآشكار وجود دارد. ايشان مي‌گويد پيشنهادهاي صلح به ما جدي نبود، بله، به دليل آن‌كه شما هم جدي نبوديد.يا مثلا مي‌گويد كه پنجاه ميليارد دلار با خسارت هزار ميليارد دلاري ما همخواني نداشت، در حالي كه هزار ميليارد دلار، پس از پايان جنگ هشت ساله بود و بعد از فتح خرمشهر، ما حدود هشتاد تا صد ميليارد دلار خسارت ديده بوديم.بازتاب: آقاي ولايتي در بحثي كه ما داشتيم، مي‌گفتند كه بحث اصلي ما غرامت نبود، بلكه دو نكته براي ما در درجه اول اهميت بود: يكي بحث عقب‌نشيني به مرزهاي بين‌المللي و ديگري، شناخته شدن متجاوز؛ كه اگر اين دو بحث به نتيجه مي‌رسيد، بحث غرامت و ميزان آن قابل مذاكره بود. اما تا پيش از قطعنامه 598، پيشنهادي براي حل اين دو مسئله وجود نداشت و تنها بحث آتش‌بس مطرح بود.طباطبايي: در بحث ديپلماسي ما بايد به اين نتيجه مي‌رسيديم كه آيا مي‌خواهيم جنگ را ادامه دهيم يا نه و اگر مي‌خواهيم متوقف كنيم، براي تبيين خواسته‌هايمان با نهادهاي بين‌المللي وارد مذاكره شويم.بازتاب: خوب آنها مي‌گويند در قطعنامه‌هاي قبلي، شرايط ما برآورده نمي‌شد. تا اين‌كه قطعنامه 598 از همه بهتر تنظيم شد و اين نخستين قطعنامه‌اي بود كه حداقل شرايط ما را تأمين مي‌كرد، چراكه خاك ما اشغال شده بود و بايد اين مشخص مي‌شد.طباطبايي: البته آن موقع ديدگاهي مطرح بود كه ما بايد ماشين جنگي صدام را منهدم كنيم تا براي هميشه از شر او خلاص شويم، در حالي كه در مقابل عده‌اي مي‌گفتند، اين امر با توجه به شرايط امكان‌پذير نيست، چراكه وقتي از خاك خودمان مظلومانه دفاع مي‌كنيم، به ما متجاوز مي‌گويند. حالا اگر داخل خاك عراق بشويم كه كسي به نفع ما وارد نمي‌شود.در آن اوضاع، همه جمع شدند و امام هم گفتند، برويد. اما پس از چند ماه پرچم سفيد بلند نكنيد، بلكه مقاومت كنيد و من هم هستم. به هر حال، اگر ما دنبال پايابن جنگ بوديم، دنبال شرايط هم مي‌رفتيم.بازتاب: چون خاك ما اشغال شده بود، نمي‌توانستيم بگوييم دنبال صلح هستيم، بلكه مراجع بين‌المللي بايد چنين پيشنهادي به ما مي‌كردند؛ يعني تنها كسي كه پيشنهاد به ايران داد، «حبيب شطي» بود كه يك كارمند بود و دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي بود و حتي در حد يك مديركل وزارت خارجه هم نبود و هيچ يك از دولت‌ها هم پشتوانه پيشنهاد او نبودند.طباطبايي: البته از همان‌جا بود كه رويكرد امام با نهضت آزادي تغيير كرد و گفتند كه شما روحيه بچه‌ها را در جبهه تضعيف مي‌كنيد و آن هم بعدا نوشته شد و البته من الان مايل نيستيم درباره آن نامه صحبت كنيم.البته كاش اين نامه در زمان حيات امام منتشر مي‌شد تا بسياري از حرف و حديث‌ها پيش نمي‌آمد. اما واقعيت اين است كه دنيا، اعتبار و ارزشي كه بايد براي ما قايل شود، قايل نيست و اين البته دلايل مختلفي دارد؛ از جمله برخي برخوردهاي قضائي ما با بازداشت‌شدگان، اداره زندان‌ها و بازجويي‌ها؛ مثل همين قضيه زهرا كاظمي.يك مثالي برايتان بزنم. وقتي خانم «ليت»، وزير خارجه سوئد كه خيلي روشنفكر و در محافل بين‌المللي محبوب بود، ترور شد، حدود هزار شخصيت سياسي از سراسر دنيا براي تشييع جنازه او به سوئد رفتند. من يك روز وارد آلمان شدم و در تلويزيون ديدم كه پليس سوئد، متهم به قتل اين خانم را شناسايي كرده است. خب اين خيلي خبر مهمي بود و در همه رسانه‌ها بازتاب داشت. اعلام شد كه ساعت 6، سخنگوي پليس، ماجرا را تعريف مي‌كند. ساعت 6 خانمي به عنوان سخنگوي پليس در تلويزيون ظاهر شد و گفت: چون اين متهم وكيل نداشته، ما تا به حال، تنها اسم او را مي‌دانيم و تلاش مي‌كنيم تا ساعت 9، با يك وكيل تسخيري از او سؤالات ديگري بكنيم و آن را بازگو كنيم.ساعت 9، اين خانم گفت، وكيل تسخيري، حاضر به پذيرش او نشده و ما اميدواريم، قاضي تحقيق را راضي كنيم كه حكم بازداشت او را 24 ساعت ديگر تمديد كند، والّا بايد او را آزاد كنيم.اين در حالي بود كه اينها فيلمي از فروشگاه محل حادثه گرفته بودند كه تصوير اين شخص با كلاه قبل از حادثه و تصوير بدون كلاه او بعد از حادثه در آن ثبت شده بود و يك كلاه هم كنار جنازه خانم وزير خارجه افتاده بود.به هر حال، قاضي حكم تمديد بازداشت صادر نمي‌كند و دو هفته بعد، جوان كراوات ديگري به اين قتل اعتراف مي‌كند و مي‌گويد، چون اين خانم در قضيه «گوراژده» و جنگ بوسني از مسلمانان حمايت مي‌كرد، من اين را خلاف منافع ملي ديدم و او را كشتم.مردم سوئد كه با اين سيستم قضائي آشنايي دارند، به رغم محبوبيت آن خانم، روش پليس را تمجيد مي‌كنند. حالا وقتي اين مردم، جرياني نظير زهرا كاظمي را بشنوند، يقينا درباره چنين مسائلي موضع مي‌گيرند و فشار مي‌آورند.من از عباس عبدي دفاع نمي‌كنم، ولي وقتي خانواده او تحصن مي‌كنند و كسي آنها را تحويل نمي‌گيرد، اين بازتاب خارجي دارد و براي ما مناسب نيست. در داخل كشور هم گاه منافع مردم مورد توجه قرار نمي‌‌گيرد. بنابراين، به شرايطي مثل امروز مي‌رسيم و كساني هم كه مي‌آيند، حال آن‌كه راهكار چنداني براي بازگرداندن وحدت قبلي ندارند و لااقل راه‌هاي آنها چندان اطمينان‌بخش نيست. مردم ما در موارد مختلف، استحقاق خودشان را نشان داده‌اند.بازتاب: به هر حال، انقلاب ما بعضي جهت‌گيري‌هاي ايدئولوژيك دارد كه ممكن است با برخي مسائل مورد قبول ديگر كشورها ناهمخوان باشد. اين البته زمان امام هم بود. البته ايشان تلاش داشت با تكيه بر قدرت مردم بر فشارهاي خارجي فائق آيد، اما در سال‌هاي اخير اين‌گونه نيست، علت تفاوت در كجاست؟طباطبايي: تفاوت اين است كه امام مردم را باور داشت. امام ابتدا از پشتوانه مردم و باور آنان خاطرجمع و بعد وارد نبردهاي سياسي با دنيا مي‌شد، اما ما فعاليت‌هايمان را گاه با بازيگران سياسي انجام مي‌دهيم و جلو مي‌بريم و وقتي به مشكل برمي‌خوريم، سراغ مردم مي‌آييم؛ مردمي كه در جريان نيستند و گاه به حضور آنان بها داده نشده و به خواسته‌هايشان اعتنا نشده است.طبيعي است كه نتيجه نمي‌گيريم، هرچند دو، سه بار ممكن است موفق شويم، اما به مرور اعتماد مردم را از دست مي‌دهيم. همه‌جا حضور مردم را در راهپيمايي‌ها به رخ مي‌كشيم، اما توجه نداريم كه با اين حضور مي‌شود مملكت را نگه داشت اما نمي‌شود، مملكت را پيش برد؛ با عواطف و شور ديني مردم، مي‌شود كشور را از خطرات حفظ كرد، اما صرفا با اين عواطف نمي‌شود كشور ساخت، بلكه انديشه مبتني بر فكر ديني مي‌خواهد. بعد هم دلمان خوش باشد كه در اعتكاف و ماه رمضان و محرم و صفر، مساجد از جوان‌ها پر مي‌شود، در حالي كه صرف اين قضيه كافي نيست؛ لازم است، اما كافي نيست.امام به شيوه زيبايي، عواطف و انديشه‌هاي ديني را در كنار هم پيش مي‌برد. در زمان امام، انديشه‌‌هاي شهيد مطهري، دكتر شريعتي، آقاي بهشتي و ديگران بود و به جوانان خوراك فكري مي‌دادند و جوانان هم آن تفكرات را به خانواده خود مي‌بردند، اما عاطفه و شعار صرف جواب نمي‌دهد.وقتي ما هر كسي كه انديشه و فكر مستقل دارد، به نوعي كنار بزنيم، طبيعتا راه براي ورود افراد چاپلوس و متملق باز مي‌شود و آنان هم براي حفظ قدرت خودشان دست به هر كاري مي‌زنند. مردم اين واقعيت‌ها را لمس مي‌كنند.بازتاب: به نظر شما اين فاصله فرهنگي را كه در حال حاضر بين حكومت و جامعه به وجود آمده، چگونه بايد پر كنيم؟ شكافي كه بين نسل‌ها به وجود آمده، شكافي كه بين بدنه تكنوكرات حكومت و طبقه ايدئولوژيك حكومت به وجود آمده، براي اينها چه بايد كرد؟طباطبايي: شكاف بين نسل‌ها طبيعي است و در گذشته هم بوده است. اين شكاف نبايد منجر به تفرقه و دودستگي شود، اما ما بر اساس عملكرد خودمان، اسلام را هم دچار تفرقه كرده‌ايم. اسلامي كه الان در بين برخي متوليان دين حاكم است، با اسلام امام تا حدودي فاصله پيدا كرده است.وقتي امام فتواي حليت شطرنج و موسيقي را دادند، يكي از علماي قم (آيت‌الله قديري) به امام نوشت كه در شأن شما نيست به بيان اين مسائل بپردازيد. امام هم در جواب نوشت كه شأن من، بيان احكام خداست.تفكري كه امام داشتند، اولويت را به حكومت مي‌دادند و حتي در فقه، آن را بر احكام اوليه هم مقدم مي‌دانستند. اما اين تفكري نيست كه امروز بر حوزه‌هاي علميه ما و فقهاي ما، حتي فقهاي شوراي نگهبان حاكم باشد.جامعه جوان و نسل روشنفكر زمان امام و حتي شاگردان امام، امروز منزوي هستند و حرفشان پذيرفته نمي‌شود. برخي تناقضات عملي هم مشاهد مي‌شود كه من در نازطلبي و شل‌حجابي به آن اشاره كرده بودم.مسلما تفكر منع حضور اجتماعي زنان، تفكري نبود كه پايه انقلاب اسلامي باشد. آيا پس از فوت امام، هيچ‌گاه يك خانم، سخنران پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه شده است؟ چرا اجازه نمي‌دهند؟ در حالي كه زمان امام، بارها خانم‌ها پيش‌خطبه نماز جمعه را خواندند. خب، اين تبلور همان حركتي است كه حضور زن در اجتماع را غيراسلامي مي‌داند.آقاي خاتمي تعريف مي‌كرد كه پس از پيروزي در انتخابات، پيش برخي علما رفته بود. يكي از آقايان به او گفته بود كه خداي ناكرده از وزير زن استفاده نكنيد. آقاي خاتمي گفته بود: دعا كنيد خانمي كه لياقت وزارت داشته باشد، پيدا نكنم، چون اگر پيدا كنم، حتما او را وزير مي‌كنم. اين تفكر كه در جامعه امروز ما جولان مي‌دهد، با تفكر امام مخالفت دارد. مسائل عرفاني، ذوقي و انديشه‌اي گرفته شده است و رفته‌رفته وضعيت از كنترل خارج مي‌شود. قرآن مي‌گويد: «يدخلون في‌ دين‌الله افواجا» اما زماني كه زور بالاي سر مردم باشد، شاهد يخرجون من دين الله افواجا، هستيم.اين دو نگرش به دين است. جوان وقتي دين را آيين زندگي نبيند و نتواند زندگي‌اش را با اصول ديني منطبق كند و برخي سنت‌ها كه به دين نسبت مي‌دهند، جلوي پيشرفت او را مي‌گيرد، از دين گريزان مي‌شود.در حالي كه امام صادق(ع) مي‌فرمايند: اگر روايتي از ما نقل شد و با عقل جور درنمي‌آمد، آن را بر ديوار بزنيد. چرا ما مجبوريم در جامعه‌ به عده‌اي كه منشأ عقبگرد و زدودن جوانان از صحنه جامعه هستند، اين باج را بپردازيم؟بازتاب: البته اشكال به ما هم وارد است كه نيامده‌ايم يك تيپ‌سازي كنيم و با استفاده از ادبيات روشنفكري از امام و انقلاب دفاع كنيم. مثلا دكتر شريعتي با آن تيپ و سوابقش، دفاعي از امام و انقلاب مي‌كند كه كمتر كسي با آن صراحت و شفافيت چنين كاري كرده است.بعد از درگذشت شريعتي، ما نديديم كه جريان روشنفكري و منطبق با زمان، وجهه انقلابي‌گري خود را ارائه دهد. زمان امام، خود ايشان اين نقش را داشتند و دو وجهه روشنفكري و انقلابي را با هم داشتند و همه هم مي‌پذيرفتند و مردم هم با سيستمي روبه‌رو مي‌شدند كه هم انقلابي و هم مطابق با زمان بود. ولي بعدا چنين اتفاقي نيفتاد.مثلا همين جنبش چپ يا خط 3، يك زماني راديكال‌ترين و تندروترين گروه بود، اما اين گروه، آن موقع روشنفكري را به همراه خود نداشت و الان انقلابي‌گري را ندارد. يا جناح راست در دهه 60 مخالف محدوديت‌هاي دولتي بود و خود آقاي مهدوي كني از نزديك‌ترين شخصيت‌ها به شريعتي بود، اما در اين دوره اينها همه حرف‌هاي خود را نقض كردند و مدافع ذوب در ولايت شدند كه خود رهبري هم مي‌گويد، حرف بي‌اساسي است.خلأي كه ما با آن روبه‌رو بوده‌ايم، مدلي است كه هم شور و نشاط و به روز بودن و همراهي با جهان را داشته باشد و هم ايدئولوژيك بودن و ارزشي بودن و انقلابي بودن را. طبيعي است كه نظام و حكومت، براي حفظ خودش به جرياني پناه مي‌آورد كه جنبه‌هاي انقلابي را داشته باشد و جنبه‌هاي روشنفكري در اختيار اپوزيسيون قرار مي‌گيرد. اين البته يك راه است اما يك انتخاب ناگزير بين «بد» و «بد» است؛ يعني هيچ‌يك از اين دو نسخه، داروي شفابخش ما نيست. آيا به نظر شما، در شرايط فعلي مي‌توانيم چنين مدلي را ايجاد كنيم؟طباطبايي: راهي غير از اين نداريم. هرچه‌قدر هزينه هم داشته باشد، بايد بپردازيم. يكي از راه‌ها، آزاد گذاشتن طرح انديشه‌ها و مطبوعات است. ابتداي آن خسارت‌بار است، اما نتيجه آن نجات‌بخش است. تنها همين حركت جذاب و مبتني بر اصول است كه به موفقيت مي‌رسد و ما هم بايد به دنبال آن باشيم و جز اين راهي نداريم.ترديدي نيست كه آينده ما در اختيار جوانان است. همين هفت، هشت نفري هم كه مانده‌اند، سال‌هاي ديگر نيستند و ما به هر حال، جامعه را بايد به جوانان بسپاريم. بايد به جوانان ميدان داد. ممكن است از قدرت من يا امثال من كم شود، اما نتيجه‌اش اين است كه با حضور جوان، جامعه استحكام خواهد يافت.وقتي جوانان در سالگرد دوم خرداد كف زدند، يك عده كفن پوشيدند كه اسلام در خطر افتاده است. آيا اين كف زدن، اسلام را در خطر انداخت يا ديدن رشوه‌خواري‌ها و گروه‌بازي‌ها و خسارت‌ها اسلام را به خطر مي‌اندازد.من در ارديبهشت سال 58 يك روز پيش امام بودم و ايشان گفتند كه آقاي «هادوي» مي‌خواهد از دادستاني كل كشور برود. شما چند نفر از قضات مورد اعتماد دادگستري را براي جايگزيني ايشان به من معرفي كن تا منصوب كنيم. پيش امام رفتم. آقاي مؤمن و آقاي شرعي و يكي دو نفر ديگر خدمت ايشان بودند. ليست را دادم و گفتم، ليستي است كه خواسته بوديد. گفتند: كدام ليست؟ گفتم: قضات كه خواسته بوديد... ديدم اگر يك جمله ديگر بگويم، ممكن است شايبه مخفي‌كاري به وجود بيايد.گفتم: براي جايگزيني آقاي هادوي.آقاي موسوي اردبيلي گفت: دادستان كل كشور از قضات؟ امام گفتند: بله.گفت: آقا اينها فاسق هستند. گفتند، چرا؟ گفت: همه آنها ريش مي‌تراشند. امام گفتند: خوب بتراشند. ايشان گفت: خب شما در رساله‌تان مي‌گوييد ريش تراشيدن اشكال دارد. امام گفتند: خب شايد مرجع تقليدشان شخص ديگري باشد. آقاي مؤمن گفت: خب شما رهبر انقلاب هستيد و قداست داريد. امام گفت: مگر من اصول دين هستم كه قداست داشته باشم؟بعد هم گفتند، بايد مجتهد باشد و مسائل ديگر.ببينيد، اين نوع تفكر امام توانست آن وحدت را در جامعه به وجود بياورد. من از سال 48 با امام ارتباط داشتم. ايشان يك بار به من نگفت، چرا صورتت را مي‌تراشي. يك روز در دفتر امام با آقاي صانعي قرار داشتم. دو برادر پاسدار مرا نگه داشتند و گفتند، خدمت امام مشرف مي‌شوي؟ گفتم، بله. گفتند: پس دستمال گردنت را باز كن. گفتم: من به خاطر امام بستم. چرا باز كنم؟ رفتم عين مطلب را به امام گفتم. ايشان گفتند: انصافا شيك‌تر هم هست.بعد گفتم: گاهي هم براي ريش تراشيدن مورد اعتراض واقع مي‌شوم و مي‌‌گويم اگر اين منكر باشد، نهي از آن بر امام واجب است. امام مرا نهي نكرده‌اند. امام يك شوخي كردند و گفتند اگر كسي به شما اعتراض كرد، بگو من هر روز مي‌تراشم و نمي‌گذارم بلند شود و صدق ريش كند كه تراشيدن آن اشكال داشته باشد.اين ظواهر اصل نيست كه آن طرفش هم اصل باشد، ما بايد با تفكري كه ظواهر را اصل مي‌داند، مبارزه كنيم و راه ديگري هم نداريم.بازتاب: در عمل به هر حال اگر وضعيت به همين شكل پيش برود، شكاف گسترده‌تر مي‌شود و ما يا مردم را از دست مي‌دهيم و يا حكومت دچار فروپاشي مي شود.به نظر مي‌رسد، بايد يك راه‌حل و مدل ميانه‌اي ارائه داد، چراكه تحولات زيادي در حال رخ دادن است كه بخشي از آن مربوط به گستردش ارتباطات و ماهواره‌ها و مسائل فناوري و اقتضائات روز دنياست و بخشي از آن هم دلايل تاريخي دارد. بايد ديد اين بحث بازگشت به اصولگرايي چقدر واقعيت دارد؟ مثلا در مجلس ششم كه اوج شكست اصولگرايان بود، آقاي هاشمي رفسنجاني، يك ميليون و آقاي حداد، حدود 750 هزار رأي مي‌آورند. فاصله 750 هزار تا 880 هزار رأي آقاي حداد بسيار كم است و بخشي از آن شايد به خاطر رشد جمعيت و شناخته شدن بيشتر آقاي حداد باشد و نشان مي‌دهد كه يك گروه از مردم از مجموعه رأي‌دهندگان خارج شده‌اند،‌ نه اين‌كه گرايش‌هاي مردم تغيير كرده باشد. اين نشان‌دهنده آن است كه بخشي از مردم كه در دوره‌اي به اصلاح‌طلبان اعتماد داشتند، حالا آن اعتماد را ندارند و به آنها رأي نداده‌اند.حالا اين جريان «راه وسط» را چگونه بايد نخبگان به وجود آورند؟طباطبايي: شرط اول آن، تضمين آزادي فكر و انديشه است. اگر ما نوعي آزادي در اين زمينه ايجاد كنيم، ممكن است در وهله اول، برخي تندروي‌ها را شاهد باشيم و عده‌اي برخي مباني فكري را زير سؤال ببرند، اما پس از مدتي به حالت تعادل مي‌رسيم و گريزي هم از اين راه نيست.ملت ما هم واقعا مسلمان و مذهبي هستند. حتي جوان‌هاي ما هم مذهبي هستند. سال‌هاي پيش و دوراني كه ما دانشجو بوديم، در مقابل نسل جوان، فكر و ايدئولوژي قرار داشت كه بايد به نوعي از آن مراقبت مي‌كرديم كه افكار بيگانه جوانان را جذب نكند و به هر حال، ماركسيسم حضور گسترده‌اي داشت و بخشي از شور و احساسات جوانان را جذب مي‌كرد، به ويژه به خاطر موقعيت‌ها و طرفداراني كه در جنبش‌هاي آزاديبخش جهان داشت و شور و حالي كه به وجود آورده بود.در آن برهه، ما با اندك امكانات و خوراك فكري كه داشتيم، مراقب بوديم تا جوان به سمت ايدئولوژي‌هاي بيگانه نرود كه بعدها حركت دكتر شريعتي هم به وجود آمد و ايشان با طرح «جامعه‌شناسي نوين مذهبي»، توانست شور و حالي به وجود آورد و جرياني را ايجاد كند، اما الان آن‌گونه نيست. در مقابل جوان، دو انديشه نيست كه با هم رقابت داشته باشند؛ بلكه بي‌بندوباري و طربزايي است.به خاطر مشكلاتي كه براي او به وجود آمده، آن طرف مي‌رود، و الّا فطرت‌ها پاك است و هيچ‌كس اصالت خانوادگي و پدر و مادري خود را بر بيگانه ترجيح نمي‌دهد. اگر اصول شادي‌آفريني كه در دين هست، به او عرضه شود، جوان ارضا مي‌شود. بقيه مطلب را هم بايد به اختيار خود جوانان گذاشت، چراكه باعث مي‌شود رشد كنند. از آن طرف هم بايد به انديشمندان متناسب با انديشه‌هاي روز، نه انديشه‌هاي سنتي مجال و ميدان بدهيم. اينها مورد قبول شارع است. اگر اين تحولات زمان در دين جايگاه نداشت، اصل اجتهاد معنا نداشت. باز بودن عصر اجتهاد؛ يعني همين. اصلا جايز نبودن تقليد از مجتهد غيرزنده به خاطر اين است كه در شرايط ديگري زندگي مي‌كرده كه مطابق با شرايط امروز نيست. اگر اين را باز كنيم، بعد از اين جوان جذب مي‌شود و هجوم به سمت بي‌ديني و لائيسيته نخواهيم داشت و بين حكومت با مباني ديني، شكاف به وجود نخواهد آمد.البته به راه ديگر هم كه هميشه مغلطه مي‌شود هم بايد توجه داشت. اين‌كه نهاد روحانيت در حكومت دخالت نكند، به معناي جدايي دين از سياست نيست. زمامداران و انديشمندان با مايه گرفتن از دين، براي آينده جامعه طرح و برنامه مي‌ريزند، اما اين‌كه يك نهاد بخواهد براي حفظ حقوق صنفي خود در امور اجرايي دخالت كند، مشكلي است كه ما اكنون گريبانگيرش هستيم.بازتاب: ما بحران اعتمادي با دنيا داريم كه مثلا اعدام در قانون ما و قانون آمريكا هست، اما اروپا فقط درباره ما آن را برنمي‌تابد.طباطبايي: البته آنها گاهي به روش‌هاي ما ايراد مي‌گيرند، نه مثلا به حكم اعدام. من چهارده سال مترجم رسمي دادگستري آلمان بودم و با اين كار، بخشي از هزينه زندگي‌ام را تأمين مي‌كردم و در خيلي از دادگاه‌ها به عنوان مترجم حضور داشتم. اگر دادستاني جرمي برايش ثابت شود كه حكم آن بالاي ده سال زندان است، اين حكم توسط پنج قاضي با دست‌كم 25 سال سابقه بررسي مي‌شود و نماينده افكار عمومي هم در آن حضور دارد.در اين شرايط، وقتي اينها مي‌فهمند كه يك جوان بيست‌وهفت، هشت ساله، حكم اعدام يك استاد دانشگاه را صادر مي‌كند، با اين روش قضائي به مقابله مي‌پردازند. تنها يك نكته نيست كه اين بي‌اعتمادي را به وجود آورده، بلكه مسائل متعددي در آن دخيل بوده است.بازتاب: حالا ما چگونه بايد اين بي‌اعتمادي را حل كنيم؟ به هر حال، برخي از مسائل ما با دنيا به خاطر اشكالات و برخي از آنها به خاطر ماهيت فكري و ديني و بومي ماست. مسلما اين‌كه گفته شود، اول همه اين بي‌اعتمادي‌ها را حل كنيم و بعد با دنيا به نتيجه برسيم، شدني نيست.طباطبايي:حتما بايد يك جريان‌سازي جديد صورت بگيرد. البته دستاوردهاي اصلاحات كم نبوده است. ما نبايد درباره عملكرد آقاي خاتمي، بي‌انصافي كنيم. خيلي از شعارهايي كه امروزه داده مي‌شود، شعارهايي است كه ايشان در خرداد 76 مي‌داد و مورد انتقاد قرار مي‌گرفت، اما امروز همه، همان شعارها را بيان مي‌كنند. ايشان بعضي امور را توانست نهادينه كند، اما برخوردهايي هم با ايشان شد و حداقل دستاورد ايشان محفوظ ماند.يكي از دلايل شكست اصلاح‌طلبان، بدرفتاري و ناپختگي طيفي از اصلاح‌طلبان بود كه بي‌جهت، باعث دسته‌بندي در آنها شد. مثلا آن نوع تخريب چهره آقاي هاشمي بسيار غيرمنطقي و نامنصفانه بود، هرچند ايراداتي به او وارد بود، اما آن نوع برخورد با ايشان و پا گذاشتن روي مرز انصاف و تقوا، طبيعي است كه تبعات بدي داشته باشد. يا مثلا علت شكست در انتخابات شوراها، سرخوردگي از اصلاح‌طلبان نبود، بلكه عملكرد شوراي شهر تهران بود كه همه را خسته و دلزده كرد و بازتاب آن به سراسر كشور هم منعكس شد. اينها دو، سه عامل بود كه باعث ضعف اصلاح‌طلبان شد، وگرنه مردم از اصلاح‌طلبي خسته نشده‌اند، بلكه برخي را ديدند كه برخلاف ظاهر دنبال قدرت و رانت‌هاي اقتصادي و ثروت هستند و بنابراين از اينها روي‌گرداندند.در سفري كه به آلمان رفتم، نمي‌دانيد، چقدر اين صحبت‌هاي دكتر عباسي را جلوي من گذاشتند، مگر مي‌شود، گفت كه اين شخص به جايي بند نيست و حرفش پايه و اساس درستي ندارد؟ از آن طرف به خاطر يك جمله، روزنامه‌اي را به صُلابه مي‌كشيم و تعطيل مي‌كنيم و از طرف ديگر، چنين اظهاراتي بي‌پاسخ مي‌ماند.بسياري از روزنامه‌ها به نقل از ايشان نوشتند كه تمام مراكز اروپا و آمريكا شناسايي شده و در صورت لزوم منهدم مي‌شود. اسرائيل همه كار مي‌كند و سر بزنگاه مي‌گويد، من نبودم، اما ما كارهايي كه انجام آنها در خيالمان هم نمي‌گنجد و طرحش هم غلط است، مي‌گوييم ما بوديم و در آينده هم ما خواهيم بود.اين موارد، يكي دوتا نيست. اگر رئيس‌جمهور بتواند موارد مختلف را كنترل كند و همه نهادها و مردم دست به دست هم بدهند، مي‌توان به آينده خوشبين بود تا از بحران كنوني نجات پيدا كنيم.اينها در حالي است كه سه سال پيش، كسينجر گفت كه نفت، كالايي نيست كه تصميم‌گيري درباره آن به يك مشت عرب واگذار شود. از چندي پيش، طرحي در اروپا مورد بررسي است كه در آن، با الحاق بخشي از عربستان و كويت و خوزستان ايران، يك منطقه استراتژيك نفت دنيا به وجود بيايد و آينده انرژي جهان را تأمين كند. خب، اين چه خسارت‌هايي براي ما دارد؟تجمع بزرگي كه سيدحسن نصرالله در لبنان برپا كرد، پيام‌هاي بلندي داشت. وقتي يك ميليون و ششصد هزار نفر در يك كشور سه ميليوني به خيابان‌ها مي‌آيند، يعني اگر اينها شيعه هستند كه توازن جمعيت سابق به هم خورده و رئيس‌جمهور بايد از شيعيان انتخاب شود و اگر سني و مسيحي هم در آنها باشد، يعني اين‌كه حركت حزب‌الله، فراتر از مذهب و فرقه است و براي حفظ وحدت و يكپارچگي و تماميت ارضي لبنان لازم است و به اين ترتيب، حزب‌الله بايد مسلح باشد. با اين اقدام، اينها يك مقدار سلاحشان كند شد و اين‌كه مي‌گفتند حزب‌الله بايد خلع سلاح شود، بسيار تضعيف شد؛ آمدند از اين طرف فشار را بر ايران وارد كردند.آقا بايد در اينجا يك كار اساسي بكنند. لذا ايشان بايد كاري انجام بدهند و يك نيروي فراگروهي به عنوان پشتوانه ايشان عمل كند تا همه گروه‌هاي گذشته و حال را از همه گرايش‌ها در بر بگيرد.يكي از ويژگي‌هاي امام اين بود كه به نظر جمع خيلي اهميت مي‌داد و هرگز خودرأي و مستبد نبود. موارد متعددي يادم مي‌آيد كه نظر ايشان با نظر جمع تفاوت داشت، اما ايشان به نظر جمع گوش مي‌داد و آن را مي‌پذيرفت.اتفاقا در همه مواردي هم كه من به ياد دارم، بعدا معلوم شد، نظر امام ـ كه به خاطر جمع بر آن پافشاري نكرد ـ درست بوده است.در مقطعي با امام در پاريس بوديم، امام به آقاي حبيبي گفته بودند، اگر به موارد فقهي برخورد كرد، با من مشورت كند. ما يك گروه شش نفره بوديم كه شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشا مسائل را بررسي مي‌كرديم؛ حاج مهدي عراقي، حاج احمد آقا، آقاي موسوي خوئيني‌ها، آقاي حبيبي، دكتر يزدي و من.از تهران، گزارش‌ها و اخبار مي‌آمد، امام موضوعي را مطرح مي‌كردند، يا ما بحث‌هايي داشتيم. گروه مصاحبه هم تقريبا همين جمع ما بود. گروه مصاحبه از زمان آمدن آقاي مطهري شكل گرفت. به اين ترتيب كه از روزنامه‌هاي مختلف مي‌آمدند تا با امام مصاحبه كنند و سؤال‌ها هم ديگر تكراري شده بود. ولي وقت امام اجازه نمي‌داد. ما از كانال آقاي مطهري از امام خواستيم درباره اين سؤالات تكراري، سؤال و جواب بنويسيم و به اينها بدهيم و اگر سؤال نويي مطرح شد، دوباره آن را هم بپرسيم و هر خبرنگاري اين پرسش و پاسخ‌ها را بگيرد و وقتي مي‌خواهد برود، چند دقيقه كنار امام بنشيند، عكسي بگيرد و يكي، دو سؤال اضافه هم بكند و برود تا وقت امام بيش از حد تلف نشود.در جلسات بعد از نماز مغرب و عشا هم كمي درباره موضوعات اين پرسش و پاسخ‌ها صحبت مي‌شد. يك روز بعدازظهر با آقاي حبيبي نشسته بوديم. آقاي حبيبي گفت، به يك مسئله‌اي برخورد كرده‌ايم؛ اين‌كه اگر قانوني در مجلس تصويب شد و رئيس‌جمهور، بنا بر مصالحي آن را امضا نكرد، چه بايد كرد؟ در حالي كه رئيس‌جمهور و نمايندگان هر دو منتخب ملتند (البته آن موقع آقاي حبيبي مشغول نوشتن پيش‌نويس قانون اساسي بود). ايشان موضوع را با من مطرح كرده بود و راه‌حل‌هاي كشورهاي اروپايي را با من گفته بود كه پدرم گفته بود: امام هيچ‌كدام از اينها را نخواهد پذيرفت. وقتي جلسه تمام شد، من پيش امام رفتم و گفتم: آقاي حبيبي به چنين مشكلي برخورد كرده‌اند. ايشان گفتند: اين جاها چه كار مي‌كنند؟ در فرانسه و آلمان و انگلستان و...؟ گفتم: دادگاه قانون اساسي مشكل را حل مي‌كند. امام گفتند، قضات آنجا و رئيس آنها را چه كسي تعيين مي‌كند؟ گفتم: صدراعظم. گفتند: نه، اين‌كه نماينده يك طرف است.گفتم: خودتان چه مي‌گوييد؟ گفتند: ظاهرا چنين مواردي خيلي اتفاق نمي‌افتد، ولي راه‌حل هم دارد. بعد لحظه‌اي فكر كردند و گفتند، بگذاريد به رأي مردم. روزنامه‌ها دو، سه هفته موضوع را براي مردم تبيين كنند و روشن شود و بعد موضوع به رأي مردم گذاشته شود.بعد گفتند، اگر رأي مردم مؤيد نظر مجلس شد، رئيس‌جمهور معزول است و خودش بايد تا دو، سه ماه آينده مقدمات انتخابات ديگري را فراهم كند و خودش هم نمي‌تواند كانديدا شود. اگر رأي مردم مؤيد نظر رئيس‌جمهور بود، ‌مجلس منحل شود و نمايندگان دوباره انتخاب شوند. امام اين اندازه به رأي مردم باور داشت.يك مثال هم از سيره عملي ايشان برايتان بزنم. در اسفند ماه سال 59، پس از سخنراني مشهور و جنجالي بني‌صدر در 14 اسفند، يك شب، آقاي طاهري، امام جمعه سابق اصفهان، خدمت امام(ره) رسيده بود و از عملكرد بني‌صدر به شدت گله كرده و گفته بود: «منشأ اختلافات، رئيس‌جمهور است». امام(ره) گفتند: مي‌دانم. آقاي طاهري گفت: در كميته فلان اتفاق افتاده و اشكال از رئيس‌جمهور است، امام گفتند: مي‌دانم. آقاي طاهري گفت: در ژاندارمري فلان‌جا، فلان اتفاق افتاده و بعد كه تحقيق كردند، معلوم شد تقصير رئيس‌جمهور است. هرچه آقاي طاهري گفت، امام گفتند، مي‌دانم. آقاي طاهري با يك لحني گفت: آقا پس عزلش كنيد. امام گفتند: شما عزلش كنيد. آقاي طاهري گفتند: من چه كاره‌ام كه عزلش كنم؟ امام گفتند: من چه‌كاره‌ام كه عزلش كنم؟ من و شما هر كدام يك رأي داشتيم و به هر كسي خواستيم، داديم. ما رئيس‌جمهور تعيين نكرديم، كساني كه رئيس‌جمهور تعيين كردند، خودشان مي‌توانند عزلش كنند. مردم چطور عزل مي‌كنند؟ مجلس دارند، نماينده دارند. امام دو، سه ماه قبل از عزل قطعي بني‌صدر، تازه كميته حل اختلاف تشكيل دادند. در اين كميته، آقاي يزدي از طرف حزب جمهوري، آقاي مهدوي كني از طرف بني‌صدر و آقاي اشراقي از سوي خود امام حاضر بودند. دو رأي به نفع بني‌صدر در اين جلسه بود، چون آقاي اشراقي هم طرفدار بني‌صدر بود و امام حتي‌المقدور مي‌خواستند رأي مردم محفوظ بماند تا يك جوري بحران حل شود.همين‌طور يادم مي‌آيد، يك وقتي خدمت امام بودم و آقاي كروبي از امام دستوري براي بنياد شهيد خواست. امام به بنياد شهيد خيلي عنايت داشتند، انصافا آقاي كروبي هم خيلي خوب اداره كرده بود و بارها امام از ايشان تقدير كرده بود. آقاي كروبي در بنياد شهيد يك مشكلي داشتند كه از امام اجازه گرفتند فلان كار را بكنند. دو روز بعد، آقاي ميرحسين موسوي، لايحه‌اي درباره نهادهاي انقلاب به مجلس برد كه اگر اين لايحه در مجلس تصويب مي‌شد، اين اختيار از آقاي كروبي گرفته مي‌شد.آقاي كروبي دو روز بعد، سراسيمه آمد پيش امام كه مهندس موسوي چنين لايحه‌اي به مجلس برده كه اگر تصويب شود، ما نمي‌توانيم به دستوري كه داديد، عمل كنيم. شما موضوع بنياد شهيد را از اين لايحه دولت، مستثني كنيد. امام نامه‌اي كه امضا كرده بودند، از آقاي كروبي گرفتند و گذاشتند توي جيبشان و گفتند، هرچه مجلس تصويب كرد، همان را عمل خواهيم كرد. اين نوع برخورد امام بود و خط قرمز ايشان، قانون و رأي مردم بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-111692978810799030?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/111692978810799030/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=111692978810799030&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111692978810799030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111692978810799030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/05/blog-post_24.html' title='دکتر صادق طباطبايي'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-111686483915656394</id><published>2005-05-23T20:36:00.000+04:30</published><updated>2005-05-23T20:55:10.236+04:30</updated><title type='text'>نيكى كريمى</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از«گوشه گيرى» تا «شيطنت» سه سال راه بود&lt;br /&gt;درست نمى دانم در مقدمه يك گفت وگو با نيكى كريمى چه چيزى بايد نوشت. اينكه او ستاره است و پس از سال ها هنوز در اوج مانده را كه همه مى دانند و اينكه به غير از بازيگرى فيلم هم مى سازد، كتاب هم ترجمه مى كند و سفر هم بسيار مى رود. پس فقط مى ماند اين نكته كه چرا او را به عنوان ميهمان اين هفته «خانه دوست كجاست؟» انتخاب كرده ام. خب دليلش مشخص است، او نيكى كريمى است و شايد خيلى ها دوست داشته باشند بدانند كه او به «دوستى» چگونه نگاه مى كند. در ضمن اگر دوست داريد با او درتماس باشيد مى توانيد به سايت اختصاصى او نيز سر بزنيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• تأثيرگذاران بر نيكى كريمىزندگينامه هاخواندن زندگينامه ها را هميشه دوست داشتم و در دوران كودكى به شدت روى من تأثير گذاشت. بچه كه بودم، زندگينامه هيتلر را خواندم و بعداً زندگينامه گاندى را. راجع به اين دو نفر خيلى خواندم و مطلب جمع كردم.سامرست موآميكى از كسانى كه به شدت بر من مؤثر بوده، سامرست موآم است. مى دانم كه او نه نثر پوشكين را دارد و نه جايگاه تولستوى و شكسپير را، اما به نوعى ماجراى كشف و شهودى را كه خود من به آن علاقه مندم، مطرح مى كند. او در سالهاى نوجوانى باعث شد كه نگاهم به دنيا عوض شود. لبه تيغ، ماه و شش پشيز، اسارت بشرى از كتابهايى بود كه هميشه كنار تختم بودند...كار خلاقانهكلاً هر كس دارد جايى كار مى كند كه مثبت است، منظورم كار خلاقانه است، او را ستوده ام... خيلى ها هستند كه وقتى عكس شان را مى بينم و يا مطلبى از آنها مى خوانم، برايم تأثيرگذارند: جلال آل احمد، سيمين دانشور، يونگ، فرويد، پيكاسو، فريدا، سارتر، سيمون دوبوار، فروغ فرخزاد، سلينجر، دالايى لاما، چه گوارا و خيلى هاى ديگر.گاهى اوقات يك كتاب مى خوانم كه حتى نويسنده اش را نمى شناسم، اما تأثيرش تا مدتها در من است. مى روم و مى گردم پيدا مى كنم و همه كارهايش را مى خوانم. مثلاً همين «نزديكى» حنيف قريشى كه جديداً ترجمه كردم، هنوز بعد از گذشت سالها از خواندنش و اينكه آن را ترجمه هم كرده ام، اما هنوز تأثيرش با من است.\ بياييد مثل آدم هاى خيلى اتوكشيده، گفت وگويمان را از تعريف ها شروع كنيم. هيچ وقت به معناى «دوستى» فكر كرده ايد؟&gt;[فكر مى كند و مى خندد] نه... هيچ وقت به تعريفش فكر نكرده بودم... بگذاريد ببينم... شايد يعنى صميميت و نزديكى دو نفر...\ من هم انتظار جواب مثبت نداشتم، چون خيلى چيزهاست كه مى شناسيمشان اما تعريف دقيقى براى آنها نداريم.&gt; پروسه عجيبى است. نمى دانم چه اتفاقى مى افتد كه آدم با كسى دوست مى شود. شايد بايد خيلى بيشتر از اينها درباره اش فكر كرد. آدم هايى هستند كه وقتى در همان نگاه اول با آنها برخورد مى كنى جذبشان مى شوى. سلام و عليك كه مى كنيد انگار مى شناسيش، با خودت مى گويى: خودش است. مسأله انرژى هاى آدم هاست.\ مگر در آن سلام و عليك چه چيزى وجود دارد؟&gt; بخش عمده اش انرژى ها وموج هايى است كه از دو طرف ساطع مى شود. بخش ديگر آن به نظرم به بسترى بر مى گردد كه از آن برخاسته اى و در آن رشد كرده اى. آدم هايى كه تا حدودى تجارب مشابه و يا ديد مشابهى به زندگى دارند، سريع تر مى توانند اخت شوند.\ قصه آدم فقير و آدم پولدارها؟!&gt; نه، نه... اصلاً. منظورم اين نيست. بيشتر منظورم تجارب ذهنى آدم هاست. اينكه هر كسى در زندگى چه كند، علايقش چيست، رؤياهايش چيست... چكار كرده، چه ديده، چه خوانده و شايد هيچ كدام از اينهاهم نباشد. سلام و عليك كه مى كنى انگار هزار سال است طرف را مى شناسى و مى توانى باهاش بروى سفر. اين براى من نشانه بزرگى است كه بتوانم با يك نفر سفر كنم. به نظرم با يك دوست واقعى يكى از نشانه ها اين است كه خيلى قرار نيست راجع به خودت حرف بزنى و توضيح بدهى، انگار هر دو نفر همديگر را مى شناسند و مى فهمند بدون توضيح زياد كه چه مى گويند. انگار درون همديگر را مى شناسند... در هر صورت آدم دوست هايش را انتخاب نمى كند، انگار يك اتفاق ناخودآگاه مى افتد كه تو چشم باز مى كنى و مى بينى وسط چند نفر ايستاده اى كه دوستان تو هستند.\ اما ادامه اش چه؟ آن كه ديگر انتخابى است.&gt; تا حدودى انتخابى است، خيلى از اوقات هم مى بينى با يك سلام و عليك، دوستان چند ساله هستيد مثل خيلى چيزهاى ديگر زندگى. خيلى هم اتفاقى نيست...\ براى شما چه چيز در دوستى مهم است؟&gt; يك چيز كه برايم خيلى اهميت دارد «ضعف» در آدم هاست. از دوستى با آدم هايى كه ضعف دارند خوشم مى آيد.\ شوخى مى كنيد! آدم هايى كه ضعف دارند؟ اولين بار است كه چنين چيزى مى شنوم!&gt; نه، خيلى عجيب نيست. اغلب ما دنبال آدم هاى قوى مى گرديم تا به پشتوانه قوت آنها كارى از پيش ببريم. ولى در واقع هر آدمى مجموعه اى از نقاط قوت و ضعف است.هيچ وقت يادم نمى آيد با كسى به خاطر اينكه فلان نقطه قوت را داشته، دوست شده باشم.\ پس دوست داريد دوست هايى با ضعف هاى «بزرگ» داشته باشيد!&gt; نه به اين «بزرگى» كه شما مى گوييد (مى خندد). آدم هايى را دوست دارم كه ضعف هايشان را مى شناسند و در پى رفع كردن آن ضعف ها هستند. همه ما از ضعف ها و قدرت هايمان تشكيل شده ايم و براى من كسى كه آنها را مى شناسد جالب است. بگذاريد يك جور ديگر بگويم، اصلاً... من «كودك» را در آدم ها دوست دارم. اشتباه نكنيد، اين آدم ها خيلى هم آگاه هستند و باهوش اما بلدند در هر سنى كودك درونشان را بيرون بياورند...\ راستى از دوستان دوران كودكى كسى را به ياد مى آوريد؟&gt; اكثر آنها در اين سو و آن سوى جهان هستند.\ مگر شما در سازمان ملل به دنيا آمده ايد؟&gt; نه، ولى سال ها گذشته و هر كس به سويى رفته است. زندگى ها تغيير كرده و سرنوشت ها متفاوت بوده است. شايد الآن نتوانم كسى را از دوستان آن دوره نام ببرم كه با او رابطه داشته باشم. ولى اكثراً مى دانم چه كار مى كنند.\ اولين بارى كه يك نفر را به عنوان دوست پذيرفتيد چه زمانى بود؟&gt; يادم نمى آيد. چون بچه كه بودم خيلى اهل دوست بازى نبودم. دوران دبستان از اين بچه هاى گوشه گير و ...\ لوس!&gt; نه، لوس نبودم. بچه ساكتى بودم ، بيشتر توى خودم. ولى الآن كه دارم فكر مى كنم از دو سه تا از همسايه هايمان يادم مى آيد كه با دخترهايشان دوست بودم و توى كلاس هم بوديم. \ من همچنان دارم شما را با همه گوشه گيرى تان توى دبستان تصور مى كنم. يك دختر ريزه ميزه كه پشت معلم قايم مى شود و تا يك چيزى به او مى گويند به پهناى صورت اشك مى ريزد. &gt; چطور به چنين تصورى رسيده ايد؟! من اصلاً اين طور نبودم ولى از آنهايى هم نبودم كه دائم ۱۵ ـ ۱۰ نفر دور و برم باشند. هميشه با خودم فكر مى كردم آنها چه آدم هاى جالبى هستند. \ چرا گوشه گير بوديد؟ فكر مى كرديد چيزهايى فراتر از ديگران داريد؟&gt; نه، مى ترسيدم.\ از چى؟&gt; نمى دانم ... ببينم اين مصاحبه است يا جلسه روانكاوى.\ بگذريم! يادتان هست توى نيمكت كنار چه كسانى مى نشستيد؟&gt; بله همه شان يادم هستند...\ اسم معلم كلاس اول تان را يادتان مى آيد؟&gt; خانم ... خانم ... نه، راستش يادم نمى آيد. اصلاً از معلم هاى دوران دبستانم خاطره خوشى ندارم.\ پس در دوران راهنمايى بايد اتفاق خاصى افتاده باشد كه دخترك گوشه گير مدرسه يك دفعه شيطنش گل مى كند!&gt; كمى قبل تر. پنجم دبستان كه بودم يك معلم امور تربيتى داشتيم كه توسط مدرسه تئاتر مى گذاشت. شركت كردن در گروه تئاتر مدرسه مرا از پيله اى كه دور خودم تنيده بودم درآورد. دوران راهنمايى تقريباً يك دوران گذار بود. اما به دبيرستان كه رسيدم شيطان ترين دختر مدرسه بودم. از آنهايى كه هميشه پشت در دفتر مدير مدرسه ايستاده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;\ و لابد دور و برتان هم پر از دوستان رنگ و وارنگ.&gt; نه، با وجود همه شيطنت ها بازهم از آن آدمهايى نبودم كه ده نفر دور و برشان باشند. چندتا دوست داشتم كه هميشه با هم بوديم...\ ولى در آن سن و سال دوستى براى دخترها خيلى جذاب است. يك نوع رازدارى، يك نوع درد دل ... ساعت ها پاى تلفن نشستن و حرف زدن...&gt; نه، نه ... من اصلاً از آن دخترها نبودم. هنوزش هم عادت ندارم پاى تلفن بنشينم و پرحرفى كنم. از اين كار متنفرم. وقت هميشه برايم بيشتر از اينها ارزش داشته .... در آن دوران يكى دوتا دوست داشتم كه بيشتر جيك و بوكمان باهم بود. \توى آن سالها، آنها فكر مى كردند كه شما يك روز بازيگر شويد؟&gt; نمى دانم ولى به هرحال مى ديدند كه من علاقه مندترين آدم مدرسه نسبت به اين جور كارها هستم. \ گفتيد اساساً از آن دسته آدمهايى نبوديد كه در آن واحد ده تا دوست داشته باشند. الآن چطور؟ تعداددوستانتان به تعداد انگشتان دست مى رسد؟&gt; نه ... نه تنها براى من، براى هر آدم ديگرى دوستان واقعى تعداد زيادى نيستند. منظورم از دوستان واقعى كسانى هستند كه آدم راحت مى تواند هر نكته اى را درباره زندگى اش پيش آنها بگويد.\ دوستان شما همه چيز را درباره شما مى دانند؟&gt; آن چند تا دوست صميمى كه دارم، بله. ... اصلاً مى دانيد من يكى از دوستان صميمى ام را چطور پيدا كردم؟\ توى اينترنت!؟&gt; نه.\ توى يك سوپرماركت هم را ديديد.&gt; نه.\ عراقى ها با هواپيما انداختنش پايين!&gt; (مى خندد) نه ... نه ... هيچكدام.\ پس چطورى پيدايش كرديد؟!&gt; پنج شش سال پيش سر فيلمبردارى يك فيلم در اصفهان بودم. همه گروه داشتند از دست تهيه كننده ديوانه مى شدند. من هم خسته و عصبانى بودم و تصميم گرفتم چمدان هايم را ببندم و بدون آنه به كسى بگويم برگردم تهران و چند روزى استراحت كنم تا شايد حالم خوب شود. شب قبل از رفتن، مدير توليد فيلم كه خانم فيلمبردار فيلم هم بود گفت ما يك فاميلى در اصفهان داريم و بياييد براى اينكه حالمان بهتر شود ۶ـ۵ تايى امشب شام برويم آنجا. ما رفتيم و حالا همه مان هم عصبانى و افسرده! صاحبخانه دخترى داشت كه تقريباً همسن و سال من بود. تا آخر شب با هم صحبت كرديم. به او گفتم كه مى خواهم فردا صبح، بى خبر بروم تهران. پرسيد ساعت چند مى خواهى بروى؟ گفتم: هفت. گفت: من ساعت شش مى آيم دنبالت كه برويم لب زاينده رود با هم قدم بزنيم. من برگشتم به هتل و صبح زود چمدان هايم را بستم. او ساعت شش آمد دنبالم. كمى قدم زديم و صحبت كرديم و بعد چمدانهاى مرا برداشت و مرا برد پيش خودش و من يك دفعه ديدم كه يك دوست صميمى پيدا كردم.\ اسمش چه بود؟&gt; اسمش بماند ... ولى متأسفانه چند سال پيش از ايران رفت.\ آن اتفاقى كه اول گفت وگو درباره آن صحبت كرديم بين شما افتاد؟&gt; آره، دقيقاً افتاد. يعنى بعد از يكى دو ساعت احساس مى كرديم قرنهاست همديگر را مى شناسيم.آن روز صبح، لب زاينده رود او همه چيز زندگى اش را براى من گفت و من هم همه چيز زندگى ام را برايش تعريف كردم. جالب است كه بعد از اين سالها، او گاهى از آمريكا به من زنگ مى زند و مى گويد: نيكى، تو مثلاً الآن حالت فلان طور است؟ و مى بينم كه درست مى گويد، چون او خودش هم در آن لحظه در چنان وضعيتى است. اين خيلى مهم است كه آدم با دوستش احساس مشترك و سليقه مشابه داشته باشد. يك دوست ديگر هم دارم كه از طريق نامه با او آشنا شدم... مدتى به من نامه نوشت و بعد اين ارتباط همين طور ادامه پيدا كرد تا شد يكى از دوستان نزديك من...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;\ آيا دوستانى هم داريد كه با آنها به شدت اختلاف نظر داشته باشيد؟&gt; اختلاف نظر هميشه هست. دو تا آدم متفاوت، قطعاً گاهى راجع به همه چيز مثل هم فكر نمى كنند...\ نه، منظورم سر چيزهايى است كه به بحث و جدل مى انجامد؟&gt; مثل چى؟\ مثلاً من دوستى دارم كه به شدت طرفدار شجريان است و از موسيقى غربى بدش مى آيد و اين اختلاف نظر بين ما گاهى به دعواهاى دامنه دار مى انجامد؟&gt; دوستتان خانم است يا آقا؟\ چه فرقى مى كند؟&gt; كلاً پرسيدم...\ آيا به دنبال كشف دوستان جديد هستيد؟&gt; اصلاً نيستم. از آن جور آدمهايى نيستم كه عصرها با چاى و شيرينى ميهمانى مى دهند و آدمهاى جديد دعوت مى كنند تا با آنها دوست شوند. با برنامه ريزى نمى شود دوست شد. خلاصه بگويم، دوستى مليت و جا و مكان نمى شناسد. همين چند وقت پيش توى يك جشنواره خارجى با يك خانم كارگردان هلندى آشنا شدم. ما در درجه اول يك زبان مشترك داشتيم كه سينما بود، اما بعد از مدتى كه با هم بوديم، فهميديم كه چقدر حرف براى زدن داريم... او حالا يكى از دوستان من است...\ براى يك دوست خوب حاضريد از چه چيزهايى بگذريد؟&gt; نمى دانم، ولى فقط اين را مى دانم كه هر وقت به من احتياج داشته باشند، در دسترس هستم. به قول دكترها ان کال هستم.\ شما اگر سوسمار بوديد، چه كسى را مى خورديد؟&gt; نمى توانم بگويم.\ براى چى؟&gt; بعداً مى گويم.\ اين «بعداً مى گويم» يعنى مى خواهيد فكر كنيد يا مى خواهيد از زير جواب دادن در برويد؟&gt; مى خواهم از زير جواب دادن در بروم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-111686483915656394?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/111686483915656394/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=111686483915656394&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111686483915656394'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111686483915656394'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/05/blog-post_23.html' title='نيكى كريمى'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-111666085919333072</id><published>2005-05-21T11:54:00.000+04:30</published><updated>2005-05-21T15:08:49.286+04:30</updated><title type='text'>بیست و پنج شخصیت جهان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;امام خميني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبكه خبري «CNN» آمريكا، در آستانه 25 سالگي خود، اقدام به معرفي 25 شخصيت مهم جهان كرده است.به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، در اين انتخاب كه با همكاري مجله «تايم» صورت مي‌گيرد، نام امام خميني(ره) رهبر انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 در رديف سوم و پس از پاپ ژان پل دوم ديده مي‌شود. همچنين نفر اول اين ليست، قرار است در بيست‌وپنجمين سالگرد آغاز به كار «CNN» اعلام شود. علت انتخاب امام خميني، ايجاد انقلاب اسلامي توسط وي بود، چراكه امام، در سال 1979 رژيم شاهنشاهي را ـ كه آمريكا حامي آن بود ـ سرنگون كرده و تعدادي از آمريكايي‌ها را نيز براي مدت يك سال به گروگان گرفته بود.اهميت امام به اندازه‌اي بود كه هنگامي كه در سال 1989 درگذشت، هزاران نفر در مراسم خاكسپاري ‌ايشان شركت كردند و حتي تابوت امام در انبوه جمعيت، تخريب شد و مردم، يك قسمت از كفن او را براي يادگاري نزد خود نگه داشتند.در اين ليست، جورج بوش پس از امام خميني در رده چهارم قرار دارد و «تينگ شيائو پينگ»، رهبر اصلاحگر چين، نفر پنجم است. همچنين جوان‌ترين رئيس‌جمهور آمريكا؛ يعني بيل‌كلينتون، در رتبه ششم قرار دارد.در اين ليست، اسامه بن‌لادن به خاطر عمليات 11 سپتامبر در رده هفتم، «ميخائيل گورباچف» در رده هشتم و «نلسون ماندلا» در جايگاه نهم قرار دارند.فهرست كامل 24 شخصيت مهم جهان از نگاه «CNN» عبارتند از: 1ـ ؟2ـ پاپ ژان پل دوم3ـ امام خميني4ـ جورج بوش 5ـ تينگ شيائوپينگ6ـ بيل كلينتون7ـ اسامه بن‌لادن8ـ ميخائيل گورباچف9ـ نلسون ماندلا10ـ ياسر عرفات11ـ بيل گيتس12ـ مارگارت تاچر13ـ صدام حسين14ـ سام والتون15ـ آريل شارون16ـ استو جابس17ـ نيوت گينگريچ18ـ لخ والسا19ـ مادر ترزا20ـ آلن گرينسپن21ـ مايكل جوردن22ـ پرنسس ديانا23ـ ويلي گراهام24ـ اپرا وينفراي25ـ استيون اسپيلبرگگفتني است، با توجه به حضور بيشتر چهره‌هاي مطرح جهان در اين فهرست، احتمالا نفر اول جهان از نظر «CNN» هم از ميان اين 24 تن انتخاب مي‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-111666085919333072?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/111666085919333072/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=111666085919333072&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111666085919333072'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111666085919333072'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/05/blog-post_111666085919333072.html' title='بیست و پنج شخصیت جهان'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-111666003488884357</id><published>2005-05-21T11:46:00.000+04:30</published><updated>2005-05-21T11:50:34.893+04:30</updated><title type='text'>غبار آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;معین:اين حرفها مرا به ياد شعري از شاعر فقيد و دوست فرزانه‌ام مجتبي كاشاني انداخت. او شعري به تاريخ آبان 1382 با عنوان «غبار آزادي» دارد كه مي‌گويد:&lt;br /&gt;با قلم در افتادي تا شكسته‌اي آن را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با زبان در افتادي تا كه بسته‌اي آن را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هرچه را كه مي‌خواهي&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يا ببند يا بشكن&lt;br /&gt;با سكوت گويايم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با شعور بيدارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با نياز ادراكم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با پيام احساسم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با سروش در گوشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با دلم چه خواهي كرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اي غبار آزادي&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-111666003488884357?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/111666003488884357/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=111666003488884357&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111666003488884357'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111666003488884357'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/05/blog-post_21.html' title='غبار آزادی'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-111659558580630064</id><published>2005-05-20T17:53:00.000+04:30</published><updated>2005-05-20T17:56:25.810+04:30</updated><title type='text'>هاید پارک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هايد پارک نمايشگاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزنامه&amp;shy;ي اينترنتي روز &lt;a href="http://roozonline.com/01newsstory/006916.shtml"&gt;مقاله&amp;shy;اي&lt;/a&gt; ديدم که نوشته بود نمايشگاه کتاب هايد پارک شده. واقعاً هم نمايشگاه کتاب امسال هايد پارک شده بود.&lt;br /&gt;داشتم جلوي غرفه&amp;shy;ي مطبوعات راه مي&amp;shy;رفتم، تعدادي از جوانان سياسي دور و برم بودند و سؤال و جواب مي&amp;shy;کردند. به سمت چپ خيابان نگاه کردم ديدم آقاي الله کرم حزب الله روي سکو ايستاده و دارد براي عده&amp;shy;اي حرف مي&amp;shy;زند. روبروی الله کرم در سمت راست خيابان به شمس الواعظين برخورد کردم. او هم داشت پرسش و پاسخ مي&amp;shy;کرد!&lt;br /&gt;رفتم احوال شمس را بپرسم که گفت آقاي ابطحي بياييد جواب مردم را در مورد عملکرد دوران اصلاحات بدهيد! من هم گفتم من جواب اصلاحات را مي&amp;shy;دهم، تو جواب حمايت از آقاي رفسنجاني را فعلاً بده!!&lt;br /&gt;خدا کند بعد از انتخابات اين فضاها باقي بماند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-111659558580630064?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/111659558580630064/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=111659558580630064&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111659558580630064'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/111659558580630064'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='هاید پارک'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110436486104495428</id><published>2004-12-30T03:30:00.000+03:30</published><updated>2004-12-30T03:31:01.043+03:30</updated><title type='text'>حسين رضازاده در آستانه‌ي افتخاري ديگر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بهترين وزنه‌بردار قرن انتخاب مي‌شودهـركول ايـران و پنـج رقيب اصلي&lt;br /&gt;طبق اعلام رسمي سايت فدراسيون جهاني وزنه‌برداري،بهترين وزنه‌بردار سال 2004 جهان و بهترين وزنه‌بردار جهان طي سال‌هاي 1905 تا 2005 با آراء مردم سراسر دنيا انتخاب خواهند شد.&lt;br /&gt;انتخاب بهترين وزنه‌بردار سال توسط فدراسيونهاي جهاني امري عادي كه در ساير رشته‌ها نيز متداول است و تاكنون حسين رضازاده و شاهين نصيري‌نيا اين عنوان را از كشورمان به خود اختصاص داده‌اند. اما اينك و در آستانه يكصد سالگي فدراسيون جهاني وزنه‌برداري، بهترين وزنه‌بردار جهان در طي صد سال اخير با آرا مردم انتخاب مي‌شود.&lt;br /&gt;اين انتخابات اينترنتي بر روي سايت رسمي فدراسيون جهاني وزنه‌برداري به آدرس &lt;a href="http://www.iwf.net/news/news.html#12.12.2004/1" target="_blank"&gt;http://WWW.IWF.NET/news/news.html#12.12.2004/1&lt;/a&gt; برگزار مي‌شود و تمامي علاقه‌مندان تا روز 31 دسامبر (11 دي ماه)، يعني تا آخرين روز سال 2004 ميلادي، مي‌توانند در اين انتخابات شركت كنند.&lt;br /&gt;حسين رضازاده، كانديداي شايسته‌ ايران؛&lt;br /&gt;حسين رضازاده، قوي‌ترين مرد جهان از سال 2000 تاكنون عنوان‌هاي مختلف جهان را يكي پس از ديگري به خود اختصاص داده و با توجه به محبوبيتي كه در دنيا كسب كرده، شانس زيادي براي انتخاب بهترين وزنه‌بردار قرن دارد. اما وي در اين راه حريفان بزرگي را پيش روي دارد. در ذيل به تعدادي از آنان اشاره خواهد شد:&lt;br /&gt;1 ـ «هليل موتلو» وزنه‌بردار سبك وزن كشور تركيه از مهم‌ترين حريفان وي خواهد بود. وي تاكنون به 3 مدال طلاي المپيك، 5 مدال طلاي جهان، 2 مدال نقره جهان و يك مدال طلاي جوانان جهان دست يافته و در بين ورزشكاران جهان از شهرت خاصي برخوردار است.&lt;br /&gt;2 ـ «نعيم سليمان اوغلو» ديگر وزنه‌بردار ترك كه 3 مدال طلاي المپيك، 7 مدال طلاي جهان، يك مدال نقره جهان و يك مدال طلاي جوانان جهان را در كارنامه خود دارد.&lt;br /&gt;3 ـ «فولدي ايمر» از مجارستان نيز يك مدال طلا، 2 مدال نقره المپيك، 2 مدال طلا، 6 مدال نقره و 2 مدال برنز جهان را دارد و از جمله وزنه‌برداران معروف جهان است.&lt;br /&gt;4 ـ «والدمار باسانوفسكي» از لهستان 2 مدال طلاي المپيك، 4 مدال طلاي جهان و 5 مدال نقره جهان را دارد.&lt;br /&gt;5 ـ «واسيلي الكسيف»، وزنه‌بردار سال‌هاي دور كشور اتحاد جماهير شوروي نيز از حريفان اصلي رضازاده خواهد بود. وي در كارنامه‌ي خود 2 مدال طلال المپيك و 8 مدال طلاي جهان را دارد.&lt;br /&gt;6 ـ «پيروس ديماس»، اسطوره وزنه‌برداري كشور يونان نيز با داشتن 3 مدال طلا و يك مدال برنز المپيك، 2 مدال طلاي جهان و يك مدال نقره جهان شانس زيادي براي كسب عنوان بهترين وزنه‌بردار قرن را دارد.&lt;br /&gt;اما عليرغم وجود اين حريفان، رضازاده نيز با در اختيار داشتن دو مدال طلاي المپيك و دو مدال طلاي جهان و با درخشش‌ در سال‌هاي اخير، از شانس بالايي برخوردار است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110436486104495428?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110436486104495428/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110436486104495428&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436486104495428'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436486104495428'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110436486104495428.html' title='حسين رضازاده در آستانه‌ي افتخاري ديگر'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110436476903116376</id><published>2004-12-30T03:28:00.000+03:30</published><updated>2004-12-30T03:29:29.030+03:30</updated><title type='text'>به رضا زاده راي بدهيد تا پهلوان ايراني به عنوان وزنه بردار قرن انتخاب شود</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;چگونه در اين نظر سنجي اينترنتي که سايت فدراسيون جهاني وزنه برداري آن را برگزار کرده است شرکت کنيم ؟&lt;a href="http://www.tebyan.net/Sport/83/10/html/Voting%20Cards%20for%20Best%20Lifters.doc"&gt;با پر کردن اين فرم،MS WORD FORMAT &lt;/a&gt;که فايل آن را براي دانلود قرار داده ايم شما مي توانيد در دو فرم که اولي مربوط به انتخاب بهترين وزنه بردار سال 2004 جهان است نام حسين رضازاده را در رديف اول پر کرده تا اين قهرمان المپيک آتن و ستاره سنگين وزن جهان به عنوان بهترين وزنه بردار سال 2004 انتخاب شود .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110436476903116376?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110436476903116376/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110436476903116376&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436476903116376'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436476903116376'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110436476903116376.html' title='به رضا زاده راي بدهيد تا پهلوان ايراني به عنوان وزنه بردار قرن انتخاب شود'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110436466319723476</id><published>2004-12-30T03:25:00.000+03:30</published><updated>2004-12-30T03:27:43.233+03:30</updated><title type='text'>اولين عقب‌نشيني «نشنال جئوگرافيك» در برابر اعتراض ايرانيان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; با واكنش شديد ايرانيان و پوشش رسانه‌اي اعتراض به اقدام غيرقانوني مؤسسه «National Geographic» در استفاده از واژه جعلي «خليج عربي»، اين مؤسسه مجبور به حذف اين نام از نقشه خود شد.به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين مؤسسه، آبان ماه گذشته در نقشه‌هاي خود، با درج واژه جعلي «خليج عربي» در داخل پرانتز زير عنوان خليج فارس و همچنين درج واژه اشغال‌شده در ذيل عنوان جزاير ايراني مورد ادعاي امارات در خليج فارس، موجب اعتراض گسترده ايرانيان در داخل و خارج كشور شد.پيرو اين اقدام و به رغم عدم پيگيري جدي نهادهاي رسمي، مؤسسه «نشنال جئوگرافيك» در پي مواجه شدن با موج انبوه اعتراضات در نخستين گام نسبت به اقدام جعلي خود عقب‌نشيني كرده، واژه «اشغالي» را از مقابل عنوان جزاير ايراني و واژه «خليج عربي» را از داخل پرانتز حذف نمود.«نشنال‌جئوگرافيك» البته در عبارتي توضيحي زير عنوان «خليج فارس» كه با فونت ريز نگاشته شده،‌ آورده است كه از نظر اسناد تاريخي نام اين خليج، «خليج فارس» است، ولي برخي، از آن با عنوان «خليج عربي» ياد مي‌كنند.اين عقب‌نشيني نسبي كه ناشي از تأثير اعتراض فراگير افكار عمومي ايران نسبت به اين جعل تاريخي است، نشان مي‌دهد كه در صورت تداوم اين اعتراض، اشاره فعلي مؤسسه «نشنال‌جئوگرافيك» به واژه جعلي خليج عربي نيز حذف خواهد شد. البته با فشار محافل عربي پس از انتشار گزراش «بازتاب»، مؤسسه «نشنال‌جئوگرافيك» اقدام جعلي خود را تكرار كرد.گفتني است، وبلاگ‌نويسان و كاربران اينترنتي ايراني، نقش ويژه‌اي در انعكاس اعتراض ايران به كار بردن واژه جعلي «خليج عربي» داشتند.در اين حال، يك مقام آگاه در وزارت خارجه در گفت‌وگو با روزنامه «جمهوري اسلامي»، از اين اقدام مؤسسه آمريكايي اظهار خشنودي كرده و آن را موفقيت دانست. در حالي كه شكايت حقوقي به دادگاه كه كمترين وظيفه وزارت خارجه است، تاكنون انجام نشده و بي‌تفاوتي مسئولان اين وزارتخانه نسبت به جعل عنوان «خليج فارس» و به كار بردن واژه «خليج عربي» ادامه دارد.تصوير &lt;a href="http://mapmachine.nationalgeographic.com/mapmachine/viewandcustomize.html?task=getMap&amp;themeId=p71&amp;amp;size=s&amp;state=zoomBox&amp;amp;sext=2.76761,29.356005,180.12233,85.375839&amp;iext=2.76761,29.356005,180.12233,85.375839&amp;amp;topten=100,p100,p3,p4,p5,p501565,p501719,p70,p71,p73"&gt;اصلاح‌شده&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://mapmachine.nationalgeographic.com/mapmachine/viewandcustomize.html?task=getMap&amp;themeId=p7700"&gt;نقشه جعلي&lt;/a&gt; اين مؤسسه را در زير مشاهده مي‌كنيد.&lt;br /&gt;به نقل از &lt;a href="http://www.baztab.com/"&gt;http://www.baztab.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110436466319723476?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110436466319723476/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110436466319723476&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436466319723476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436466319723476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110436466319723476.html' title='اولين عقب‌نشيني «نشنال جئوگرافيك» در برابر اعتراض ايرانيان'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110436444681851969</id><published>2004-12-30T03:19:00.000+03:30</published><updated>2004-12-30T03:24:06.816+03:30</updated><title type='text'>شهادت عرب‌ها به نام «خليج فارس»</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;br /&gt;دكتر پيروز مجتهدزادهبه طور كلي، عظمت و وسعت سرزمين آبادان پارس در منابع عربي به عنوان دليلي براي توجيه تسميه درياي پارس اقامه شده است. مستدل‌ترين آثار عربي در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين پارس، تركيب «خليج فارس» را به كار مي‌گيرند و «بحر فارس» را تقريبا به دست فراموشي سپرده‌اند.در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي، همراه با چاپ نقشه‌هاي بسيار به زبان‌هاي مختلف، تركيب «خليج فارس» مورد استعمال جهاني پيدا كرده است و از اين نظر قرن بيستم را قرن استفاده از تركيب «خليج فارس» مي‌توان دانست، قرني كه تركيب مذكور در تمام زبان‌هاي زنده عالم رسوخ و گسترش پيدا كرده و به طور كلي جاي تركيب قديمي «‌بحر فارس» را گرفته است، چنانكه:در انگليسي «Persian Gulf»، در فرانسه «Golfe Persique»، در فارسي «خليج فارس»، در روسي «Persidski Zaliv»، در تركي «Farsi Korfozi»، در ژاپني «Perusha Wan» و به همين نسبت به اندك تغييري در تقدم و تاخر اجزاي تركيب، در همه زبان‌هاي دنيا جاي دارد.در آثار عرب زبان نيز «بحر فارس» قديم جاي خود را به «الخليج الفارسي» امروز داده و در آثار پراهميتي كه در اين قرن به زبان عربي تأليف، چاپ و منتشر شده است، تركيب «بحر فارس» به دست فراموشي سپرده شده و در بيشتر آنها تركيب «الخليج الفارسي» در انتساب اين دريا به سرزمين فارس به كار گرفته شده است. چنانكه دانشمند شهير عرب، «جرجي زيدان» در صفحه 43 جلد دوم از كتاب پرارزش «تاريخ التمدن الاسلامي»، ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافيانويسان قديم داشت، استفاده از آن تركيب را به قرون سوم، چهارم، پنجم و ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام دريايي جنوب ايران را «خليج فارس» مي‌داند.جرجي زيدان مي‌‌گويد: «بحر فارس ـ ويراد به عندهم كل البحور الميحطه ببلاد العرب من مصب ماءدجله في العراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...».يعني:«درياي فارس ـ نزد آنان متقدمين همه درياهايي كه سرزمين‌هاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه مي‌كند، به عنوان درياي فارس تعبير مي‌شده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير مي‌كنيم».امروز مستدل‌ترين آثار عربي در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين پارس، تركيب «خليج فارس» را به كار مي‌گيرند و «بحر فارس» را تقريبا به دست فراموشي سپرده‌اند. از جمله معروفترين دائرةالمعارف دنياي عرب يعني «المنجد» كه به عنوان سندي محكم قابل استفاده است، در تسميه درياي جنوب ايران از تركيب «خليج فارس» استفاده مي‌كند. به عنوان مثال در صفحه 66 قسمت «الادب و العلوم» اين كتاب چاپ نوزدهم ـ بيروت 1966، درباره بحرين آمده است»«البحرين: مجموعه جزربالقرب من شاطي الغربي للخليج الفارسي 000/115 اكبرها جزيره المنامه...».يعني:«بحرين مجموعه جزايري است واقع در نزديكي سواحل غربي «خليج فارس» 000/115 و بزرگترين آن جزيره منامه نام دارد...».گذشته از تأليفات، در ترجمه‌هاي قرن حاضر نيز استفاده از تركيب مذكور مرسوم است و ما در اينجا به عنوان نمونه از دو نقشه كه در سالهاي اخير به عربي ترجمه و منتشر شده است، ياد مي‌كنيم:در ترجمه شماره اول كتاب «تاريخ تمدن» ويل دورانت به عربي توسط دكتر زكي نجيب محمود ـ چاپ قاهره 1965 ـ تركيب «خليج فارس» به كار رفته است.همچنين در ترجمه كتاب «المسوعه العربيه الميسره» نوشته دانشمند شهير «صبحي عبدالكريم»، ترجمه به عربي، محمد شفيق غربال، چاپ قاهره 1965، تركيب «خليج فارس» مورد استفاده قرار گرفته است. محمد عبدالكريم صبحي، نيز در كتاب پرارزش دانش كارتوگرافي «علم الخرائط» در نقشه‌هايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را اغلب «الخليج‌الفارسي» نام نهاده است، جز در چند مورد كه تركيب «بحر فارس» را به كار گرفته است. همچنين دكتر انيس فريجه در ترجمه كتاب تاريخ اعراب نوشته دكتر فيليپ حتي ـ چاپ بيروت 1969 ـ نيز تركيب «خليج فارس» را به كار گرفته است. چنانكه مشاهده شد در آثاري كه در نيمه دوم قرن بيستم به عربي ترجمه و نشر شده، در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين فارس، تركيب «خليج فارس» بيشتر به كار رفته است. در حالي كه در ترجمه‌هاي نيمه اول قرن حاضر و اوايل نيمه دوم، گاه از تركيب «بحر فارس» نيز استفاده شده است، براي مثال نقشه‌اي در دست داريم از كتاب جغرافياي تاريخي پرارزش «كي لسترانج بلدان الخلافه الشرقيه» ترجمه شده به عربي از «بشير فرنسيس» و «كوركيس عواد» ـ چاپ بغداد 1954 ـ كه اين حقيقت را به وضوح آشكار مي‌سازد.در اين نقشه كه از كتاب «قصه الحضاره» تأليف «ويل دورانت» ترجمه به عربي دكتر زكي نجيب محمود ـ چاپ قاهره 1965 ـ اقتباس شده است، منطقه ايران و بين النهرين و جنوب تركيه و سوريه و قسمتي از «خليج فارس» نمايش داده شده كه محل تمدن‌هاي قديم اين مناطق است.دو نقشه بسيار معتبر از كشورهاي كويت و عراق نيز در دست است كه درياي جنوب ايران و جنوب شرقي عراق را در سالهاي اخير، «خليج فارس» نامگذاري كرده است و اين دو نقشه در عين حال نشان‌دهنده آن است كه تركيب «بحر فارس» از سالهاي ميانه نيمه دوم قرن حاضر به كلي فراموش شده است. اول نقشه‌اي است از دائرةالمعارف مشهور و بسيار معتبر و پرارزش «المنجد»، چاپ نوزدهم بيروت 966 .دوم نقشه‌اي است از دائرة‌المعارف اقتصادي لبناني به نام الدليل التجاري للشرق الاوسط 1971 ـ 1972 تجاره ـ صناعه زراعه 1969 الي 1971 الناشره ايفيت شكري كرم صاحب. الدليل التجاري للشرق الاوسط، چاپ بيروت 1972.دليل علماي عرب در نسبت دادن «خليج فارس» به سرزمين فارس&lt;br /&gt;گذشته از آنچه كه در دو فصل پيشين، درباره پيگيري علماي عرب از قرون اوليه اسلامي ‌نسبت به برداشت جغرافيايي ايرانيان باستان در دوگانه دانستن درياهاي دروني گيتي درياي پارس و درياي روم، گفته شد، همچنين آثار عربي منابع مهمي‌ را در آشنا ساختن ما با اين حقيقت كه دانشمندان عرب توجيهي محلي نيز براي اين ناميدن داشته‌اند، به دست مي‌دهند. منابع ياد شده، بيش از منابع موجود در هر فرهنگ ديگري، از «خليج فارس» و دليل تسميه آن سخن دارند. به طور كلي عظمت و وسعت سرزمين آبادان پارس در منابع عربي به عنوان دليلي براي توجيه تسميه درياي پارس اقامه شده است. چنان كه يونانيان باستان نيز در مراودات دريايي و ارتباطات سياسي خود با اين سرزمين، به دليل همين عظمت، وسعت و پيشرفت بود كه درياي مزبور را بدان منسوب و موسوم كردند. براي مثال از منابع عربي ذكر مي‌شود:«ابوعبدالله زكريابن محمدبن محمودالقزويني» متوفي به سال 682 هجري كه از علماي برجسته اسلامي ‌است، در كتاب معروف «آثار البلاد و اخبار العباد»، چاپ گوتينگن 1848 ميلادي در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس، چنين گويد:«الناحيه المشهوره التي يحيط من شرقها كرمان و من غربها خوزستان و من شمالها مفازه خراسان و من جنوبها البحر، سميت بفارس بن الاسوربن سام بن نوح، عليه السلام... و رجاء في التواريخ ان الفرس ملكواامرالعالم اربعه آلاف سنه. كان اولهم كيومرث و آخر هم يزدجرد بن شهريار الذي قتل في وقعه عمربن خطاب بمرو، فعمر والبلاد و انعشو العباد». يعني:«سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را استان خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است، به نام فارس بن اسورابن سام بن نوح، عليه السلام ناميده مي‌شود... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان 4هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند. اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد، فرزند شهريار كه در محاربه عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد، آنان سرزمين‌ها را آبادان كردند و بندگان را بهره‌مند ساختند.ابوعلي احمدبن عمر معروف به ابن رسته در صفحه 84 جلد هفتم كتاب الاعلاق النفيسه كه در سال 290 هجري تاليف شد، مي‌گويد:«فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي‌ الخليج الفارسي».يعني:«اما از درياي هند خليجي بيرون مي‌آيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مي‌نامند».تركيب اين جمله به گونه‌اي است كه با ظرافت خاصي، علت اين تسميه را به سمت سرزمين فارس قرار گرفتن آن دريا ذكر مي‌كند. اما «الطاهربن مطهر المقدسي»، معروف به «بشاري» در صفحه 18 كتاب «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم» چاپ ليدن 1906، شرحي مفصل در اين باره آورده و علت اين تسميه را با دقت بيشتري مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد و مي‌گويد:«فان قيل لم جعلت بحار الاعاجم من السبعه بعد ماقلت ان الله خاطبهم بمايرفونه فالجواب فيه و جهين احد هما ان العرب قد كانت تسافر الي فارس الاتري ان عمربن الخطاب رضه قال اني تعلمت العدل من كسري و ذكر خشيته وسيرته والاخران من سار الي هجرو عبادان لابدله من بحر فارس و تيزمكران اولاتري الي اكثر من الناس يسمونه الي حدودالمين بحر فارس و ان اكثر صناع المراكب و ملاحهيافرس و هومن عمان الي عبادان قليل العرض. لايجهل المسارفيه...».يعني:«اگر گفته شود برا ي چه درياهاي عجم را هفتگانه دانسته اي منظور از درياي‌هاي هفتگانه فارس عبارت است از: «خليج فارس»، درياي قلزم، درياي يمن، درياي حبشه، درياي زنگ، درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي‌شودبعد از آنكه چنين گفتي، خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي‌شناسند آن را اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد: خداوند دو دريا را روانه كرد. وابن الفقيه و شهاب الدين احمدالنويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي روم معرفي كردند. جواب آن از دو جهت است، يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي‌كرده‌اند، نمي‌ديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است: همانا من دادگري را از كسري آموخته ام منظور انوشيروان عادل است و ياد مي‌كند از شكوه او و نيكي اخلاقش. ديگر اينكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود، ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي‌بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن، بحر فارس مي‌نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتيرانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي‌شود».و بالاخره «ابوالقاسم بن محمدبن حوقل» در كتاب «صوره الارض» در چگونگي تسميه درياي فارس و «خليج فارس» دقت بيشتري به خرج مي‌دهد و در صفحه 244 فصل فارس با صراحت تمام مي‌گويد: «و قد تكرر القول بان بحر فارس خليج من البحر المحيط في حدالصين و بلدالواق و هو بحر يجري علي حدود بلدان السند و كرمان الي فارس فينسب من بين سائرالممالك التي عليه الي فارس. لانه ليس عليه مملكه اعمر منها و لان ملوك فارس كانواعلي قديم الايام اقوي سلطانا، و هم المستولون الي يومنا هذا علي ما بعد و قرب من شطوط هذاالبحر ولانا لانعلم في جميع بلدفارس و غيرها سفنا تجري في بحر فارس فتخرج عن حد مملكتها و ترجمع جلالتها و صيانتها الاالفارس» يعني:«به طور مكرر گفتم كه درياي پارس، خليجي از بحر محيط اقيانوس كناري در حد چين و شهر واق است و اين دريا از حدود بلاد سند و كرمان تا فارس ادامه دارد و از ميان ساير ممالك به نام فارس ناميده شده است، زيرا فارس از همه كشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قديم سلطه بيشتري داشتند و هم اكنون نيز بر همه كرانه‌هاي دور و نزديك اين دريا تسلط دارند و ما در همه، بلاد ديگر، كشتي‌هايي را كه در درياي فارس حركت مي‌كنند و از حدود مملكت خود خارج مي‌شوند و با جلال و مصونيت برمي‌گردند، نمي‌شناسيم، مگر آنكه از فارس است».برگرفته از كتاب" نام خليج فارس در درازاي تاريخ"به نقل از &lt;a href="http://www.baztab.com/"&gt;http://www.baztab.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110436444681851969?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110436444681851969/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110436444681851969&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436444681851969'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110436444681851969'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_30.html' title='شهادت عرب‌ها به نام «خليج فارس»'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110348674770138391</id><published>2004-12-20T00:34:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T23:35:47.703+03:30</updated><title type='text'>چشم‌اندازی از جايگاه ايران در دنيای نو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دكتر هوشنگ اميراحمدی&lt;br /&gt; مترجم: رضا فرخ فال دوشنبه ١ تير ۱۳۸۳&lt;br /&gt;* آنچه می‌خوانید ترجمه یک سخنرانی است که در دوبی و در نشست مشترک شورای بازرگانان ایرانی و مرکز جهانی گردانی به سود همگان در مارس 2004 ایراد شده است. موضوع صحبت من جايگاه ايران در دنيای جديد است، و پرداختن به اين موضوع در کنفرانسی که در دوبی برای بررسی پديده جهانی شدن و ملازمات آن برگزار شده، اين فرصت را به من می‌دهد که در مقدمه به خود دوبی به عنوان مصداق تاثیرات مثبت جهانی‌شدن اشاره‌ای داشته باشم.دوبی ، چنانکه می‌دانيد، در مدت زمانی کوتاه به صورت بازاری جهانی برای مبادله ايده‌ها، کالاها و خدمات درآمده است و درواقع اين شهر اکنون يک چهارراه داد وستد و توسعه است. دوبی همچنين نمايشگاهی از تجمل و وفور، زيبايی معماری و نوسازی شهری به مفهوم جهانی است. در حال حاضر، اين اميرنشين شريک نخستين ايران در امر تجارت است . با فاصله‌ای زياد کشور آلمان مرتبه دوم را در اين زمينه به خود اختصاص داده است.دوبی در راه توسعه و ترقی همچنين چالش‌هايی را در پيش‌رو دارد که از جمله مسئله ‌گذار به يک جامعه دمکراتيک پايدار است که اميدوارم بر اين مهم نيز فايق آيد. به لحاظ آنچه گفته شد، دوبی می‌تواند برای ما سرمشق خوبی باشد. به اين معنا که نمونه دوبی به ما اين اميد را می‌دهد که می‌توان با ترکيبی از بينش سياسی و رهبری درمدت زمانی نسبتاً کوتاه در يک جامعه مسلمان بر مشکل عظيم توسعه نايافتگی چيره شد. به موضوع اصلی صحبتم جايگاه ايران در دنيای نو برگردم. در اين زمينه متاسفانه بايد بگويم در ايران روند امور بر وفق مراد نمی‌گذرد و اين کشور در جامعه جهانی امروز از نام و شهرت درخوری برخوردار نيست. در واقع، ادرس ایران در جهان نو نظیر یک صندوق پستی است. ايران با معضلات و مسايل چندگانه‌ای درگير است. به لحاظ روانشناختی دچار ياس و سرخوردگی است؛ به لحاظ اقتصادی دچار رکود است؛ به لحاظ تکنولوژی واپس مانده است؛ از دمکراسی و مردم‌سالاری بی‌بهره است؛ به لحاظ اجتماعی بيمار و دچار چند پاره گی‌است؛ از نظر فرهنگی سردرگم است؛ موقعيت منطقه ای ناموزونی دارد؛ و از نظر بين‌المللی نام و آوازه چندان خوبی ندارد. ايران امروز فاقد يک سمت وسوی مشخص سياسی است و رهبری آن از بينش و درکی مناسب برای يک آينده مدرن بی‌بهره است. جای تعجب نيست اگر جوانان اين کشور چشم‌انداز بهتری را در افق کشور خود نمی‌بينند.  می‌دانم که آنچه گفتم ممکن است به مذاق کسانی خوش نيايد. اما من نمی‌خواهم در اينجا با ارائه چشم‌اندازی بدبينانه شما را تحت تاثير قرار دهم. واقعيت اين است که ملت ايران سزاوار وضعيت اسفباری نيست که امروز گرفتار آن شده است.ايران به لحاظ مردمش، تاريخش، فرهنگ و هنرش، جغرافيايش و منابع طبيعی‌اش کشوری غنی و ثروتمند است. ايران به عنوان نخستين بنيان‌گذار امپراتوری، طی قرن‌ها تجسمی از شرق تاريخی در برابر غرب تاريخی و محورتوسعه، ثابت و پايداری بوده است.  امروز، ميان دستاوردها و منابع اين کشور فاصله‌ زیادی وجود دارد. به جرئت می‌توانم بگويم که ايران به درستی يکی از پايين‌ترين سطوح رشد را به نسبت منابعش در دنيای امروز داراست. چرا چنين است؟ يقيناً اين بدين خاطر نيست که ملت در اين راه سعی و تلاش کافی نکرده‌است. اکنون بيش از يک قرن است که ايرانيان در راه از ميان برداشتن اين فاصله و در راه پيشرفت می کوشند. آنها اصلاحات و انقلاب کرده‌اند و به انواع تئوری‌ها، استراتژی‌ها و سياست‌ها برای رسيدن به مقصود دست يازيده‌اند. با اين‌حال، سوای پاره‌ای موفقيت‌های اوليه، به طور فزاينده‌ای در اين راه ناکام مانده‌اند. بگذاريد بار ديگر اين سوال را مطرح کنم که چرا چنين شده است؟ ايرانيان به عنوان يک ملت بر سر علل اين ناکامی با يکديگر توافق نظر ندارند. اغلب ايرانيان قدرت‌های خارجی را در اين امر دخيل می‌دانند، پاره‌ای طبقه حاکم و نخبگان را مقصر می‌دانند و مابقی ترکيبی از اين دو را مسبب و مسئول در اين ناکامی می‌دانند. اما به نظر من اين پديده تنها ناشی از فقدان بينش و رهبری است و به اين موضوع خواهم پرداخت.  جامعه جهانی و ايران برای اينکه موقعيت ايران را در دنيای امروز بهتر بتوانم تشريح کنم، لازم است که بدانيم دنيای ما در شرايط حاضر چگونه دنيايی شده است. در زمانی‌که ايرانی می‌کوشيده است که دوران توسعه نايافتگی خود را پشت سرگذارد، دنيای پيرامونش راهی جامعه‌ای پسا مدرن و عرصه هموابستگی‌ها يا دوران جهانی شدن شده است. در چنين د نيايی شماری از فراجريان‌های جهان شمول - mega-trends - حاکم بر مقدرات اقتصادی، تکنولوژيک، ايدئولوژيک، سياسی، فضايی، نهادی، زيست‌محيطی و فرهنگی- اجتماعی حيات انسانی شده‌اند. همسویی و بهره گیری از اين جريان‌ها مستلزم آموزشی جهانی، هم‌گرايی و همکاری است. دولت- ملت‌ها، سازمان‌های غير دولتی و شرکت‌های فرامليتی بازيگران اصلی عرصه جهانی سه- مرکزی (tri-centric) کنونی هستند. جهان امروز متفاوت با جهان در دوران جنگ سرد است که جهانی تک-مرکز بود و دولت-ملت‌ها تنها مراکز قدرت در آن بودند. ايالت متحده آمريکا بر اين نظام جدید جهانی تسلط دارد و معدودی قدرت‌های دست اول و دوم با او در اين امر شراکت دارند . اين در حالی‌است که به طور فزاينده ای خواست ايالت متحده مبنی بر پديدآوردن و اداره يک دنيای تک قطبی به چالش کشيده می‌شود. سازمان ملل متحد برآن است که به صورت يک نيروی توازن‌بخش در اين ميان باقی بماند، اما قدرت اين سازمان برای جلوگيری از اقدامات يک‌جانبه دولت‌های قدرتمند روبه کاهش گذاشته است. مهمترين ويژگی اين نظام جهانی سه- مرکزی تنشی درونی است که ناشی از کشش اين نظام هم زمان به سوی ثبات و به سوی هرج و مرج است. اين نظام به طور مشخص در اثر دو تمايل مخالف و متضاد دچار دوپاره گی شده است: يک تمايل خواستار هم‌گرايی - integration- و هم‌کاری است و تمايل ديگر شرایطی را برای نا هم‌گرايی disintegration - -و کشمکش به وجود می‌آورد. اين دو تمايل را می‌توانيم نيروهای هم‌گرا و نيروهای ناهمگرای جهانی نامگذاری کنيم. نيروهای هم‌گرايی جهانی شامل جهانی شدن سرمايه، گسترش جهانی محصولات صنعتی، خدمات همگانی، بازارهای کالا، چندگانگی منابع، مصرف انبوه، فرهنگ عام، پول، مردم و عقايد گوناگون است.نيروهای ناهم‌گرای جهانی، توسعه نامتقارن اقتصادی و تکنولوژيک، رقابت‌ميان دولت- ملت‌ها، افزايش قدرت واحدهای تجاری نامحدود و انتقالی و نيز عملکرد نهادهای غيردولتی همچون سازمان‌های غير دولتی NGO و سازمان‌های تروريستی را در بر می‌گيرد. افزون بر اين، نيروهای ديگری نيز همچون گرايش‌های انزواطلبانه ناسيوناليستی يا سنت‌گرايانه، نسبيت فرهنگی و بنيادگرايی مذهبی، قطب‌بندی و گرايش به ناهمگونی‌های جهانی، سرکوب‌های سياسی، خواسته‌های استقلال‌طلبانه قومی، تمايل به اقتصادهای منطقه‌ای و بلوکی در دامن زدند به ناهمگرايی جهانی نقش دارند. از ميان نمودهای متنوع تمايلات متناقض هم‌گرايانه و ناهمگرايانه، به گمان من، يک تمايل در فراهم ساختن الگويی جديد برای يک همزيستی جهانی نقشی محوری دارد و آن کاهش سودمندی قدرت نامشروع و داشتن نيرویی تهاجمی است که نظامی‌گری و خشونت ايدئولوژی‌های دگم‌گرا را برای دست يافتن به هژمونی اجتماعی يا بقای يک وضع موجود نامطلوب ممکن می سازد. در شرايط جديد، رژيم‌های توتاليتر و يا اقتدارگرا به طور فزاينده‌ای مجبور می‌شوند که اصول دمکراسی و حقوق بشر را بپذيرند. با کاهش نقش نيروی تهاجمی، نيروی اقتصادی و تکنولوژی‌های ارتباطی به صورت موثرترين افزارهای نفوذ و تسلط درآمده‌اند. در واقع ژاپن و آلمان به صورت دو کشور نيرومند جهانی در صحنه بين‌المللی جايگاه خود را از طريق قدرت اقتصادی و توانمندی در زمينه پردازش‌های اطلاعاتی کسب کرده‌اند. با ظهور اقتصاد و اطلاعات به عنوان دو عرصه قدرت، توسعه اقتصادی و تکنولوژی‌های اطلاعاتی (ارتباطی) از عناصر مهم سازنده یک استراتژی دفاع ملی به حساب می‌آيند.  کاهش سودمندی نيروی تهاجمی هم‌‌اکنون به سست شدن دگم‌های ايدئولوژيک وبه گذار مسالمت آمیز از يک نظام سياسی به نظامی ديگر در بسياری از نقاط جهلن انجاميده است که از اين ميان می‌توان مورد کشورهای اروپای شرقی و شوروی سابق را مثال آورد. پاره‌ای کشورهای در حال توسعه در آمريکای لاتين، آسيا و آفريقا نيز که رژيم‌های ديکتاتوری داشته‌اند همين شيوه را تجربه کرده‌اند و انتظار می‌رود که کشورهای ديگری نيز از آنها پيروی کنند. اين تحول نقشی مهم در ارتقای دمکراسی و توسعه در سطح جهانی دارد. به تبعیت از این تحولات سیاسی، دولت‌ها اکنون در حال بازنگری در سياست‌های صنعتی و تجاری خود هستند و اغلب آنها خواستار سرمايه‌گذاری مستقيم خارجی و راه‌بردهای اقتصادی به منظور توسعه صادرات خود هستند و نيز توسعه تکنولوژهای جديد و شراکت با بخش خصوصی مطلوب و مورد نظر آنهاست. در همين حال، ايده يک اقتصاد تکثرگرا همپای تکثرگرايی سياسی روز به ‌روزمقبوليت بيشتری در جهان پيدا می‌کند. جايگاه ايران در اين جهان نو سه- مرکزی کجاست؟ ايران طبعاً با توجه به جغرافيا و منابع انسانی گسترده‌اش می‌بايست نيرويی همگرا در منطقه باشد. در واقعيت اما ايران در منطقه پيرامونی خود نفوذی حاشيه‌ای داشته و اغلب به عنوان یک نيروی ضدهمگرايی عمل کرده است. کشمکش با ايالت متحده ونیز وجود دولتی دين‌سالار دو مانع عمده بر سر راه ايران دراجرای نقشی فعال‌تر و موثرتر در زمينه امور مختلف منطقه‌ای بوده اند. برای مثال، در درگيری‌های منطقه‌ای و حل و فصل آنها ايران نقشی حاشيه‌ای داشته است و حتی خود با معدودی دولت‌ها در منطقه مشکلات و مناقشاتی حل ناشده دارد. چالش‌های سياسی ايران در سطح بين‌المللی شامل اتهاماتی است که بر اين کشور در زمينه تروريسم دولتی و توليد سلاح هسته‌ای وارد کرده‌اند. هر دو اين اتهامات متوجه دولت ايران است در حالی که تروريسم در اغلب کشورها پديده‌ای غير دولتی به حساب می‌آيد. همچنين از ايران به عنوان کشوری ياد می‌شود که قادربه تامين حقوق انسانی شهروندان خود نبوده است.سياست داخلی ايران نيز به همين ميزان مسئله‌ساز بوده است. حکومت ايران حکومتی اقتدارگراست که مخالفت با خود را تا حدی اجازه می‌دهد اما در همان حال مخالفان خود را به گونه‌ای گزينشی سرکوب می‌کند. اين حکومت مردم کشور را به دو گروه خودی و غيرخودی تقسيم کرده است. انتخابات را اجازه می‌دهد اما نامزدان انتخاباتی را بر مبنایی ايدئولوژيک گزينش می‌کند. اين‌ها تبعات افراطی‌گری ايدوئولوژيک و انحصار قدرت است. به لحاظ اقتصادی نيز، ايران در دنيای جديد نتوانسته است به خوبی ايفای نقش کند. اقتصاد اين کشور از طريق صادرات نفت با اقتصاد جهانی پيوند خورده است. سهم ايران در واردات کشورهای صنعتی (شامل نفت) تنها % 2 0. است. رقم صادرات غير نفتی ايران که % ۱۵ صادرات کل کشور را تشکيل می‌دهد درمیان اقلام وارداتی کشورهای مذکور بسيار ناچيز است. سهم ايران در صادرات همان کشورها بالغ بر%3 0. می‌شود. از واردات ايران % ۷۵ به کالاهای مصرفی تعلق دارد؛ و تنها % ۱ اين واردات را کالاهای سرمايه‌ای تشکيل می‌دهد.همچنين بايد به ميزان سرمايه‌گذاری خارجی در ايران نيز اشاره کرد که در حدی پايين باقی‌مانده است. از انقلاب تاکنون تنها ۴۰۰ميليون دلار در بخش غير نفتی سرمايه‌گذاری خارجی شده‌است. ارزش سرانه توليدات صنعتی ايران در سال ۲۰۰۱ تنها رقم ۲۸۵دلار (دلار آمريکا در سال ۱۹۹۰) بوده است که در مقايسه با ۸۷۶ دلار در کشورهای در حال توسعه رقم اندکی است. ايران کشوری توسعه نايافته و تا حد زيادی جدا افتاده از بازارهای بين‌المللی است. ايران از نظر توسعه تکنولوژيک چندين دهه عقب افتاده است و اين در حالی است که مردمش توان آن را داشته‌اند که اقتصادی قدرتمند به وجود آوردند که بتواند در سطح جهانی به رقابت بپردازد. ايران به ويژه در هفت يا هشت صنعت کليدی در عصر ما چندين دهه عقب است: الکترونيک، ارتباطات، نرم‌افزار و سخت افزار کامپيوتر، مواد جديد، بيوتکنولوژی، هواپيمايی کشوری، و مهندسی ژنتيک. ايران تنها کمتر از%01. از GDP خود را صرف تحقيقات و توسعه می‌کند. اين رقم را با %2.7 از GDP در کره جنوبی می‌توان مقايسه کرد.  ناکارآمدی در زمينه مديريت اقتصادی در ايران ادامه دارد و در مقايسه با سال‌های آخر پيش از انقلاب اقتصاد اين کشور سيری نزولی را نشان می‌دهد. مديران بر مبنای ايدئولوژيک و يا روابط انتخاب می‌شوند و نه بر مبنای تخصص و شايستگی. فساد و رانت‌خواری به شدت رواج دارد و دولت بر اقتصاد مسلط است و آن را به بهای از کار افتادن بخش خصوصی اداره می‌کند. تنها اقليتی مرتبط دارای روابط نزديک با لايه‌های بالای حکومتی از اين قاعده مستثنا هستند و نقش بخش خصوصی را بازی می کنند.  ايران به طور عمده قدرت و نيروی ملی خود را به صورت قدرت نظامی در نظر می‌گيرد و بدين سبب منابع خود را صرف انواع ماشين‌های جنگی در ارتش، سپاه و بسيج می‌کند. اين گرايش تا حدودی به واسطه حضور ايران در ميان همسايگانی خطرناک بر اين کشور تحميل شده است. اما مسئله اين است که پاره‌ای مقامات حکومتی به استفاده از نيروی نظامی و موثر بودن نيروی تهاجمی باور دارند. انها شاگردان وفادار فرانتز فانون هستند که مگفت خشونت روح استعمار زده را صیقل میدهد! به لحاظ اجتماعی نيز در مقاسيه با روند توسعه جهانی درايران تحولات ناخوشايندی در جريان بوده است. حدود ۳۰٪ از جمعيت کشور زير خط فقر به سر می‌برند و سهم زنان از کل درآمدهای حاصله تنها ۱۰٪ بوده است. زنان همچنين به لحاظ اجتماعی بيش از مردان سرکوب می‌شوند. ميزان بيکاری جوانان بالغ بر ۳۰٪ است و نرخ ساليانه فرار مغزها ۵نفر از هر ۱۰۰۰ نفر را تشکیل می داده است. جوانان ايران يعنی هفتاد درصد جمعيت کل کشور که زير ۳۰سال سن دارند از محروميت‌های اجتماعی رنج می‌برند. بسياری از آنها به اعتياد روی آورده‌اند. گروه‌های قومی وضعيتی ناآرام دارند و پاره‌ای برای راه‌اندازی جريان‌های جدايی‌خواهانه با نيروهای توطئه‌گر خارجی در ارتباط هستند. با اين حال خبرهای خوبی هم از ايران می‌رسد. فرهنگ سياسی کشور در حال تغييراست. سياست خارجی به طور فزاينده‌ای بر منافع ملی متکی می‌شود و نقش اسلام و پاره‌ای نيروهای ضدهمگرايی از اين لحاظ کم‌رنگ‌تر می‌شود. اين تفاهم در حال شکل‌گيری است که توسعه صنايع هسته‌ای برای توليد سلاح اتمی را جهان تحمل نخواهد کرد و هم‌سويی با تروريسم عواقبی خطرناک دارد. شمار روز افزونی از نخبگان سياسی اکنون بر اين باورند که صرف منابع در راه توليد و تامين سلاح‌های تهاجمی کار بی‌حاصلی است و اين در حالی است که تهران همچنان برای اين منظور هزينه‌های هنگفتی می‌پردازد. نقش دولت را به طور فزاينده‌ای حدود ۲۵۰۰ سازمان غير دولتی NGO به چالش گرفته و اين سازمان‌ها در سرتاسر کشور در ده‌ها زمينه فعال هستند که خدمات انسان‌دوستانه بخش عمده‌ای از اين فعاليت‌ها را در بر می‌گيرد. رويداد اسفبار زلزله بم نقطه عطفی بود که فاصله اين سازمان‌ها را از ارگان‌های دولتی به خوبی آشکار ساخت. اين رويداد حاکی از اين واقعيت بود که مشروعيت دولت به علت ناکارآمدی و فقدان حسابرسی در فعاليت‌هايش به گونه‌ای چشمگير کاهش يافته است.در عرصه اقتصاد نيز تحولات مثبتی رخ داده است. با اينکه ايران هنوز از داشتن نقشی در شرکت‌های چند مليتی بی‌بهره است، اما جامعه سرمایه داری اين کشور روز‌به‌روز بيشتر خواستار استقلالی نسبی خود است. مويد اين ادعا به خصوص نقشی است که اکنون سرمايه‌گذاران زمينه صنايع کوچک در پيشبرد مدرن‌سازی و توازن‌بخشی به اقتصاد و مملکت برعهده گرفته‌اند. معدودی شرکت‌های ايرانی اکنون در سطح بين‌المللی عمل می‌کنند و شراکت‌هايی نيز در اين زمينه از سوی ايرانيان مهاجر در غرب پديد آمده اند. بين‌المللی شدن اين شرکت‌ها به همگرايی اقتصاد ايران در روند اقتصاد جهانی، انتقال تکنولوژی، جريان سرمايه و شراکت‌ها در سرمايه‌گذاریهای خارجی کمک شايان می‌کند. خبرهای خوبی هم در زمينه‌های اجتماعی هست. طبقه متوسط همچنان مقاوم و خواستار آزادی و دمکراسی‌است. به نسبت سال‌های گذشته، شمار افراد اين طبقه بالا است و افراد از سطح بالايی از آگاهی‌های اجتماعی برخوردارند. اين طبقه اکنون روابطی را هم با طبقه کارگر و هم با بخش‌های مدرن طبقات بالا برقرار کرده است. نکته شايان ذکر در اين جا به خصوص پيشرفتی است که زنان ايران در حوزه‌های خصوصی و عمومی بدان نائل شده‌اند. در سال‌های اخير ميزان با سوادی در ميان آنان و نيز استقلال اقتصادی در اين بخش اجتماعی بهبودی چشمگير يافته‌است. در ميان زنان ايران اکنون ما به هنرمندان، شاعران، فعالان سياسی برجسته و نيز برنده جايزه صلح نوبل، نامزد دريافت جايزه اسکار، نويسنده‌ای پرفروش، و ملکه زيبايی برمی‌خوريم.&lt;br /&gt;در نهايت منبع اصلی ثروت امروز و فردای ايران مردم اين کشور هستند. در اين زمينه نيز خبرهای خوبی هست. سطح آموزش و تخصص به سرعت در حال ارتقا است. اکنون بالغ بر ۷ ميليون تحصيل‌کرده در سطح دانشگاه در ايران داريم. اما با وجود اين دستاوردها، ايرانيان هنوز نتوانسته‌اند رهبرانی صاحب ديد و فرابينی در ميان خود به وجود آورند. چرا چنين است؟ پاسخ به اين سوال در يک کلام اين است که مسئله ريشه در ماهيت توسعه نايافته سياست در ايران دارد که نبود احزاب سياسی يکی از نمودهای بارز آن است. خلاصه‌اينکه، دستاوردهای ايران در زمينه روابط بين‌المللی، رشداقتصادی و فن‌آوری‌های جديد، توسعه سياسی، عدالت اجتماعی و پيشرفت فرهنگی نتوانسته است جايگاهی شايسته در جهان نو برای اين کشور تامين کند. به جرئت می‌توان گفت که متاسفانه ايران اکنون کشوری فاقد منزلت و هويت خاص خود در ميان ديگر کشورهای جهان است. برای دست يافتن به هويتی آبرومند و جايگاهی شايسته در دنيای جديد تنها يک راه هست: دست يافتن به بينشی برای آينده ايران و پرورش آن رهبریی که از اين بينش برخوردار باشد.  چشم اندازی بر آينده دست يافتن به بينشی برای آينده و تبيين و تعريف يک رهبری مناسب برای ايران وظيفه‌ای است ملی و جمعی که همه ايرانيان بايد آن را بر عهده بگيرند. اجازه بدهيد از خودم آغاز کنم و خطوط کلی آنچه را فکر می‌کنم برای گذار ايران به کشوری توسعه يافته و دمکراتيک بايد انجام گيرد را در اينجا شرح دهم. من به ايرانی دمکراتيک و توسعه يافته اعتقاد دارم و برای تحقق آن تلاش می‌کنم و از اين لحاظ خود را يک دمکرات ملی توسعه‌گرا به مفهوم آرمانی آن می‌دانم. از نگاه من، بهترين راه برای رسيدن به يک دمکراسی ملی توسعه يافته استقرار يک جمهوری پارلمانی عرفی است که در آن تمامی مناصب کشوری از طريق انتخابات آزاد و دوره‌ای به افراد داده شود. دين و دولت در اين جمهوری کاملاً از هم مجزا و قوای سه‌گانه مجريه، مقننه و قضاييه از هم تفکيک شده هستند و رياست برآنها مستقيماً با آرای مردم تعيين می‌گردد. تفکيک قوا اصل مهمی در برقراری يک نظام جمهوری دمکراتيک و کارآمد است. با در نظر گرفتن بخش‌بندی‌های سياسی و ساختار اجتماعی موجود در ايران یک دولت ائتلافی که منافع اهل سرمایه، طبقه متوسط و کارگران را نمايندگی کند تنها شکل پايداری است که می‌توان برای يک جمهوری دلخواه متصور شد. اين منافع در برگيرنده رشد اقتصادی، توسعه سياسی و نيز عدالت اجتماعی است. استقلال ملی ايران، تماميت ارضی و ميراث فرهنگی زمينه‌های مشترکی هستند که ايرانيان می‌توانند آروزی کشوری دمکراتيک را بر مبنای آن متحقق سازند. دولت ائتلافی مورد نظر بايد انتقام‌گيری سياسی را به هر صورت و شکلی مردود اعلام کند و هر نوع بدرفتاری و تبعيض را به ويژه در مورد زنان، جوانان، تهی‌دستان و اقليت‌ها متوقف سازد.در سطح ملی اين جمهوری دمکراتيک به صورت فدرال متمرکز unitary-federal اداره می‌شود. اين نظام فدرال عرصه‌ای آزاد برای شکل‌گيری خود گردانی‌های واقعی بر مبنای عملکرد و منطقه‌است . باید توجه داشت که در يک نظام متمرکزکه تمرکز قدرت در آن به صورتی عمودی است، فونکسيون‌ها ( وظایف) و سکتورها (بخش‌ها) فرمان می‌رانند در حالی که مناطق تنها عرصه فعاليت‌ها هستند. در يک نظام فدرالی با آرايشی افقی که هرگونه تمرکزی را نفی می‌کند، مناطق فرمان می‌رانند در حالی که فونکسيون‌ها و سکتورها به صورت تابعی از عملکرد کل نظام در نظرگرفته می‌شوند. در يک نظام فدرال متمرکز که در آن تمرکز گريزی فدراليسم تحت نظارت قرار دارد، مناطق قدرت تصميم‌گيری، بسيج و تخصيص منابع را دارا هستند و در همان‌حال فونکسيون‌ها و سکتورهای دولتی با اهميتی يکسان به عنوان عامل تغييرات بنيادين در کل مناطق و در سطح ملی به حساب می‌آيند.  در يک نظام فدرال متمرکز، جوامع انسانی و بخش‌های دولتی با هم‌، بلوک‌های اجتماعی را برای اهداف اداری، برنامه‌ريزی و توسعه شکل می‌دهند. تنها وظايف ملی و بين‌المللی ای بر عهده فونکسيون‌هاست که امور مربوط به دفاع، سياست خارجی، سياست‌پولی، بخش‌های اقتصادی استراتژيک و تاسيسات زير بنايی در سطح ملی را در بر‌می‌گيرد. در این نظام ايجاد و تشکيل هرگونه سازمان موازی دولتی غيرقانونی است . هيچ مقامی نيست که فاقد مسئوليت و عملکرد غير قابل حساب‌رسی باشد. گروه‌های قومی ايران حق خودگردانی دارند اما اين حق آنان گروه اصلی فارسی زبان را با خطر خود مختاری و حرکت‌های جدايی طلبانه از سوی اين اقوام روبرو نمی‌سازد. محتوای دمکراسی ملی پارلمانی ايران بازتابی است از اعلاميه جهانی حقوق بشر و نيز بازتابی است از ميراث مترقی ايران در زمينه حقوق انسان‌ها که پيشينه آن به فرمان کوروش کبير برمی‌گردد.ايران يکی از امضا کنندگان اعلاميه حقوق بشر است و می‌بايد به مفاد اين اعلامیه ناظر بر حقوق فردی و اجتماعی وفادار باشد. اين حقوق شامل تک ‌تک ايرانيان است و بر مبنای اعلاميه مذکور هرگونه خدشه‌دار شدن اين حقوق و قصور در برآورده ساختن آنها غير قابل توجيه خواهد بود. شش منفعت جامع و متقابل اساس و بنياد ايرانی دمکراتيک را شکل می‌دهند. اين منافع عبارتند از استقلال ملی، عدالت اجتماعی، دمکراسی سياسی، توسعه اقتصادی، پويايی فرهنگی و صلح بين‌المللی. اين منافع هر کدام بازتاب خواست‌های گروه‌هايی است که با اين منافع مرتبط هستند: ملت ايران، کارگران، طبقه متوسط، بازرگانان، جوامع‌فرهنگی و جامعه جهانی. بر شالوده اين منافع است که يک قانون اساسی پيشرفته و دمکراتيک بايد تدوين گردد و اجرای مفاد آن بر عهده دولتی ائتلافی گذاشته شود که به نحوی دمکراتيک بر سرکار آمده است. نخست به استقلال ملی و تماميت ارضی بپردازيم. بهترين راه برای برآوردن چنين خواسته‌ای توسعه فراگير ملی و گسترش مناسبات دوستانه و همکاری با تمامی کشورهای دنيا بر مبنای منابع ملی و صلح جهانی است. ايران بايد در برنامه‌ريزی‌های دفاعی خود هرچه بيشتر از مفهوم قدرت نظامی فاصله بگيرد و به مفهوم قدرت اقتصادی نزديک شود و در سازمان ملل و کارگزاریهای جهانی آن و نيز در زمينه اجرای قطعنامه‌ها و قراردادهای اين سازمان نقش فعال‌تری را عهده‌دار شود.حاکميت ملی را اکنون بيشتر به عنوان حق حاکميت مردم در تعيين سرنوشت خودشان تعريف می‌کنند و نه به صورت حاکميت دولت‌ها برافراد ملت. حاکميت ملی با مشروعيتی جهانی و نيز قدرتی ملی تنها از طريق اعمال دمکراسی، توسعه پايدار و متوازن و تامين نظم و قانون قابل حصول خواهد بود. تماميت ارضی و حفظ آن مستلزم آن است که حقوق و فرصت‌ها مساوی برای اقليت‌های قومی و مذهبی تامين گردد. عدالت اجتماعی منفعت دوم است. عدالت اجتماعی به معنای تهيه و تامين حداقل نيازهای اجتماعی-اقتصادی مردم محروم در زمينه‌هايی همچون کار، آموزش، بهداشت، مسکن و تفريح است. اما به نظر من عدالت اجتماعی از اين حد فراتر می‌رود. مفهوم عدالت اجتماعی همچنين در برگيرنده بهره‌وری از برابری سياسی، فرهنگی، منطقه‌ای و بين‌المللی است. يک نظام قضايی معقول و درست در يک جامعه برای برآورده ساختن عدالت اجتماعی همان قدر اهميت دارد که يک نظام اقتصادی درست داراست. در يک جامعه عادل مردم حقوق برابر دارند و فرصت‌هايی برابر در اختيارشان گذاشته می‌شود. در چنين جامعه‌ای تبعيض بر مبنای جنسيت، قوميت، سن، مذهب، نژاد، مکان و محل تولد، وضعيت اقتصادی و وابستگی‌های سياسی برابر با مفاد قانون اساسی منع و ممنوع اعلام شده است. در يک چنين جامعه دلخواهی کارگران به لحاظ برخورداری ازفرهنگ عدالت اجتماعی در صف مقدم عدالت خواهی قرار دارند. سومين سود، توسعه سياسی است. توسعه سياسی اصول دمکراسی ليبرال و حقوق اساسی را در بر می‌گيرد. توسعه سياسی نهادها و احزاب و دولت‌ توسعه‌گرا را ايجاب می‌کند. روی گردانی از هرگونه خشونت، از جمله انتقام گیری سياسی، نقشی کليدی در توسعه يک فرهنگ سياسی پيشرو دارد. همه شهروندان در همه ساحت‌های زندگی حقوق برابر دارند و دولت خدمتگزاری منتخب از سوی مردم است.هيچ‌کس و هيچ مقامی فوق قانون نخواهد بود و حقوق و امتيازات مبنی بر دلايل آسمانی، ايدئولوژيک، يا ثوارث بايد در قانون اساسی منسوخ اعلام گردد. تمامی اشکال آزادی‌های فردی و اجتماعی بايد تضمين شود. طبقه متوسط کارگزار توسعه سياسی است.سود يا منفعت چهارم توسعه اقتصادی است. توسعه اقتصادی به معنای گسترش ظرفيت‌های عقلانی جامعه و نيز ظرفيت‌های مادی آن است و اين تنها در يک نظام اقتصادی ليبرال به دست می‌آيد که نيازهای جامعه و حفظ محيط زيست را مد نظر دارد. من این اقتصاد را اقتصاد بازار اجتماعی نام گذاری می‌کنم. برای آنکه چنين اقتصادی کارکرد مناسب خود را پيدا کند، نياز به رهبری يک طبقه مستقل سرمایه دار و نظارت و راهنمايی يک دولت توسعه‌گرا دارد. سنگ بنای يک اقتصاد متوازن و پايدار افراد و جوامع محلی هستند. برای رونق گرفتن چنين اقتصادی بايد از روند صنعتی شدن، پيشرفت علوم و فن‌آوری و همچنين شرکت در تجارت جهانی و نهادهای مالی پشتيبانی جدی به عمل آيد. تنها از اين راه است که ايران می‌تواند به‌صورت قدرتی جهانی در قرن بيست و يک در آيد. پنجمين مورد از منافع یادشده توسعه فرهنگی است. توسعه فرهنگی متضمن يافتن ترکيب درستی از سنت و مدرنيته است و نيز رواداری آزادی مذهبی و تحول معنوی افراد و جوامع و به رسميت شناختن گوناگونی در ميان مردم و مناطق. ايران در منطقه‌ای زندگی می‌کند که اغلب کشورهای آن مسلمان هستند و خود نيز کشوری مسلمان است. با اين حال، ايرانيان نياز به يک اصلاح دينی دارند. گذار به جامعه‌ای مدرن تا حد زيادی منوط و متکی به همين روند اصلاح دينی است. سود ششم صلح بين‌المللی است. صلح در درون يک ملت و صلح در ميان ملت‌ها دو سوی يک پديده اند. ناسيوناليسم نوين ايرانی بايد هرچه بيشتر جهانی‌نگر و هم‌گرا باشد و نه همچنان گذشته محلی‌گرا و انزواطلب. صلح، چه در داخل و چه در سطح بين‌المللی، شالوده‌ای است که دمکراسی و توسعه برمبنای آن ساخته می‌شود. هيچ جايگزين برای يک سياست خارجی که در سرلوحه اولويت‌هايش صلح با تمامی ملت‌ها باشد، وجود ندارد. ايران بايد از هم‌سويی با نيروهای وازننده و از دست يازيدن به هرگونه وسيله و رويه خشونت آميزی از جمله تروريسم و سلاح‌های کشتارجمعی پرهيز و اجتناب کند. اين نيازهای ششگانه و گروه‌های ذ ینفع که ذکر شد تمامی ماجرا نيست. حدود هفتاد درصد از جمعيت ايران زير سی‌سال سن دارند وبیش از نیمی از جمعيت را زنان تشکيل می‌دهند. هر دو اين گروه اگرچه به شيوه‌های متفاوت سرکوب شده‌اند. در ايرانی دمکراتيک حقوق اساسی و نيازهای هردو گروه در تمام ساحات زندگی و به خصوص از نظر شغلی و حقوق مدنی تامين خواهد شد. حقوق و نيازهای اقليت‌های محروم‌مانده مذهبی و قومی را نيز نبايد از نظر دور داشت. دو گروه محروم ديگر در ايران تهی‌دستان و ناتوانان هستند. ملتی متمدن نگران وضعيت چنين گروه‌های اجتماعی است و خود را موظف به برآورده ساختن نيازهای آنان می‌داند. در جمع‌بندی اين مقاله می‌توان گفت که ايران کشوری است غنی به لحاظ منابع اما فقير از نظر دستاوردها. اين فاصله، بيش از هرچيز ناشی از شکست رهبری اين کشور در داشتن فرادیدی درست از منافع ملی و گروهی ايرانيان است. پر کردن چنين فاصله ای مستلزم همکاری و شرکت مردم ايران در امر تصميم‌گيری است و نیزبه فرهنگی شفاف و عملکردی دمکراتيک، ارتقای نقش قانون، انتظامی پيشرفته و قابل حسابرسی در زمينه خدمات دولتی نیاز دارد. شکست رهبری نيز در جای خود ريشه در يک فرهنگ سياسی در حال گذار دارد که هنوز بر شيوه‌ها و تفکرات کهنه و نيز بر عمل‌کردها، سازماندهی‌ها و نهادسازی‌های قديمی متکی است. ملت ايران اگر بخواهد به شان و منزلتی شایسته خود در جهان امروز دست یابد بايد طرحی به کلی نو و تازه در اندازد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110348674770138391?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110348674770138391/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110348674770138391&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348674770138391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348674770138391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110348674770138391.html' title='چشم‌اندازی از جايگاه ايران در دنيای نو'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110348619994929002</id><published>2004-12-19T23:25:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T23:26:39.950+03:30</updated><title type='text'>مرثيه ای برای حاج داوود کريمی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آن بخش از نسل جوان ايرانی که مضايقه ها و مضيقه های موجود در جامعه را محرک خود برای دل چرکينی از حکومت قرار داده و می دهد تا فرصت طلبانه با مهاجرت از کشور هويت دينی و ايرانی خود را با هجو گوئی در گوش نامحرم هزينه تفرج و تنعم خود در غرب نمايند اکنون می توانند و بايد به حاج داوود و هم نسل های حاج داوود تاسی کنند&lt;br /&gt;يکشنبه 15 شهريور سال 83 ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد « حاج داوود کريمی» در بيمارستان ساسان تهران تمام شد!&lt;br /&gt;حاج داوود پنجاه و هفت سال پيش در محله سلسبيل تهران بدنيا آمد و 57 سال برای زندگی و آرمانهايش جنگيد. طی 8 سال جنگ در خاکريزهای جنوب و غرب کشور دنبال زمان مقرر تمام شدن اش می گشت.غافل از آنکه مقرر بود عقربه پايان او بر روی ثانيه های دو چهل و پنج دقيقه بامداد سال 83 در خلوت اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران متوقف شود!حاج داوود پنجاه و هفت سال هر بامداد ساعت دو چهل و پنج دقيقه را درک کرده بود غافل از آنکه اين همان زمانی است که از روز نخست زندگی اش در جستجويش بود.برای همه ما لحظه مقرر محفوظ است. هيچکدام مان هم آگاه از زمان پايان خود نيستيم. قطعاً ما نيز با مهجوريت روز يا شب آن لحظه، بارها از کنار زمان مقرر پايانمان عبور کرده و می کنيم.براستی عقربه ها برای ما در چه زمانی می ايستد؟اما آيا براستی حاج داوود در دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور سال 83 تمام شد؟شوربختانه و با تلخی و صراحت بايد اعتراف کرد که:آری! براستی حاج داوود در دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور سال 83 تمام شد!واقعيتی است هر اندازه تلخ که حاجی ديگر در بين ما نيست. حاجی را برای هميشه از دست داديم.اما چه باک که از اين خاک مکرراً خادمان و قهرمانانی از جنس حاج داوود هائی والاتر و بالاتر به مردم هبه شده همچنانکه همين خاک استعداد پرورش خائنان و سفله گانی بزرگ! را نيز از خود نشان داده.عطفينه اين خاک کجاست که توان زايش و پردازش خادم و خائن را همزمان در خود مستوره دارد؟آبشخور روح حاج داوود ها کجاست که ديگران را از آن بهره ای نيست؟حاجی به کدامين منبع متصل بود که آنچنان شد؟فقدان پدر از سن هشت سالگی و تقبل بار مسئوليت خانواده از کودکی فرصت تحصيلا ت عاليه را به وی نداد تا اينک بتوان حاجی را محصول کنکاش ها و مکاشفه های علمی و فلسفی آکادميک دانست. حاجی فرزند فقر و رنج و محروميت در عين استغنا و عبوديت بود.خاستگاه جنوب شهری در کنار هويت مذهبی از حاجی برليانی ساخت که آلوده ترين لجنزارها نيز توان آلودنش را نداشت.رمز روئين تنی روح حاجی را بايد در خاستگاه فکری و عقيدتی اش کاويد.حاجی از صديق ترين فرزندان انقلاب بود. دلبسته اسلامی ظلم ستيز و عدالت طلب که با خيزش خمينی و مردم خمينی خود را مغروق دريای عارفانه مذهب اش کرد.خلوص و تقوای حاجی آنچنان ملکه جسم و روح اش شده بود که پيکر بدون جانش مسقط الراس همه جناح بندی های سياسی در تشييع اش تا آغوش خاک شد.به يقين حاجی را می توان محصول قابل افتخار و استنادی از قابليت انديشه دينی در خلق چنين اسطوره هائی دانست.حاج داوود کريمی سندی در دسترس از توانمندی های فرهنگ اسلامی حاکم بر انقلاب اسلامی ايران است که بالذات از آن درجه از ظرفيت و قابليت برخوردار است تا از جوانی يتيم و فقير و زجرکشيده، ابرمردی شکست ناپذير و اسطوره ای برخوردار از جميع ملکه ها و فضايل اخلاقی بسازد.چه اندازه در حق حاج داوود بد گفت مسعود بهنود آنجا که حاجی را يادآور نسلی آرمانخواه توصيف کرد که گذر روزگار از مجاهدت شان برای استقرار نظام برخاسته از انقلاب اسلامی و تحقق آرمانهايشان ، چيزی از آن آرمانها برای شان باقی نگذاشت!اين جفائی بزرگ در حق حاج داوود و هم نسلان حاج داوود کريمی است که ايشان صرفاً سربازان و مدافعان آرمانخواه انقلاب توصيف شوند.حاج داوود و نسل حاج داوود قبل از آنکه سرباز انقلاب شان باشند، محصول انقلابشانند.اين نسل در سير تحقق آرمانهايشان خود مبل به آرمان شدند.اسوه هائی حسنه که پايمردی شان بر اصول از ايشان دُردانه ای ساخت که گوهر شب چراغ همه آزاديخواهان و مبارزان حقيقت جوی تاريخ باشند.اگر انقلاب اسلامی ايران در تحقق عملی تمامی آرمانهايش شکست خورده هم فرض شود، تنها پردازش و آمايش دُردانه ای همچون حاج داوود کريمی اندوخته ارزشمند و قابل افتخار و استنادی از توانمندی ايدئولوژی حاکم بر انقلاب ايران است که اکنون امکان باليدن به خلق چنين فرزندانی را برای صاحبان انقلاب مهيا می کند.حاج داوود نماينده نسلی بود و هست که با سلوک اخلاقی اش اکنون می تواند و بايد الگوی نسل جوان ايران باشند.آن بخش از نسل جوان ايرانی که مضايقه ها و مضيقه های موجود در جامعه را محرک خود برای دل چرکينی از حکومت قرار داده و می دهد تا فرصت طلبانه با مهاجرت از کشور هويت دينی و ايرانی خود را با هجو گوئی در گوش نامحرم هزينه تفرج و تنعم خود در غرب نمايند اکنون می توانند و بايد به حاج داوود و هم نسل های حاج داوود تاسی کنند.حاج داوود هم جوان بود و در جوانی با فهم ظلم موجود در حاکميت وقت نازکدلی نکرد و شرافتمندانه بار مسئوليت را به دوش کشيد و همه توان و اهتمام اش را صرف تحقق آرمان هايش در درون کشور کرد.آنجا هم که فضای ايران را مضيق برای مجاهدت خود ديد مهاجرت کرد اما نه به تورنتو و لوس آنجلس و لندن و پاريس آن هم به به صرف عطينا! تا در آنجا با سالی يکبار سفره هفت سين چيدن و هر از چندی با صرف قورمه سبزی و ابراز دلتنگی کردن برای دربند و کُلک چال و ديزين ... همه موجوديت و هويت و مسئوليت ملی يا مذهبی خود را اثبات نمايند!حاجی رفت اما بجای غرب، لبنان و تداوم مبارزه در کنار هم نسلانش در خطوط مقدم مبارزه را برگزيد.همچنانکه حاجی که خود فرزند انقلاب بود و پيشينه اش مملو از مجاهدتهای سلحشورانه در حساس ترين عرصه های مبارزه برای انقلابش بود، وقتی مدتی را به جفا اسير زندان انقلاب شد باز هم حد نگهداشت و بعد از آزادی نيز فروتنانه دم فرو بست و بدون ابراز دلچرکينی به تراشکاری اش برگشت و همه درد و جراحت جسم و روح اش را برای خود نگاه داشت.حاجی فولاد آبديده انقلاب بود. او نيز چنانچه می خواست می توانست با پيشينه فربهی که از مسئوليت های رده بالايش در مصادر انقلاب داشت مانند نمونه های موجود در خارج از کشور شوريدگی کرده و با هجرت به غرب، زندان پنج ماهه خود را پيراهن عثمانی عليه اعمال بعضاً نامتعارف بخش هائی از حکومت خود کند و با خوش خرامی برای حراميان و نامحرمان از خود قهرمانی مقوائی نزد بيگانه بسازد.خصوصاً آنکه ديگرانی که در سابقه و مسئوليت های حاجی هرگز قابل قياس با وی نيستند با چند هفته يا چند ماه سابقه ولو ناعادلانه در زندان با هر بار من زندان بودم ومن زندان بودم کردنشان در غرب و در گوش نامحرم کيفرخواست صادر کردن برای حاکميت شان، بشدت مورد اقبال قرار می گيرند قطعاً پيش بينی اقبال بيشتر حاجی و امثال حاجی نزد حراميان، پيش بينی دور از ذهنی نخواهد بود. اما حاجی فرزند انقلاب بود و اين آموزه را بخوبی درک می کرد که مشکلات داخلی را نبايد و نمی توان نزد نامحرم برد.دعوای خانگی را بايد در داخل و نزد محارم طرح و رفع کرد.همچنانکه ديگر ياران باقی مانده حاجی در ايران همچون باقی و حجاريان و عبدی و گنجی ... همان می کنند که حاجی کرد.حاجی ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور در اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران و بر روی بستر تمام شد!زنده ياد دکتر علی شريعتی زمانی شورشگرانه می گفت:« وه چه زشت است مُردن در بستر...»و حاج داوود کريمی نشان داد می توان در بستر نيز مُرد اما با افتخاری بمراتب بالاتر و والاتر در عرصه های نبرد.هر چند دکتر خود نيز در بستر مُرد! اما خود نيز با افتخار مُرد!حاجی ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور در اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران تمام شد!ما چقدر فرصت داريم و زمان مقرر تمام شدن ما را بر روی کدام لحظه تعيين کرده اند؟&lt;br /&gt;داريوش سجادی20/ شهريور/83آمريکا&lt;br /&gt;ايميل: dariushsajjadi@yahoo.comوب سايت: &lt;a title="" href="http://www.sokhan.info/" target="_blank"&gt;www.sokhan.info &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110348619994929002?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110348619994929002/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110348619994929002&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348619994929002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348619994929002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110348619994929002.html' title='مرثيه ای برای حاج داوود کريمی'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110348600015556517</id><published>2004-12-19T23:22:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T23:23:20.156+03:30</updated><title type='text'>عشق و دیوانگی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در زمانهای بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود .&lt;br /&gt;فضيلت ها وتباهی ها در همه جا شناور بودند .&lt;br /&gt;آنها از بيکاری خسته و کسل شده بودند.&lt;br /&gt;روزی همه فضايل و تباهی ها دورهم جمع شدند، خسته تر و کسل تراز هميشه !!&lt;br /&gt;ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت :بياييد يه بازی کنيم مثلآ قايم باشک.&lt;br /&gt;همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگی فوراً فرياد زد من چشم ميگذارم من چشم ميگذارم.&lt;br /&gt;واز آنجايی که هيچ کس نمی خواست به دنبال ديوانگی بگرده همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد.&lt;br /&gt;ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد 1...2...3&lt;br /&gt;همه رفتند تا جايی پنهان شوند.&lt;br /&gt;لطافت ,خود را به شاخ ماه آويزان کرد.&lt;br /&gt;خيانت ,داخل انبوهی از زباله پنهان شد.&lt;br /&gt;اصالت ,در ميان ابرها مخفی شد.&lt;br /&gt;هوس ,به مرکز زمين رفت.&lt;br /&gt;طمع ,داخل کيسه ای که خودش دوخته بود رفت .&lt;br /&gt;و ديوانگی مشغول شمردن بود, 79...80...81...&lt;br /&gt;همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد.&lt;br /&gt;در همين حال ديوانگی به پايان شمارش ميرسيد .95... 96... 97...&lt;br /&gt;هنگامی که ديوانگی به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد.&lt;br /&gt;ديوانگی فرياد زد دارم ميام و اولين کسی که پيدا کرد تنبلی بود وسپس لطافت را يافت&lt;br /&gt;که به شاخ ماه آويزان بود.&lt;br /&gt;دروغ ته درياچه ,هوس در مرکز زمين ,يکی يکی همه را پيدا کرد به جزعشق .&lt;br /&gt;او از يافتن عشق نااميد شده بود.&lt;br /&gt;حسادت درگوشهايش زمزمه کرد :تو فقط بايدعشق را پيدا کنی واوپشت بوته گل رزاست.&lt;br /&gt;ديوانگی شاخه ای را از درخت کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کرد&lt;br /&gt;ودوباره ودوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد ,عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون جاری بود.&lt;br /&gt;شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جايی را ببيند.&lt;br /&gt;او کور شده بود.&lt;br /&gt;ديوانگی گفت: ای وای من چه کردم من چه کردم, چگونه ميتوانم تورا درمان کنم؟&lt;br /&gt;عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرادرمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی , راهنمای من شو.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و اينگونه بود که عشق کور شد و ديوانگی همواره همراه اون. با تشکر از فرستنده&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110348600015556517?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110348600015556517/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110348600015556517&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348600015556517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348600015556517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110348600015556517.html' title='عشق و دیوانگی'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110348579193735889</id><published>2004-12-19T23:16:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T23:19:51.936+03:30</updated><title type='text'>نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .&lt;br /&gt;چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.ژرالدين دخترم:اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم. شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا....... رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .&lt;br /&gt;اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بسقصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .  ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .&lt;br /&gt;گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .&lt;br /&gt;و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصنداعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد ..............اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .&lt;br /&gt;اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .بد نیست اگر اندیشه تو &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110348579193735889?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110348579193735889/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110348579193735889&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348579193735889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110348579193735889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110348579193735889.html' title='نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110347757606241061</id><published>2004-12-19T21:01:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T21:02:56.063+03:30</updated><title type='text'>گلدان چينی داستانی کوتاه از جلال</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:85%;"&gt;اتوبوس ُپر شد و راه افتاد. آخرين نفری که سوار شد، يک گلدان چيني عتيقه و گران بها در دست داشت و از روی احتياط- در حالي که سعي مي کرد تعادل خود را حفظ کند - به طرف عقب ماشين رفت. مردم عقب اتو بوس جا به جا شد ند و اين نفر پنجمي را به زور جا دادند. مردی بود چهل و چند ساله ، پالتوی آبرومندی داشت و کلاهش نو و تميز بود. همان دستش که به گلدان چيني بند بود، با يک دستکش چرمی نو پوشيده شده بود. بر صندلي عقب ماشين، چهار نفر ديگر عبارت بودند از دو تا زن چادر نمازی که با هم هِرهِر و کِرکِر مي کردند و دوتای ديگر، يکي مردی بود پير و درهم تا شده و متفکر، و ديگري عاقل مردی بي قيد و ولنگ و واز. نه يخه داشت ونه کراوات. آستين هاي پيراهنش که دگمه های آن کنده شده بود، از سر آستين شَق و رقَش بيرون مانده بود. موهايش از زير کلاه قراضه اش بيرون ريخته بود. ته ريش جو گندمي او، کک و مک صورتش را تا زير چشم می پوشاند . از وقتي که مردک نو نوار،گلدان به دست پهلويش نشست، تمام هوش و حواس او را جلب کرد و چشمش جز به دنبال آن گلدان نبود. صاحب گلدان آرام نشسته بود. گلدان را روی زانوی خود گذاشته، پايه آن را به دست گرفته بود. با دست ديگرش که دستکش نداشت، با چند سکه پول سياه بازی مي کرد. اين ديگري که دايم توي نخ گلدان بود، ناراحت مي نمود. سر خود را بالا مي ُبرد، پايين مي آورد، کج مي شد، و مي خواست به هرطريق شده، اين گلدان زيبا و ظريف را بيش تر و بهتر تماشا کند. انگار در تمام عمرش اين اولين بار بود که با زيبا يي رو به رو مي شد، ويا نه، انگار اولين بار بود که زيبايي را درک مي کرد! چيني ظريفي بود. روي دو دسته باريک آن، به قدری عالي نقاشي شده بود که دسته ها در زمينه نقاشي شده شکم گلدان محو مي شدند و مجسم بودن آن ها به سادگی دريافته نمی شد. چنان نازک و ظريف بود که نوري را که از شيشه اتوبوس داخل مي شد وبه آن مي تابيد، از جدار خود عبور مي داد و سايه لرزان و متحرک نقوش خود را به روی دستکش چرمی دست صاحبش مي انداخت. مردک باراني پوش، تمام جزئيات آن طرف گلدان را که به سوي خود بود تماشا کرد، ولي هنوز راضي نبود. سر هر پيچ که اتوبوس دور مي زد و همه مسافرها را روي هم، به طرف ديگر مي ريخت، او اگر مي توانست، از موقع استفاده مي کرد و کمي بيش تر به روي گلدان خم مي شد، تا شايد بتواند چيزي از پشت گلدان را هم ببيند. خيلي کوشيد، ولي هنوز راضي نشده بود. عاقبت پس از اين که دو سه بار خود را حاضر کرد و سينه صاف کرد - در حالي که صاحب گلدان به ناراحتي اش پي برده بود- گفت: « آقا ببخشيد ! ممکنه بنده گلدون شمارو ببينم؟» « البته ! بفرماييد ! با کمال منت. قابلي نداره جانم!» و گلدان را دو دستي و با کمال احتياط به مردک ولنگ و واز داد و افزود: « ولي خواهش مي کنم ... » ولي آن ديگري مهلتش نداد . کلامش را ُبريد و گفت : « چشم! مطمئن باشيد! با کمال احتياط .» و شروع کرد به برانداز کردن گلدان. از جلو و عقب، از زير و بالا، حتي توي آن را هم به دقت تماشا کرد. در همه اين مدت چشم صاحب گلدان به دنبال دست او بود . گرچه سعي مي کرد خود را بي اعتنا نشان بدهد، ولي در حالي که سرخود را به طرف جلو دوخته بود ومي کوشيد «ون يکاد»ي را که روي يک قطعه برنج کنده شده، ومقابل شوفر بالای اتوبوس کوبيده شده بود، بخواند، ...از زيرچشم، گلدان و حرکات دست آن مرد را مي پاييد. اما اين ديگری، همه جای گلدان را برانداز کرد. آن را جلوی شيشه گرفت. دست خود را روی آن گذاشت و روشنايي صورتي رنگي را که دور و بر انگشت ها يش، از چيني رد مي شد و سايه دست خود را، که داخل گلدان را کمي تاريک تر مي کرد، بررسي کرد. با جلو و عقب بردن گلدان به طرف شيشه اتوبوس، اين سايه و روشن رنگين و دقيق را کم و زياد کرد و... سر يک پيچ ديگر، که اتوبوس پيچيد، و مردم که بي هوا بودند، ناگهان روی هم ريختند، ... او نيز کج شد، و چون دستگيره و هيچ تکيه گاهي نداشت تا تعادل خود را حفظ کند، بي اختيار دست خود را از پايه گلدان رها کرد، ...و گلدان افتاد و با يک صدای خفيف سه پاره شد ! هنوز اتوبوس پيچ خيابان را دور نزده بود که ناله صاحب گلدان بلند شد : « آخ !...» و ديگر هيچ نگفت تنها پاره های گلدان را با بهت زدگي تمام تماشا مي کرد. مردک لاابالي دولا شد و در حالي که تکه هاي گلدان را جمع مي کرد، گفت : « چيزي نيست.طوري نشد !» مردک صاحب گلدان که تازه حالش به جا آمده بود، يک مرتبه مثل انار ترکيد و با رنگي بر افروخته فرياد کرد: « ديگه چه طور مي خواستي بشه؟!» « هيچي آقا ! خوب، طوری نشد که ! گلدان شکسته، فدای سرتان. خوب، قضا و بلا بود !» « اهه ! مردکه مزخرف دو قورت ونيمش هم باقيه! » « آقا جون احترام خودتون رو داشته باشيد. چرا ليچار ميگيد؟» « ليچار مي شنوي، مردکه! اگه نمي ديديش، چشم های باباقوريت کور مي شد؟» تازه مردم ملتفت شده بودند . يکي از زنهايي که بغل دست آنها نشسته بود، قيافه دلسوزانه اي به خود گرفت و گفت : « آخيش! چه گلدان قشنگي بود حيف شد. ولي آقا راست ميگه خوب قضا و ...» صاحب گلدان حرفش را اين طور بريد : « چي ميگي خانم هفتاد و پنج تومن خريده بودمش!» و مردک لا ابالي افزود : « خوب چه کار ميشه کرد؟ميديد بندش مي زنند ديگه ...» زنک ديگر، از زير چادر نماز، صداي خود را بلند کرد که : «خوب داداش مگه دستات چنگک شده بود؟» و مردک لا ابالي، در حالي که با صاحب گلدان کلنجار مي رفت و بدون اين که سر خود را به طرف او بکند، اين طور به او جواب داد : « خانم کسي به شما نگغته بود ُنخود هر آش بشيد.» « واه. واه! خدا به دور! راس راسي هم دو قورت ونيمش باقيه! ميخاد آدمو بخوره!» صاحب گلدان تازه سر قوز آمده بود. دستکش را از دستش درآورده بود و در حالي که پاره های گلدان را در دست گرفته بود فرياد مي کشيد : « آمديم انسانيت بکنيم. ما ملّت قابل هيچي نيستيم. حالا هم که شکسته ميگه قضا و بلا بود. مردکه خيال ميکنه ولش مي کنم! تا اون يه شاهي آخرش را ازت مي گيرم. مگر پول علف خرسه؟من گلدان بخرم تو بشکني و بگي بديد بندش بزنند؟ مردکه ی چلاق، تو رو چه به چيز آنتيک؟ عرضه نداري نگاهش هم بکني. من احمق را بگو برای چه لندهوری انسانيت به خرج دادم ...» و در حالي که اتوبوس به ايستگاه مي رسيد، افزود : « آقا نگه دار.کلانتري نزديک است. من تکليفم را با اين مردکه معلوم کنم ...» و در حالي که بلند مي شد، رو به شوفر گفت : « آقا نگذاريد پياده بشه، تا من پاسبان بيارم و از همه ي اهل ماشين شهادت بگيرم ...» و هنوز به در اتوبوس نرسيده بود که برگشت. وسط اتوبوس ايستاد و رو به مسافرها، خواهش خود را تکرار کرد و رفت تا پياده شود. ولي يک بار ديگر هم از شوفر قول گرفت که مبادا راه بيفتد. شوفر قول داد و او پياده شد. مسافر ها بعضي با هم درباره اين واقعه بحث مي کردند. يکي دو نفر فقط تماشا مي کردند مي خنديدند. آن دو زن هنوز کِرکِر مي کردند، ولي کسي به آنها توجه نمي کرد. مردک لاابالي با خود حرف مي زد : « خوب چه ميشه کرد؟من از قصّي که نکردم.خوب افتاد و شکست ...» شاگرد شوفر فرياد مي زد و مسافر مي طلبيد. صاحب گلدان بيست قدمي از اتوبوس دور شده بود. شوفر که چند دقيقه بي حرکت، در فکر فرو رفته بود، تکاني خورد.خود را روي صندلي پشت ُرل، راست کرد؛ شاگردش را صدا زد و گاز داد و راه افتاد. دهان همه مسافر ها باز ماند. و شاگرد شوفر در جواب همه اين اعتراضها، در حالي که روي چار پايه ي خود مي نشست، گفت : « خوب به ما چه؟يکي ديگه گلدونو شکسته، ما بايد بيکار بمونيم؟» صاحب گلدان که به عجله به طرف کلانتري مي دويد، تازه ملتفت شد. برگشت و دست های خود را باز کرد تا جلوي ماشين را بگيرد، ولي ماشين پيچ کوچکي خورد و رفت و فرياد او بلند شد : « آهاي بگير! ...بگيرين!...شوفر بدبخت!...آهاي آژدان!...» از ديدن وضع او مسافر ها به خنده افتادند. پاسبان ها به دور او ريختند و مي پرسيدند چه شده، ولي او داد مي زد : « آهاي بگيرين!...هفتادو پنج تومان ... مردکه چلاق... گلدان چيني ...آهاي رفت... آخه نمره ي ماشين چه بود؟...آي آژدان!»&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110347757606241061?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110347757606241061/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110347757606241061&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110347757606241061'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110347757606241061'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110347757606241061.html' title='گلدان چينی داستانی کوتاه از جلال'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110347684668408660</id><published>2004-12-19T20:48:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T23:12:22.383+03:30</updated><title type='text'>اعراب وابسته و خلیج فارس</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.asemoon.com/persian-gulf.htm"&gt;http://www.asemoon.com/persian-gulf.htm&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110347684668408660?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110347684668408660/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110347684668408660&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110347684668408660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110347684668408660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_110347684668408660.html' title='اعراب وابسته و خلیج فارس'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110345363407908817</id><published>2004-12-19T14:20:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T14:23:54.080+03:30</updated><title type='text'>جلال آل احمد از زبان خودش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در خانواده اي روحاني (مسلمان-شيعه) بر آمده ام و برادر بزرگ و يکي از شوهر خواهر هام در مسند روحانيت مردند. و حالا برادر زاده اي و يک شوهر خواهر ديگر روحانيند و اين تازه اول عشق است .نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال 1302 . بي اغراق سر هفت تا خواهر آمده ام. که البته هيچ کدامشان کور نبودند. اما جز چهار تاشان زنده نماندند .کودکيم در نوعي رفاه اشرافي روحانيت گذشت. تا وقتيکه وزارت عدليه (( داور)) دست گذاشت روي محضر ها و پدرم زير بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اينکه فقط آقاي محل باشد. دبستان را که تمام کردم ديگر نگذاشت درس بخوانم که: (برو بازار کار کن) تا بعد ازم جانشيني بسازد. و من بازار را رفتم اما دارلفنون هم کلاسهاي شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم . روز ها کار؛ ساعت سازي، بعد سيم کشي برق، بعد چرم فروشي و از اين قبيل ... و شبها درس. و با در آمد يک سال کار مرتب، الباقي دبيرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگذاري سيم کشي هاي متفرق. بر دست « جواد»؛ يکي ديگر از شوهر خواهر هام که اينکاره بود. همين جوريها دبيرستان تمام شد. و توشيح « ديپلمه» آمد زير برگه وجودم- در سال 1322- يعني که زمان جنگ. به اين ترتيب که جوانکي با انگشتري عقيق و دست و سر تراشيده و نزديک به يک متر و هشتاد، از آن محيط مذهبي تحويل داده مي شود به بلبشوي زمان جنگ دوم بين الملل. که براي ما کشتار را نداشت و خرابي و بمباران را. اما قحطي را داشت و تيفوس را و هرج و مرج را و حضور قوي نيروهاي اشغال کننده را. جنگ که تمام شد دانشکده ادبيات (دانشسراي عالي) را تمام کرده بودم. و معلم شدم. 1326. در حاليکه از خانواده بريده بودم وبا يک کراوات و يکدست لباس نيم دار آمريکايي که خدا عالم است از تن کدام سرباز به جبهه رونده اي کنده بودند تا من بتوانم پاي شمس العماره به 80 تومان بخرمش. سه سالي بود که عضو حزب توده بودم. سالهاي آخر دبيرستان با حرف و سخنهاي احمد کسروي اشنا شدم و مجله « پيمان» و بعد « مرد امروز» و «تفريحات شب» و بعد مجله « دنيا» و مطبوعات حزب توده ... و با اين مايه دست فکري چيزي درست کرده بوديم به اسم« انجمن اصلاح». کوچه انتظام، اميريه. و شبها در کلاسهايش مجاني فرانسه درس ميداديم و عربي و آداب سخنراني. و روزنامه ديواري داشتيم و به قصد وارسي کار احزابي که همچو قارچ روييده بودند هر کدام مامور يکيشان بوديم و سرکشي ميکرديم به حوزه ها و ميتينگهاشان ... و من مامور حزب توده بودم و جمعه ها بالاي پسقلعه و کلک چال مناظره و مجادله داشتيم که کدامشان خادمند و کدام خائن و چه بايد کرد و از اين قبيل ... تا عاقبت تصميم گرفتيم که دسته جمعي به حزب توده بپيونديم. جز يکي دو تا که نيامدند. و اين اوايل سال 1323. ديگر اعضاي آن انجمن « امير حسين جهانبگلو» بود و «هوشيدر» و «عباسي» و «دارابزند» و «علينقي منزوي» و يکي دو تاي ديگر که يادم نيست. پيش از پيوستن به حزب، جزوه اي ترجمه کرده بودم از عربي به اسم « عزاداريهاي نامشروع» که سال22 چاپ شد و يکي دو قران فروختيم و دو روزه تمام شد و خوش و خوشحال بوديم که انجمن يک کار انتفاعي هم کرده. نگو که بازاريهاي مذهبي همه اش را چکي خريده اند و سوزانده. اينرا بعد ها فهميديم. پيش از آن هم پرت و پلاهايي نوشته بودم در حوزه تجديد نظر هاي مذهبي که چاپ نشده ماند و رها شد.در حزب توده در عرض چهار سال از صورت يک عضو ساده به عضويت يک کميته حزبي تهران رسيدم و نمايندگي کنگره. و از اين مدت دو سالش را مدام قلم زدم. در « بشر براي دانشجويان» که گرداننده اش بودم و در مجله ماهانه « مردم» که مدير داخليش بودم. و گاهي هم در «رهبر». اولين قصه ام در «سخن» در آمد. شماره نوروز 24. که آنوقتها زير سايه« صادق هدايت» منتشر ميشد و ناچار همه جماعت ايشان به چپ گرايش داشتند و در اسفند همين سال « ديد و بازديد» را منتشر کردم؛ مجموعه آنچه در« سخن» و «مردم براي روشنفکران» هفتگي در آمده بود. به اعتبار همين پرت و پلاها بود که از اوايل 25 مامور شدم که زير نظر طبري «ماهانه مردم» را راه بيندازم. که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را در آوردم. حتي شش ماهي مدير چاپخانه حزب بودم. چاپخانه «شعله ور». که پس از شکست «دموکرات فرقه سي » و لطمه اي که به حزب زد و فرار رهبران، از پشت عمارت مخروبه «اپرا» منتقلش کرده بودند به داخل حزب. و به اعتبار همين چاپخانهاي در اختيار داشتن بود که « از رنجي که مي بريم» در آمد. اواسط 1326. حاوي قصه هاي شکست در آن مبارزات و به سبک رئاليسم سوسياليستي! و انشعاب در سال 1326 اتفاق افتاد. بدنبال اختلاف نظر جماعتي که ما بوديم- به رهبري خليل ملکي- و رهبران حزب که به علت شکست قضيه آذر بايجان زمينه افکار عمومي حزب ديگر زير پايشان نبودو به همين علت سخت دنباله رو سياست استاليني بودندکه مي ديديم که به چه بواري مي انجاميد. پس از انشعاب، يک حزب سوسياليست ساختيم که زير بار اتهامات مطبوعات حزبي که حتي کمک راديو مسکو را در پس پشت داشتند، تاب چنداني نياورد و منحل شدو ما ناچار شديم به سکوت. در اين دوره سکوت است که مقداري ترجمه مي کنم. به قصد فرانسه ياد گرفتن. از « کامو» و «ساتر» . و نيز از «داستايوسکي». «سه تار » هم مال اين دوره است که تقديم شده به خليل ملکي. هم در اين دوره است که زن مي گيرم. وقتي از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چارديواري خانه اي مي سازي. از خانه پدري به اجتماع حزب گريختن و از آنجا به خانه شخصي. و زنم سيمين دانشور که مي شناسيد. اهل کتاب و قلم و دانشيار رشته زيبايي شناسي و صاحب تاليف ها و ترجمه هاي فراوان. و در حقيقت نوعي يار و ياور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به اين قلم در آمده بود. (و مگردر نيامده ؟). از 1329 به اين ور هيچ کاري به اين قلم منتشر نشده که سيمين اولين خواننده و نقادش نباشد.و اوضاع همين جورهاست تا قضيه ملي شدن نفت و ظهور جبهه ملي و دکتر مصدق. که از نو کشيده ميشوم به سياست. و از نو سه سال ديگر مبارزه. در گرداندن روزنامه هاي «شاهد» و «نيروي سوم» و مجله ماهانه «علم و زندگي» که مديرش ملکي بود علاوه بر اينکه عضو کميته نيروي سوم و گرداننده تبليغاتش هستم که يکي از ارکان جبهه ملي بود. و باز همين جورهاست تا ارديبهشت 1332 که به علت اختلاف نظر با ديگر رهبران نيروي سوم، ازشان کناره گرفتم. مي خواستند ناصر وثوقي را اخراج کنندکه از رهبران حزب بود؛ و با همان «بريا» بازيها. که ديدم ديگر حالش نيست. آخر ما به علت همين حقه بازيها از حزب توده انشعاب کرده بوديم. و حالا از نو به سرمان مي آمد.در همين سالهاست که«بازگشت از شوروي»ژيد را ترجمه کردم و «دستهاي آلوده» سارتر را. و معلوم است هر دو به چه علت. «زن زيادي» هم مال همين سالهاست. آشنايي با نيما يوشيج هم مال همين دوره است. و نيز شروع به لمس کردن نقاشي. مبارزه اي که ميان ما از درون جبهه ملي با حزب توده در اين سال دنبال شد، به گمان من يکي از پر بار ترين سالهاي نشر فکر و انديشه و نقد بود.بگذريم که شکست در آن مبارزه به رسوب خويش پاي محصول کشت همه مان نشست. شکست جبهه ملي و برد کمپانيها در قضيه نفت که از آن به کنايه در «سرگذشت کندوها» گپي زده ام- سکوت اجباري محدودي را پيش آورد که فرصتي بود براي به جد در خويشتن نگريستن و به جستجوي علت آن شکستها به پيرامون خويش دقيق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش «اورازان-تات نشينهاي بلوک زهرا-و جزيره خارک». که بعدها موسسه تحقيقات اجتماعي وابسته به دانشکده ادبيات به اعتبار آنها ازم خواست که ساسله نشرياتي را در اين زمينه سرپرستي کنم. و اينچنين بود که تک نگاري (مونو گرافي) ها شد يکي از رشته کارهاي ايشان. و گر چه پس از نشر پنج تک نگاري ايشان را ترک گفتم. چرا که ديدم مي خواهند از آن تک نگاريها متاعي بسازند براي عرضه داشت به فرنگي و ناچار به معيارهاي او. و من اينکاره نبودم.چرا که غرضم از چنان کاري از نو شناختن خويش بود و ارزيابي مجددي از محيط بومي و هم به معيارهاي خودي .اما به هر صورت اين رشته هنوز هم دنبال مي شود.و همين جوريها بود که جوانک مذهبي از خانواده گريخته و از بلبشوي ناشي از جنگ و آن سياست بازيها سر سالم به در برده متوجه تضاد اصلي بنيادهاي سنتي اجتماعي ايرانيها شد با آنچه به اسم تحول و ترقي و در واقع دنباله روي سياسي و اقتصادي از فرنگ و آمريکا- دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن مي برد و بدلش مي کند به مصرف کننده تنهاي کمپاني ها و چه بي اراده هم. و هم اينها بود که شد محرک «غرب زدگي»-سال 1341- که پيش از آن در«سه مقاله ديگر» تمرينش کرده بودم. «مدير مدرسه» را پيش از اينها چاپ کرده بودم-1327-حاصل انديشه هاي خصوصي و برداشتهاي سريع عاطفي از حوزه بسيار کوچک اما بسيار موثرفرهنگ مدرسه. اما با اشارات صريح به اوضاع کلي زمانه و همين نوع مسائل استقلال شکن.انتشار غرب زدگي که مخفيانه انجام گرفت نوعي نقطه عطف بود در کار صاحب اين قلم. و يکي از عوارضش اينکه «کيهان ماه» را به توقيف افکند. که اوايل سال 1341 براهش انداخته بودم و با اينکه تامين مالي کمپاني کيهان را پس داشت شش ماه بيشتر دوام نياورد و با اينکه جماعتي پنجاه نفر از نويسندگان متعهد و مسئول به آن دلبسته بودند و همکارش بودند دو شماره بيشتر منتشر نشد. چرا که فصل اول غرب زدگي را در شماره اولش چاپ کرده بوديم که دخالت سانسورو اجبار کندن آن از صفحات و ديگر قضايا ...کلافگي ناشي از اين سکوت اجباري مجدد را در سفرهاي چندي که پس از اين قضيه پيش آمد در کردم. در نيمه آخر سال 41 به اروپا. به ماموريت از طرف وزارت فرهنگ و براي مطالعه در کار نشر کتابهاي درسي. در فروردين 43 به حج. تابستانش به شوروي. به دعوتي براي شرکت در هفتمين کنگره بين المللي مردمشناسي. و به آمريکا در تابستان 44. به دعوت سمينار بين المللي و ادبي و سياسي دانشگاه «هاروارد». و حاصل هر کدام از اين سفرها سفر نامه اي. که مال حجش چاپ شد.به اسم «خسي در ميقات» و مال روس داشت چاپ مي شد ؛ به صورت پاورقي در هفته نامه اي ادبي که «شاملو» و «رويايي» در مي آوردند. که از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه . گزارش کوتاهي نيز از کنگره مردمشناسي دادهام در «پيام نوين» و نيز گزارش کوتاهي از «هاروارد»،در «جهان نو» که دکتر براهني در مي آورد و باز چهار شماره بيشتر تحمل دسته ما را نکرد. هم در اين مجله بود که دو فصل از «خدمت و خيانت روشنفکران» را در آوردم . و اينها مال سال 1345. پيش از اين «ارزشيابي شتابزده» را در آورده بودم –سال43-که مجموعه هجده مقاله است در نقد ادب و اجتماع و هنر و سياست معاصر. که در تبريز چاپ شد. و پيش از آن نيز قصه نون والقلم را سال1340- که به سنت قصه گويي شرقي است و در آن چون و چراي شکست نهضتهاي چپ معاصر را براي فرار از مزاحمت سانسور در يک دوره تاريخي گذاشته ام و وارسيده. آخرين کارهايي که کرده ام يکي ترجمه« کرگدن» اوژن يونسکو است –سال 45- و انتشار متن کامل ترجمه «عبور از خط» ارنست يونگرکه به تقرير دکتر محمود هومن براي «کيهان ماه» تهيه شده بود و دو فصلش همانجا در آمده بود. و همين روزها از چاپ « نفرين زمين» فارغ شده ام که سرگذشت معلم دهي است در طول نه ماه از يک سال و آنچه بر او و اهل ده مي گذرد. به قصد گفتن آخرين حرفها در باره آب و کشت و زمين و لمسي که وابستگي اقتصادي به کمپاني از آنها کرده و اغتشاشي که ناچار رخ داده . و نيز به قصد ارزيابي ديگري خلاف اعتقاد عوام سياستمداران و حکومت از قضيه فروش املاک که به اسم اصلاحات ارضي جاش زده اند.پس از اين بايد« خدمت و خيانت روشنفکران» را آماده کنم که مال سال 43 است و اکنون دست کاريهايي مي خواهد. و بعد بايد «تشنگي و گشنگي » يونسکو را تمام کنم و بعد بپردازم به دوباره نوشتن «سنگي بر گوري» که قصه اي است در باب عقيم بودن. و بعد بپردازم به اتمام «نسل جديد» که قصه ديگري است از نسل ديگري که من خود يکيش ... و مي بيني که تنها آن بازرگان نيست که به جزيره کيش شي ترا به حجله خويش خواند و چه ماليخولي که به سر داشت ...ديماه  1346 خدایش بیامرزاد افزوده شده توسط &lt;a title="afra@adabkade.com" href="mailto:afra@adabkade.com"&gt;نازيلا همتی&lt;/a&gt; دوشنبه ، ۲۴ فروردين ۱۳۸۳ .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://www.nedstatbasic.net/stats?ACxqcQGybfTeDPYcdNZ7cLNk3cKw" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.nedstatbasic.net/stats?ACxqcQGybfTeDPYcdNZ7cLNk3cKw" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://www.nedstatbasic.net/stats?ACb++gk31Q7SLg461D3JL3bKn+bg" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://v1.nedstatbasic.net/stats?ACb++gk31Q7SLg461D3JL3bKn+bg" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110345363407908817?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110345363407908817/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110345363407908817&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110345363407908817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110345363407908817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post_19.html' title='جلال آل احمد از زبان خودش'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9687208.post-110345285544034207</id><published>2004-12-19T13:57:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T14:10:55.440+03:30</updated><title type='text'>بسم الله الرحمن الرحیم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;  &lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن از پرتو رويت نظري نيست كه نيست &lt;br /&gt;منت خاك درت بر بصري نيست كه نيست &lt;br /&gt;ناظر روي تو صاحب نظرانند آري&lt;br /&gt;سر گيسوي تو در هيچ سري نيست كه نيست&lt;br /&gt;اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب&lt;br /&gt;خجل از كرده خود پرده‌دري نيست كه نيست &lt;br /&gt;تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردي &lt;br /&gt;سيل خيز از نظرم رهگذري نيست كه نيست &lt;br /&gt;تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند &lt;br /&gt;با صبا گفت و شنيدم سحري نيست كه نيست &lt;br /&gt;من از اين طالع شوريده برنجم ور ني &lt;br /&gt;بهره‌مند از سر كويت دگري نيست كه نيست &lt;br /&gt;از حياي لب شيرين تو اي چشمه نوش &lt;br /&gt;غرق آب و عرق اكنون شكري نيست كه نيست &lt;br /&gt;مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز &lt;br /&gt;ور نه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست &lt;br /&gt;شير در باديه عشق تو روباه شود &lt;br /&gt;آه از اين راه كه در وي خطري نيست كه نيست &lt;br /&gt;آب چشمم كه بر او منت خاك در توست &lt;br /&gt;زير صد منت او خاك دري نيست كه نيست &lt;br /&gt;از وجودم قدري نام و نشان هست كه هست &lt;br /&gt;ور نه از ضعف در آنجا اثري نيست كه نيست &lt;br /&gt;غير از اين نكته كه حافظ، ز تو ناخشنود است &lt;br /&gt;در سراپاي وجودت هنري نيست كه نيست &lt;br /&gt;«حافظ» لعب يكي از بزرگترين شاعران جهان، مطابق آنچه از ارباب تراجم و تذكره‌نويسان ذكر كرده‌اند، ناشي از آن بود كه خواجه شمس‌الدين محمد، حافظ قرآن مجيد بود و آن كتاب عزيز را با چهارده روايت از حفظ مي‌خواند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشقت رسد به فرياد، گر خود بسان حافظ &lt;br /&gt;قرآن زبر بخواني، بر چهارده روايت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي كم نبودند - و امروز نيز نيستند - كساني كه حافظ قرآن مجيد بودند؛ تنها از حفظ خواندن كتاب كريم، گرچه في نفسه فعل بافضيلتي است، اما براي حافظ شدن، كفايت نمي‌كند، حافظ خود توجه ما را به نكته‌اي مهم جلب مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطائف حكما با كتاب قرآني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن «لطائف حكما» يا «لطائف حكمي» كه حافظ مدعي جمع بين آنها و قرآن است چيست؟ در اينجا به اختصار مي‌توان توضيح داد كه دقت در اين بحث، به چه دليل، يكي از مسؤوليتهاي بزرگ فكري، هنري، فرهنگي و سياسي امروز ماست و چرا حافظ، امروز مي‌تواند ما را در رويكردي انساني به مسائل اصلي اجتماعي و سياسي، ياري كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه حافظان و مفسران قرآن، هميشه فهم درستي از آن نداشته‌اند. منظور از «فهم درست»، تنها فهمي نيست كه از لحاظ نظري، داراي منطقي استوار و خالي از تناقض باشد، بلكه بيش از آن، فهمي را بايد «درست» خواند، كه در سطح تنظيم روابط اجتماعي و سياسي،‌ موجب پيدايش مناسباتي شود كه نهايتا زندگي مردم را سامان دهد، عدالت و آزادي و نشاط به ارمغان آورد و از اندوه و پريشاني و اغتشاش بكاهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين اين سؤال ما، وجه و عمقي ديگر پيدا مي‌كند؛ آيا مي‌توان فهم حافظ از قرآن را به معنايي كه توضيح داديم، «فهمي درست» خواند. جواب به اين سؤال آسان نيست، مخصوصا دشواري راه، وقتي بيشتر درك مي‌شود، كه به موانع و مشكلات راهي كه بايد براي كسب پاسخ پيمود، توجه دقيق‌تري بكنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جست‌وجو و تحقيق در باب مسائل اجتماعي در لابه‌لاي متون ادبي و فلسفي، كار بسيار خطيري است. مهمترين خطري كه ما را تهديد مي‌كند، تلقي انتزاعي از مفاهيم سياسي و اجتماعي و تطبيق اين مفاهيم انتزاعي با شعر و حكمت و هنر قديمي است؛ گاهي اين كار موجب پيدايش مباحثي مي‌شود كه تنها از باب لطائف و طرائف مي‌شود به آنها نگريست؛ مثلا اگر كسي از شعر حافظ كه توصيه به عدل مي‌كند، تفسير سوسياليستي بكند، معلوم مي‌شود كه نه از شعر حافظ چيزي مي‌فهمد و نه از ماجراي سوسياليسم در جامعه‌شناسي سياسي و اقتصاد و فلسفه‌ي سياسي، دانش عميقي دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس منظور ما از اين جمله كه مي‌گوييم «حافظ امروز مي‌تواند ما را در رويكردي انساني به مسائل اصلي اجتماعي و سياسي، ياري كند» چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بديهي است از تعابير مردم دوستانه‌ي قدماء ما، نمي‌توان آن را طرفدار دموكراسي دانست و آزادي صوفيانه را نمي‌توان تعلق خاطر ايشان به ليبراليسم دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از طرف ديگر، مسائلي در زندگي اجتماعي امروز ما وجود دارد كه از حيث صورت و معني با آنچه در زمان حافظ بوده است، تفاوتي ندارد و امداد و هدايتي كه امروز مي‌توان از حافظ انتظار داشت، طبعا در حوزه‌ي همين مسائل خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسائل مشترك ديروز و امروز جامعه ما، لاجرم ناشي از وحدت بعضي از نهادهاي اصلي زندگي اجتماعي ماست و از ميان آن نهادهاي اصلي مشترك، طبع ديني زندگي اجتماعي ما، بيش از سايرين حائز اهميت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه‌ي ديني، جامعه‌اي نيست كه حقايق ديني بي‌هيچ نقض و عيبي، به نحو تام و تمام، در ضمن مناسبات اجتماعي، متحقق و متجسم شده باشد، فرض چنين امري، خالي از تناقض نيست؛ زيرا جامعه‌ي انساني، جامعه‌اي است فراهم آمده از همه خصوصيات بشري و از جمله‌ي خصوصيات بشري، ضعفها و نقص‌ها و محدوديت‌هاي وجود بشري است. فرض جامعه‌اي كه حقايق ديني در ضمن مناسبات واقعي زندگي به نحو كامل تجسد و تعين پيدا كند، فرضي است كه مستلزم وجود فرشته به‌جاي آدمي است. فرشتگان، گناه و عصيان را نمي‌شناسند. اما جامعه انساني فراهم آمده از انسانهاي ضعيف و محدود است و اين محدوديت از جمله شامل فكر و فهم ايشان نيز مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلقي از انسان به عنوان موجودي كه كامل نيست، ولي طالب كمال است، بذاته غير از تلقي انسان به عنوان موجوي بي‌نقص و بي‌عيب و كامل است. اگر كسي از پذيرش اين حقيقت آشكار،‌ تن بزند،‌ همه‌ي راه‌حلهايي كه براي حل مشكلات اجتماعي پيشنهاد مي‌كند، نه‌تنها هيچ مشكلي را مرتفع نمي‌كند، بلكه موجب پيدايش مشكلاتي مي‌شود كه يكي از آنها نفاق و ريا و تزوير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كسي كه رياكار است و خود را عين حق و عدل قلمداد مي‌كند، در حقيقت مدعي تملك فضائلي است كه فاقد آن است، اما او مي‌كوشد تا از همين فقدان، با تزوير و نفاق، فضيلتي جعل كند، تا بتواند از مزاياي آن فضيلت به منافع مادي و امتيازهاي اجتماعي نائل شود، بي‌دليل نيست كه بزرگترين گروهي كه حافظ هيچ فرصتي را براي افشاي بطلان فعل و نظر ايشان از دست نمي‌دهد، منافقان و مزوران و اهل روي و ريا هستند. اما فاصله گرفتن از رياكاران ممكن است با اندكي كج‌فهمي به معني تفاخر به فسق و فجور باشد، خطايي كه به هيچ‌وجه از خطاي اول، كوچكتر نيست؛ حافظ درست در اينجاست كه به كمك ما مي‌آيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلا، دلالت خيرت كنم به راه نجات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كسي حافظ ما را نشناسد و از او بشنود كه مي‌گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حافظ به خود نپوشد اين خرقه‌ي مي‌آلود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي شيخ پاك دامن، معذور دار ما را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممكن است طنز زيباي او را درنيابد و يا او را شخص بي‌مبالاتي فرض كند كه از طعنه و تسخر به متدينين، هيچ ابايي ندارد؛ ولي توجه به واقعيتهاي زندگي حافظ، ما را در درك كلام او مخصوصا در حوزه‌ي بحث ما، كمك بسياري مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد گلندام، كسي كه ديوان حافظ را جمع كرده است و بر آن مقدمه نوشته و با او معاصر است،‌ او را شخصي معرفي مي‌كند كه در كتب شرعي و تفاسير قرآن متتبع و محقق بوده است، گلندام، «او را چندين بار در مجلس درس قوام‌الدين ابوالبقا عبدالله بن محمود بن حسن اصفهاني شيرازي» مشهور به «ابن الفقيه نجم» عالم معروف به قراآت سبع و فقيه بزرگ عهد خود ديده و غزلهاي سحارش را در همان محفل علم و ادب شنيده بود.»(1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايد بتوانيم تصور كنيم كه حافظ در مجلس درس فقه و قرائت قرآن مي‌خوانده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌ خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون نيك بنگري، همه تزوير مي‌كنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسيار ساده‌لوحانه خواهد بود اگر فكر كنيم حافظ مخاطب خود را آن هم در حلقه درس فقه و قرآن به ميگساري دعوت مي‌كرده است؛ اگر اين نيست - كه مطابق تمام قرائن و شواهد و اشعار ديگري از خود او مثل اينكه مي‌گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح‌خيزي و سلامت طلبي، چون حافظ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچه كردم، همه از دولت قرآن كردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي‌تواند چنين باشد - پس حقيقتا او چه مي‌خواسته بگويد و ما چگونه مي‌توانيم از صراحت لفظ او، به معني پوشيده در پس پشت شعر او عطف عنان كنيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گشودن اين بحث، طبعا ممكن نيست، اما توجه به يكي از مهمترين نكات، براي تكميل بحث ما، غيرقابل اجتناب است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه‌ي ايران از ديرباز، حتي قبل از اسلام جامعه‌اي بوده است ديني؛ يعني دين، هم ملاك فضيلت بوده است و هم معيار عمل صالح؛ اين خصوصيت تا امروز نيز وجود دارد و وجود همين خصوصيت واحد است كه مجوز استمداد از فكر و شعر حافظ را براي بهتر كردن زندگي اجتماعي ما صادر مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه‌ي ديني را خطرهايي چند، تهديد مي‌كند. يكي از بزرگترين تهديدها، ترويج زهدفروشي و رياكاري و تزوير است. زيرا وقتي امكانات و امتيازات سياسي و اجتماعي، به حسب دينداري و شريعت‌مداري تقسيم مي‌شود، كساني كه فاقد حقيقت دين و طالب امتيازات دنيا هستند، راه را در دين‌فروشي و تظاهر به احكام ديني مي‌بينند. اين خطر باعث تضعيف دين و تقويت تزوير و ريا مي‌شود؛ در اين صورت كسي كه حافظ قرآن است و شاگرد فقه مي‌سرايد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منم كه گوشه ميخانه، خانقاه من است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دعاي پيرمغان، ورد صبحگاه من است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته اين زبان و اين تعابير اختصاصي به حافظ ندارد، اما بي‌شك او بود كه آنها را در غزل خود «چون نگين در مقام خود» بنشاند و غزل فارسي را به مرتبه‌اي رساند كه نه تنها عبور از آن به نظر محال مي‌رسد، بلكه نزديك شدن به آستانه كلام قدسي و تقرب به درگاه «شعر تر شيرين» او براي ديگران به مثابه «جنباندن حلقه‌ي اقبال ناممكن» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيال چنبر زلفش فريب مي‌دهد حافظ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگر تا حلقه‌ي اقبال ناممكن نجنبائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توجه به اين بحث شايد نكته‏ي ديگري هم در امر معرفت طبقات و اصناف متفكران و عالمان و شاعران اسلامي و ايراني به ما بياموزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولا در كتاب‏هاي تاريخي، ادبي، كلامي و فلسفي از اختلافات حل ناشدني ميان فقيهان و صوفيان و فيلسوفان و متكلمان و محدثان بحث مي‏شود؛ معلوم است كه اختلافات بين ايشان واقعي است و نمي‏توان آن را انكار كرد؛ اما از طرف ديگر، بسياري از فقيهان نامدار را مي‏شناسيم كه معلم عرفان بوده‏اند و بسياري از محدثان معروف وجود دارند كه اهل فلسفه و كلام و عرفان بوده‏اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرح ملاصدرا بر اصول كافي و كتب حديث فيض كاشاني و تفسير قرآن ابن عربي و زبان و فكر ديني رييس فيلسوفان اسلامي يعني ابن‏سينا و استهشادات قرآني سهروردي همه از مصاديق اين امر هستند، با كمال تاسف فرصت آن نيست كه در اينجا به وجوه مغفول اين بحث، توجه بيشتري بكنيم و توضيح دهيم كه به چه دليل اين بزرگان، مرزهاي فلسفه و كلام و تفسير و عرفان را، نه تنها مرزهاي غير قابل عبوري تلقي نكرده‏اند، بلكه بسياري از ايشان از وحدت ميان قرآن و برهان و عرفان بحث كرده‏اند؛ شايد تنها بتوان به اين نكته توجه كرد كه آن «دلايل» هر چه بوده، بي‏شك «زبان شعر» در اين ميان، تاثير كم‌نظير داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تاثير تا زمان ما نيز ادامه دارد؛ فقيه و مجتهد بزرگ زمان ما، حضرت امام (ره)، هم، مدرس بزرگ فلسفه بود و هم استاد بي‏نظير عرفان؛ اما «زبان وحدت‌بخش شعر» و تعلق خاطر ايشان به اين زبان و مخصوصا به بزرگان شعر فارسي، باعث سرودن غزل‏هايي مي‏شود كه از حيث صورت و معني، نشان‌دهنده تداوم زبان و فكر عرفاني شعر فارسي است؛ و طرفه اين كه مردم ما، بي‏آنكه الزاما همگي، با درس و بحث، اصطلاحات و تعابير عارفانه را آموخته باشند، مطابق آنچه شايد بتوان آن را «اشرافيت معنوي موروثي زبان فارسي» ناميد، عميقا قادر به دريافت «حال و هواي» چنين اشعاري هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حافظ، حافظه‏ي قومي ما نيز هست؛ بي‏شك شناخت او، شناخت وجوه پوشيده وجود ايرانيان است؛ اگر تا همين امروز سلفي‏گري و ظاهرپرستي كساني مثل ابن‏تيميه در ايران چه در ميان شيعيان و چه در ميان اهل سنت هيچگاه رونق نگرفت، بايد دليل آن را در دولت بي‏زوال زبان شاعران بزرگ ما و از جمله در زبان حافظ دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهميت بي‏نظير بحث در زبان شعر حافظ و ادب فارسي، از حيث موقعيت سياسي امروز جهان اسلام از تامل در اين نكته، بر ما روشن مي‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر حافظ «آسايش دو گيتي» را تفسير اين دو حرف مي‏داند كه با «دوستان مروت» و با «دشمنان مدارا»، اين توصيه ناشي از فهم اوست نسبت به نظري كه در باب انسان و محدوديت‏هاي وجود او دارد. جامعه‏ي آرماني حافظ، خراب‌آبادي است كه در آن «نقش خودپرستيدن» و تحقير ديگران «نقش خرابي دارد». اين خرابات، آبادترين جاي زمين است؛ جايي كه با دشمنان مدارا مي‏كنند و با دوستان مروت؛ و طبعا در چنين جايي، نه از جنگ خبري است و نه از ظلم. در مقابل، نظريات كساني چون ابن تيميه وجود دارد كه از بيخ و بن با چنين اموري ناآشنا هستند و ميان نگاه آنان به اسلام و مسلماني با آنچه شاعران و عارفان ما مي‏گويند حقيقتا تفاوت از زمين تا آسمان است. مقابله‏ي اين دو نظر، كار را براي سنجش و مقايسه ميان اين دو گروه، آسان مي‏كند. اين مقايسه تنها در سطح مسائل اجتماعي و ارتباط مسلمانان با ساير اقوام و رفتار مسلمانان با يكديگر، باقي نمي‏ماند و به طبقات عميق‏تر فكر كلامي و فلسفي نيز تسري مي‏يابد. تا اين لايه‏هاي زيرين فلسفي و كلامي كه در حقيقت شالوده‏هاي فكري جريان‏هاي اجتماعي و سياسي عالم اسلام است به خوبي از يكديگر بازشناخته نشود، مسائل عالم اسلام، به طور عميق و همه‌جانبه از نگاه محققان سياسي و اجتماعي، پوشيده خواهد ماند. نكته بسيار مهم اين است كه رهبران فكري جريان سلفيه، در راس شعارهاي خود خواستار رجوع مسلمانان به «توحيد» بوده‏اند و سرمنشا همه‏ي نابسماني‏هاي مسلمانان را دورشدن ايشان از «توحيد» مي‏دانسته‏اند و بسياري از اهل اسلام را رافضي و منحرف و سنگ و چوب‏پرست مي‏ناميدند، از عجايب تاريخ اين است كه ديري نگذشت تا همه‏ي مسلمانان توانستند با چشم سر ببينند كه دعوت‌كنندگان به «توحيد خالص» وقتي به قدرت رسيدند، از تشكيل سپاه واحد با استعمارگران ابا نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كيست كه نداند، اگر تا ديروز پرداختن به اينگونه مسائل تفنن ادبي يا تجمل فلسفي، محسوب مي‏شد، امروز از نان شب براي زندگي مادي و معنوي مسلمانان و از آن ميان، ما ايرانيان حياتي‏تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بسياري از اختلافات در ميان مشارب و مذاهب عالم اسلام امروز براي ما صوري، لفظي و بي‏اهميت جلوه مي‏كند، اختلاف ميان فهم كساني مثل حافظ از يك طرف و ظاهربينان از طرف ديگر، به مثابه دو علامت و نشانه براي دو نوع فهم كاملا مختلف نسبت به اسلام و قرآن و سنت و تاريخ، مساله‏اي بسيار حياتي، جدي و سرنوشت‏ساز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كساني امروز مي‏خواهند رمز نفرت ايرانيان از خونريزي را بفهمند، بايد بتوانند با عالم حافظ آشنا شوند. حافظ، در حافظه‏ي ما، معنايي از قرآن را حفظ كرده است، كه امروز مي‏تواند ما و جهان را نجات دهد. آنچه او جمع ميان «لطائف حكمي» با «كتاب قرآني» مي‏نامد در حقيقت تفسيري عارفانه از خود قرآن است؛ تفسيري كه موجب پيدايش لطائف حكمي در ميان حكيمان و عارفان ما شده است و در اينجاست كه معني كلمه «حافظ» يعني حافظ قرآن، عمق و ظرافت خاصي مي‏يابد؛ او در حقيقت علاوه بر حفظ كلمات قرآن در حافظه‏ي خود، حافظ فهمي از قرآن است كه مي‏تواند امروز و فرداي ما را نجات بخشد؛ براي فهم آن معني بايد بتوانيم به صداي او گوش فرا دهيم و آشنايان اين راه، به خوبي با مشكلات و خطرات آن آشنا هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قطع اين مرحله بي‏همرهي خضر مكن &lt;br /&gt;ظلمات است، بترس از خطر گمراهي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ما در اينجا فرصت بحث درباره‏ي شرايط شنيدن صداي شاعر را نداريم، اما شايد بتوانيم عملا وقت خود را با ابياتي از آن «كلمات آتش‏افروز» خوش كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منم كه ديده نيالوده‏ام به بد ديدن&lt;br /&gt;وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم &lt;br /&gt;كه در طريقت ما كافري است رنجيدن &lt;br /&gt;به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات &lt;br /&gt;بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن &lt;br /&gt;مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست؟ &lt;br /&gt;بدست مردم چشم از رخ تو گل چيدن &lt;br /&gt;به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب &lt;br /&gt;كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن &lt;br /&gt;به رحمت سر زلف تو، واثقم، ور نه &lt;br /&gt;كشش چو نبود از آنسو، چه سود كوشيدن &lt;br /&gt; نان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس &lt;br /&gt;كه وعظ بي‏عملان واجبست نشنيدن &lt;br /&gt;ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب &lt;br /&gt;كه گرد عارض خوبان خوشست گرديدن &lt;br /&gt;مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ &lt;br /&gt;كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن &lt;br /&gt;آنچه گفتيم تنها يكي از وجوه زبان رنگين حافظ و توجيه يكي ز دلايل كاربرد تعابير رايج در شعر اوست . اگر كسي از اسن سخنان استنباط كند كه در اين كلمات سعي در عمده كردن وجه اجتماعي شعر حافظ و غفلت يا بدتر از آن انكار ساير وجه شعر اوست ، بي‌شكا استنباط درستي نكرده است. اجازه دهيد پايان كلام همچون آغاز آن استشهاد به چند بيت از خود او باشد&lt;br /&gt;ماجراي عشق ايرانيان و فارسي‏زبانان به حافظ، شبيه ماجراي حافظ است با معشوق خود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام &lt;br /&gt;خير مقدم، چه خبر؟ دوست كجا؟ راه كدام&lt;br /&gt;يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد&lt;br /&gt;كه ازو خصم بدام آمد و معشوقه بكام&lt;br /&gt;ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست &lt;br /&gt;آنچه آغاز ندارد، نپذيرد انجام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سخنرانی آقای خاتمی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; به نقل از  خبرگزاري دانشجويان ايران وبا تشکر از این  خبرگزاري &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9687208-110345285544034207?l=kimeaya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kimeaya.blogspot.com/feeds/110345285544034207/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9687208&amp;postID=110345285544034207&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110345285544034207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9687208/posts/default/110345285544034207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kimeaya.blogspot.com/2004/12/blog-post.html' title='بسم الله الرحمن الرحیم'/><author><name>kimeaya</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04317371191597455136</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
